تبليغاتX

آرین ومامانی







.

پیست دیزین و برف بازی

بعدا نوشت:

آیت الله منتظری درگذشت!!!  

روحش شاد


سلام سلام سلام

احوال دوستای گلم خوبین؟

ما رفتیم و برگشتیم حسابی بهمون خوش گذشت مخصوصا قسمت برف بازیش که آرین از اهواز تا برسیم تهران همش میگفت بف بازی مامانی شال گردن -کلاه- دستکش بخر  بف بازی بف بازی     باشه عزیزم چشم میخرم میریم برف بازی و چون تهران هیچ برفی نیومد و ما روزهای آخر سفرمون کرج بودیم به پیشنهاد یکی از دوستان وبلاگی مامان دیبا و پرند عزیز رفتیم دیزین.

                           آرین خان خوشتیپ در پیست اسکی دیزین

    

خیـــــــــــــــلی حال داد چند سالی بود همچین برفی ندیده بودم کلی با آرین برف بازی کردیم و سوار تله کابین شدیم و رفتیم بالا اونجا هم برف بازی کردیم و سیب زمینی و قهوه خوردیم و برگشتیم.خیلی دلم میخواست اسکی هم بکنیم ولی با وجود آرین امکانش نبود.من عاشق اسکی کردن هستم.مازیار زیاد رفته و خیلی خوب بلدهموقعی که آرین نبود یکی دوبار با هم رفته بودیم به من یاد داده بود ولی خوب بلد نیستم و خیلی دوست دارم خوب یاد بگیرمو همچنین به آرین هم یاد بدیم.خیلی خوش گذشت مخصوصا به آرین کلی بدو بدو کرد و گوله برف بازی کرد و آخرش هم چنان یخ زده بود و خسته شده بود که همش میگفت سرد سرد خونه خونه

                                                 مامانی و آرین و بابایی

    

قبل اینکه بریم دیزین من با مامانم رفتیم بهار و برا آرین خان شال و کلاه و دستکش خریدم خیلی خوشحال بود و چندین بار هم پوشید و درآوردو خوشحالی میکرد

                                          آرین با شال و کلاه و دستکش

                   

کرج که بودیم کلی هم با پسر عمو فرهان بازی کردن.چند تایی هم  سوغاتی نصیبش شد مادر شوهرم اینا چند هفته پیش رفته بودن دبی و برای آرین یه سوغاتی خیلی قشنگ آوردن دستشون درد نکنهو مامان فرهان هم یه ماهی خوشگل موزیکال آورده دستتون درد نکنه اینم عکسش

    

مامان خورشید هم یه هاپو برا آرین خریده بود که تو فرودگاه بهش داد آرین خیلی خوشش اومده.دستت درد نکنه مامی جونمعکس هاپو تو عکس بالا

                      آرین یخ زده کنار شومینه در بالای کوه در حال خوردن سیب زمینی

   

با هواپیما رفتیم و با هواپیما برگشتیم خیلی راحت بود و مهماندار به آرین یک کیف خوشگل کادو داد.چند وقتی بود آرین کیف های آرایشی منو موقعی که میخواستیم بریم بیرون میخواست و منم میدادم بهش و تو فکرش بودم براش کیف بخرم ولی چیز خوبی به چشمم نخورده بود که مناسب سنش باشه کادو هه بیشتر از آرین به من چسبید

                    

کلماتی که آرین جدیدا میگه

سنگینه  -  خوبه  -   بزرگه   -  

به شکلات میگه شیشگالات (گ رو هم غلیظ میگه) فکر کنم به خاطر دورگه بودنشه و تو خونش ترکی هست

مامانی بسنی بیده (بستنی بده) نمیدونم چرا به بده میگه   بیــــــــــدهولی بامزه است

                                دوستون داریم یه عالمه           هر چی بگیم بازم کمه

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 توسط مریم | لينک ثابت |


لب کارون چو گل بارون

 سلام سلامی به زیبایی پاییز

شهر اهواز در فصل زیبای پاییز هوایی بسیااار دل انگیز و مطبوعی دارد.صبح ها که از خواب بلند میشویم و پنجره ها رو باز میکنم.دلم میخواد کنار رودخانه کارون پیاده روی کنم و از هوای مطبوع و خنک و ملس نهایت استفاده را بکنم ولی حیف که تنبلی غالب میشود و ترجیح میدهم از پشت پنجره با آرین دو تایی هوای مطبوع رو دقایقی با هم استشمام کنیم.

     

آخر هفته پیش صبح که از خواب بیدار شدیم همچین هوایی ما را مست خود کرد و ناهار رو آماده کردم و وسایل پیک نیک رو چیدم و سه تایی با هم رفتیم ساحل زیبای کارون و نشستیم و ناهار خوردیم و آرین کلی بازی کرد و ما هم استراحت کردیم.

                

مرغهای ماهیخوار بسیار زیبا در آسمان دسته جمعی در حال پرواز بودن و آرین هم با اشاره دست به آنها جیغ میزد و میگفت جو جو هاااااا وچند قایق سوار در حال پارو زدن روی آب رودخانه بودند منظره زیبایی بود خیلی خوش گذشت.بعد از ناهار کلی پیاده روی کردیم و آرین سرسره بازی کرد و کلی بهش خوش گذشت به قول خودش باسی کرد (بازی) سیسیه باسی(سرسره بازی) کرد

  

روز بروز که پسرکم بزرگ و بزرگتر میشود مامانش رو بیشتر عاشق خودش میکند نمیدونم چرا ؟!ولی خیلی دوستش دارم مخصوصا مواقعی که با هم صحبت میکنیم و برایم ناز میکند و یا چیزی میخواهد بسیااار لذت میبرم و ساعتها غرق بوسه از لپ های خوشگلش میشوم و سیر نمیشوم زمانی که میگوید مامان غذا البته به ندرت اتفاق میفتد که همچین چیزی بخواهد بیشتر میگوید مامانی شیر و برایش می آورم .

        

به نظرم گرم کردن شیر کاری سخت هست مخصوصا که باید بعد گرم کردن ظرف آنرا بشوییم.شما چطور شیر گل های زندگیتون رو گرم میکنید؟اصلا گرم میکنید یا سرد میدید بخورن؟من مدتیه یه روشی رو کشف کردم و مدتهاست شیر آرین را روزها و نصف شب ها اینجوری گرم میکنم که خیلی راحته و آدم تنبلیش نمیاد ابتدا شیر را داخل شیشه شیر میریزم و شیشه شیر را داخل کتری چایساز میگذارم که سه دقیقه بیشتر طول نمیکشد که شیر گل پسر ولرم میشود و آماده خوردن امتحان کنید روش جالبیه

   

غذا دادن به آرین همچنان کار راحتی برایم نیست و فقط شیر را خودش به راحتی در دست میگیرد و میخورد بقیه غذا ها را مواقعی که خیلی گشنه باشد دو سه قاشقی میخورد ولی بقیه مواقع حتما باید سرش را با یه چیزی گرم کنم تا بتوانم یک بشقاب غذا بدهم و روزهایی هم که غذا نمیخورد واقعا از نظر روحی خودم بهم میریزم و اعصابم خورد میشود.و بداخلاق میشوم

                  

آرین به ندرت به تنهایی بازی میکند دوست دارد با بچه ها بازی کند ولی اینجا نه دوستی داریم و نه فامیلی که آرینم بتواند بازی کند بعضی وقتها که پارک میبرم تا دو تا بچه میبیند که در حال دویدن هستند به دنبال آنها میدود و لحظات کوتاهی بازی میکند.شیراز که بودیم با آسا جون مامان هوچهر تازه رفت و آمدمان بیشتر شده بود و بچه ها خیلی خوب با هم بازی میکردن که خیلی مدتش کم شد و نتوانستیم بیشتر با هم باشیم.دلم براشون خیلی تنگ شده

              

آرین روزها در خانه بیشتر مشغولیتش نگاه کردن به تلویزیون وسی دی هاییه که براش خریدم برنامه تلویزیونی محبوب آرین برنامه پنگول و خاله نرگس شبکه ۵ هستش که خیلی برنامه جالبیه و آرین خیلی دوست داره که ساعت ۱:۱۵ ظهر پخش میشه.

             

برعکس از برنامه فیتیله جمعه تعطیله! خیلی بدش میاد تا اون سه تا آقا میان برنامه رو اجرا کنن شروع میکنه به گریه کردن که خاموشش کنیم

                    

 کتابهاش رو میاره و بهم میگه بخون خون  خمیر بازی رو هم خیلی دوست داره البته تنهایی اصلا بازی نمیکنه یا من و یا با باباییش بازی میکنه...شکل زیر تابلوییه که توسط آرین ۲ ساله با خمیر بازی طراحی شده است.قربون اون دستای کوچولوت برم من

     

پسرم کمی ترسو هستش کارتونها رو که نگاه میکنه از بعضی حیواناتش میترسه مثلا تو کارتون گربه های اشرافی یه قورباغه ای هست که یکی از پیشی ها ازش میترسه تا اون قسمت کارتون میرسه آرین میدوه و میاد میگه واییییی قوباغه واایییییی قوباغه ترس ترس

                 

دیروز رفتم آرایشگاه و یه صفایی به موهام دادم و رنگ دودی زیتونی کردم و قشنگ شد. با آرین رفته بودم آرایشگاه یه عروس خانمی هم بود که کلی با آرین حرف زد و بغلش کرد آرین هم آروم نشسته بود تو بغلش و زل زده بود به صورت عروس.آخرش هم خجالت کشید و سرشو انداخت پایین . هر کسی هم ازش میپرسید اسمت چیه؟ میگفت( آی ین ) البته آرین ازهمون اوایل که اسمش رو یاد گرفت همیشه همینجوری تلفظ میکنه و به جای من هم میگه(  آی ین)

    

آخر هفته سه روز برای بابایی ماموریت کاری به تهران پیش اومده که قراره با هم بریم تهران.هورااااااا مسافرت.به آرین گفتم تهران که رفتیم میخوام برات کلاه و دستکش و شال گردن بخرم که خیلی دوست داره و رو فلش کارت هاش دیده و خیلی خوشحاله امیدوارم آخر هفته برف بیاد و آرین کمی برف بازی بکنه

                                                         دوستدار شما آرین و مامانی

 

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 توسط مریم | لينک ثابت |


پروژه 2 ...پر

 سیلام سلااام بابایی هر وقت که بابایی از سر کار میادمیپره بغلش خیلی بامزه میگهسیلام

سلام به روی ماهتون خوبین خوشین؟

ما هم بد نیستیم روزهای تکراریمون رو میگذرونیم.صبح تا شب با پسرک شیطونمون سر و کله میزنیم.پسرک شیطون ما حسابی کامپیوتر باز شده صبح تا شب هم بشینه پاش خسته نمیشه

          

این عسله منه ببینین چه بامزه است هروز میخورمش ولی سیر نمیشم

کلی مامانش براش نرم افزار خریده که خیلی پشیمونه! آخه اصلا مامانی و باباییش رو نمیزاره بشینن پشتش و همش میخواد خودش سی دی نگاه کنه تا من و بابایی میشینیم یه ایمیل چک کنیم میاد و دستمون رو میگیره و میگه پاشو پاشو  تا پا نشیم هم دست بردار نیست

این آقا آرین گل ما حسابی آقاست به تمام معنا یادتونه پروژه یک رو به چه راحتیی پشت سر گذاشت بدون اینکه اذیتمون کنه.پروژه دوم رو هم در ۲ سال و دوماهگی به راحتی پشت سر گذاشت بدون اینکه ما بخوایم خودش و تنها خودش خواست و چند روز هم بیشتر طول نکشید وکامل کامل دسشوییهاش رو میگه و کنترلش رو داره پسر گلم قربونت برم که اینقدر آقاییبراش یه لگن خیلی خوشگل ایندفعه از تهران خریدم که مدلش صندلی باشه و راحت بشینه ولی ترجیح میده مثل بزرگترها همون جای اصلی بشینهخیلی خوب هم بلده خودشو بشوره (گلاب به روتون)

              

حرف زدنش خیلی خوب شده مفهوم جمع بستن  و مفرد گفتن رو خیلی خوب میدونه مثلا میگه پیشی هاا   جوجوهاا    انگشتهااا   ضمایر رو هم به خوبی بلده و سرجاش استفاده میکنه مثلا چشمم -دستم 

            

نمایشگاه سوغاتی و هدایا در اهواز بود که رفتیم وکلی خرت و پرت خریدیم تابستون که رفته بودیم یزد یه چیزه خوردنی تو سوپرمارکتش بود که نظر منو به خودش جلب کرد و مقداری ازش خریدم و مازیار هم خوشش آمد از همون موقع مزه اش مونده بود تو دهنم بعدا فهمیدم که یه اسم خیلی باحالی داره  "حاج بادوم" کلی خندم گرفت آخه این کجاش میخوره که حاجی باشه...تو نمایشگاه دنبال غرفه یزد بودم که رفتم و یک کیلویی خریدم خیلی خوشمزه است

                          

 

آخر هفته کنسرت احسان خواجه امیری بود که رفتیم خیلی شلوغ بود خیلی اصلا تصورش رو هم نمیکردم خوزستان اینقدر جمعیت داشته باشهدر کل بدک نبود خوش گذشت

 

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ