تبليغاتX

آرین ومامانی







.

خانه جدید

 سلام خدمت دوستای گلم

یک هفته بیشتره که درگیره اسباب کشی و جمع و جور کردن اسباب و اثاثیه هستم.واقعا چقدر با بچه اسباب کشی سخته بیچاره آرین هلاک شد موقع بستن وسایل در خانه قبلی آرین شیطون خیلی متعجب بود و همش اینور اونور و نگاه میکرد و از بهم ریختگی اسبابها و وسایل و کارتونها خوشحالی میکرد و با روروئک از اینور به اونور با سرعت میرفت و همه چی رو بازرسی میکرد.بعدشم منو نگاه میکرد و میخندید ولی زود خسته میشد و نق میزد  منم میخوابوندمش و با مازیاربا هزار مکافات وسایلها رو می بستیم که صدایی در نیاد تا آقا خوشگله راحت بخوابه.خلاصه که وسایلها رو بستیم و راهی خونه جدید شدیم.بیشتر از من آرین خوشحال بود که اومدیم خونه جدیدآخه این خونه کلی با خونه قبلی فرق داره نوساز نوساز همه چی ترو تمیز لوسترهای خوشگل چراغ های هالوژنی که آرین عاشق سقف شده بود و همش چشماش سقف رو میپاییدکه وقتی همه رو با هم روشن می کردیم چنان ذوق میکرد و دست و پا میزد که تا حالا اینقدر ذوق زده نشده بود مثل اینکه بچم اصلا تو عمرش لوستر و چراغ ندیده

کلا نسبت به دفعات قبل اسباب کشی راحتی بود.ولی بعد اینکه اومدیم خونه جدید من با خودم گفتم که خودمو خسته نکنم و آروم آروم کارتونها روباز کنم وبچینم که الانم که الانه تموم نشده خیلی طول کشید هم خودمو خسته کردم و هم مازیار و آرین رو ولی خداییش خونش اونقدر تمیز و دوست داشتنیه و جا زیاد داره همه وسایلها رو با خیال راحت باز میکنم و میچینم مخصوصاکابینتهای آشپزخونه اونقدر جا داره که هر چقدر هم وسایل بچینم بازم جا داره یه انباری گنده داره که هر چی اضافه داشتیم گذاشتیم اون تو کلی حال دادو خلاصه برای آرین گلم هم یه اتاق جور شد که براش بچینم که نصف و نیمه چیدمش کامل که شد عکسشو میزارم براتون.خلاصه که اولین نفری هستیم که خونه رو افتتاح کردیم.همه چیز نو نو هستش

از همین جا دعا میکنم اونهایی که دارن خونه هاشونو میسازن و اونهایی که میخوان خونه بخرن انشالله که به هدفو آرزوشون برسنما که حالا حالا ها کار داریم فعلا خانه به دوشیم تا ببینیم خدا چی میخواد

بگم از گل پسرم که شدیدا شیطون شده یه جا بند نمیشه همش در حال وول خوردنه واز هیچی هم نمیترسه خودشو چنان از بغلم میندازه بیرون که میخواد شیرجه بزنه رو فرش ...یکی نیست بهش بگه بچه کجا داری میری کلت میشکنه یواشتر

فعلا در حال خزیدنه هنوز بلد نیست زانوهاشو جمع کنه و چهار دست و پا بره ولی حسابی خودشو میکشه و میخزه رو سرامیکها هم که دیگه هیچی باسرعت نور خودشو از اینورخونه میرسونه اونور خونه.

هر چی گیرش میاد میزاره تو دهنش اونروز دیدم ساکت و آروم رو فرش و سرامیک دمر خوابیده و با یه چیزی ور میره رفتم دیدم یه مورچه کوچولو رو با انگشتهای کوچولوش داره تعقیب میکنه مورچه میره آرین میره کمی دیر تر میرسیدم شکارچیه شکار کرده بود و کباب کرده بود و وبالاخره خورده بود

وقتی میخوام یه کاری بکنم نمیدونم چیکارش کنم تو روروئک که میزارمش دیگه خوشش نمیاد پاهاشو چنان سفت میگیره که منو اون تو نزار و وقتی هم که میزارمش یه جور نگام میکنه و کم میمونه که گریه کنه با چشاش بهم میگه منو نزار اونتو خوشم نمیاد منم دلم میسوزه و ورش میدارم رو زمین میزارم خودشو با سرعت نور میرسونه زیر مبلها رو سرامیکهاو هر چی گیرش میاد میکنه تو دهنش کارم شده از دهن آرین آت اشغال در آوردن روی تخت هم که میزارم که دیگه هیچی ترس که نداره خودشو میخواد پرت کنه پایین یکی دوبار هم از رو تخت افتاده و خدا بهش رحم کرده چیزیش نشده

دندوناشو خدای من عین دو تا مرجانه ریزه میزه است سیب لو میدم دستش با اون دندونهای لیزه میزش خرچ خرچ چنان گاز میزنه و میخوله که دلم غش میله.فدات بشم من مامانی من خوسگل من

عرض به خدمتتون که شدیدا مامانی شده بغل هر کی بره آخرش منو که میبینه چنان خوشحالی میکنه و خودشو میندازه تو بغل خودم بووووووووووووووووس

از حالت نشسته به خوبی به حالت خوابیده تغییر وضعیت میدهدو از این کارش لذت میبره خیلی دوس داره دستشو بگیریم اونم راه بره تاتی تاتی کنه منو میگیره و بلند میشه اونروز دیدم میز مبل رو هم گرفته بود داشت بلند میشد ولی نصفه کاره خسته شد و افتاد

براش شکلک در میارم خیلی خوشش میاد گریه میکنم میخندم دهنمو کج میکنم دماغمو کج میکن گوشامو میکشم خلاصه که کلی ادا و اصول براش درمیارم تا اینکه کمی بخنده و کیف کنه.

فعلا دس دسی و با بای کردن رو دارم باهاش کار میکنم البته کمی دیر شروع کردم والا دیدم بچه های مردم بلدن دس دسی کنن ولی شنگوله ما بلد نیست آخه بیچاره نی نی من اینجا تهنا هستش کسی نیست باهاش کار کنه که خودم عزمم رو جزم کردم باهاش کار کنم تا اینکه از همسن و سالاش عقب نمونه

دو سه روزی بود اسباب کشی کرده بودیم که زنگ زدم به خواهر کوچولوی گلم که تازه امتحاناتشو تموم کرده بود بیاد پیشمون که اونم اومد و یک هفته ای اینجا بود به خاطر همین سرم خیلی شلوغ بود از یک طرف اسباب کشی از یک طرف هم مهمون حسابی در گیر بودم .کلی از جاهای شیراز رو با هم رفتیم و گشتیم ولی نمیدونم به الهام جونم خوش گذشت یا نه؟آخه هنوز خونه بهم ریخته بود اونجوری نتونستم بهش برسم

خاله جون کوچولوی تیزهوش و آرین کوچولو در باغ ارم شیراز

          

این کادو که مازیار عزیزم بابت روز مادر برام خریده بود و من قولش رو داده بودم عکسش رو براتون بزارم

                      

اینم یک عکس دیگه از نمای دیگه و با یک ژست دیگه

         

از غزال عزیزم ممنونم بابت سورپریزی که برامون فرستادن و ما رو خوشحال کردن خیلی خیلی ممنونم بابت لطفی که به آرین داریناینم عکسهایی که غزال جون برام میل کرده بودن

     

اینم یکی دیگه آرین در تنگ ماهی

          

                         همتونو دوس دارم خیلی زیاد

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


یکسالگی وبلاگم

                                    تولد تولد تولدت مبارک

وبلاگ عزیزم تولدت یکسالگیت مبارک انشالله که صد ساله بشی

خدای من چقدر زود گذشت مثل اینکه همین دیروز بود پارسال همین موقع ها بود که ما بابل بودیم و منم ۶ماهه حامله بودم همش انتظار انتظار انتظار تا آرینم عزیز دلمو ببینم.الان از اون وقت یکسال گذشته و نی نی آرین منم ۹ ماهشه عزیزم فندقم نه ماهگیت مبارک.پارسال اینموقع ها بود که همش تو اینترنت سرچ میگردم در مورد حاملگی که با اولین وبلاگی که برخورد کردم وبلاگ ریحانه جون مامان سپهربود که چقدر هم خوب مینوشتن همش میخوندم.وکلی کیف میکردم تا اونموقع هم از وبلاگ نویسی خیلی خوشم میومد ولی نمیدونستم در باره چی باید بنویسم که خواهر کوچولوی گلم پیشنهادشو بهم داد و منم تصمیم گرفتم که شروع به نوشتن کنم.اولش خیلی سختم بود ولی کم کم عادت کردم و از این بابت خیلی خوشحال بودم که خاطرات دوران بارداری و پس از بارداریم رو یه جایی ثبت کنم. و از شیرین کاریهای پسرم بنویسم.امیدوارم بتونم تا وقتی بزرگ میشه ادامه بدم و نصفه کاره نذارمش.

کوچولوی فندق مامانی دندون دومش هم نیش زد عزیزم خوشگلم مبارکت باشه

شیر گاو رو دو هفته ای میشه برا آرین شروع کردیم خیلی دوست داره و خوب میخوره عصرها ۵۰سی سی بهش میدم خیلی خوب میخوره

راستی یه روشی برای تخم مرغ دادن به آرین کشف کردم که خیلی خوشش میاد و به راحتی میخوره وخیالم از این بابت راحتهخواستین امتحانش کنین

زرده تخم مرغ را با کره و کمی نمک ودو قاشق مرباخوری ماست مخلوط میکنم و بهش میدمروش خوبیه به جای شیر ماست رو امتحان کنین هم ترش مزه میشه هم خوشمزه

                                                                فعلا بای

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


روز مادر و زن

                                     مادر عزیزم روزت مبارک.

امسال اولین سالیه که منم مامان شدم خیلی خوشحالم امیدوارم مادر خوبی برای پسر گلم و همسر خوبی(زن) برای شوهرم عزیزم باشم.هر دو تا تون رو خیلی دوست دارم و از همسر عزیزم بابت کادویی که برام خریدن تشکر میکنمعاشقانه دوستت دارم 

 

مادر خوبم همه ی روزها روز توست، آن روز كه حوا تنهايي آدم را از بين برد و مايه‌ي آرامش او شد، آن روز كه آسيه، موسي را از آب نيل گرفت، آن روز كه مريم عيسي را بدنيا آورد، آن روز كه محمد(ص) از آمنه زاده شد، آن روز كه خديجه شوهرش را كه از غار حراء برگشته بود پوشانيد، آن روز كه فاطمه بدنيا آمد، آن روز كه محمد در دامان عايشه به ديدار معشوق شتافت، آن روز كه ...، آن روز كه من را بدنيا آوردي و هر روزي كه در اين جهان پر از عشق فرزندي زاده مي‌شود و در آغوش پر مهر مادري قرار مي‌گيرد، همه روز توست، همه روز مادر است. 

تولد حضرت فاطمه زهرا روز مادر و روز زن را به تمامی مادران وخانمهای عزیز بخصوص مادر عزیزم و مادر شوهرم عزیزم تبریک عرض میکنم    

این دسته گل تقدیم مادرم و مادر شوهرم

تو پست بعدی عکس کادو را که از همسرعزیزم گرفتم رو میزارم

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


دندون آرین و اسباب کشی به خانه جدید

             سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام                  

هوووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااا

 

بالاخره نی نی آرین ما هم در 8ماه و 25 روزگی دندون دار شد دندون چپ پایینیش داره در میاد  قربونت برم مامانی که روز به روز داری بزرگ میشیIn Love و ما هم شاهدش هستیم و از لحظه به لحظه اش استفاده میکنیم و خوشحالیم..یه احساس عجیبی دارم فکر میکنم دیگه آرین بزرگ شده و یک مرحله از زندگیشو پشت سر گذاشت و دیگه نی نی نیست.برا خودش مردی شده .از وقتی آقا دندونه خودشو نشون داده آرین منم مظلوم شده خیلی تو خودشه همش با دهنش یه صداهایی در میاره تا با درد دندون در آوردن مقابله کنه.پسرم خیلی شجاع و قهرمانه.خیلی دوسش دارم.

عاشق راه رفتنه هر جایی رو میگیره و خودشو میکشه تا بلند میشه چند قدمی هم خودشو میکشونه جلو البته منم پیشش میشینم که خدای نکرده یهو نیافته.

خیلی خیلی خیلی شیطون شده بلا شده به قول مامانهای اینترنتی وولوولک شده اساسی با من هم خیلی دوسته همش خودشو میماله به من و از سر و گردنم آویزون میشه و منم بوس بوسیش میکنم.

 

 یه گل طبیعی داریم.آرین رو که میزارم تو روروئک یه راست میره طرف گله و حسابشو میرسه اگه حواسم بهش نباشه میرم میبینم چند تا از برگهاشو کنده دیر هم برسم دیگه هیچی گذاشته تو دهنش.

کلی حرف میزنه  یه کلمه ای میگه خیلی خوشم میاد ولی زیاد نمیگه شاید روزی دو سه بار اگه گفتین چیه؟؟  "اینقه" و یا "اونقه"ولی نمیدونم منظورش چیه

کرج که رفته بودیم خونه مادر شوهرم مامان شهین کلی چیز به آرین یاد دادن مثلا به هر چیزی اشاره میکرد اسمش هم میگفتن مثلا اونقدر لوستر رو به آرین نشون دادن گفتن چراغ چراغ دیگه آرین هم کامل یاد گرفته بود که چراغ چیه الان هم که بهش میگیم چراغ کووو؟برمیگرده و لوستر رو نگاه میکنه

 

راستی داریم اسباب هامونو جمع میکنیم بریم خونه جدید خیلی خوشحالم بالاخره از شر این خونه ای که هستیم راحت میشیم آخه اصلا دوسش نداشتم.حالا دفعه بعد میام میگم چرا دوسش ندارم . و نداشتم.اجاره خونه ها هم که سر به فلک کشیده خیلی گرونه خیلی آخرش مجبور شدیم ما هم یه دونه از اون گرونهاشو اجاره کنیم ...ولی بدبختی اینجاست که با باقیمانده پولمون از حقوق ماهیانه کلی خرج داریم که باید بدیم و کلی هم صرفه جویی کنیم خونه خوشگل و تمیز و نوساز نشستن همین جوووورها رو هم داره که باید کشید

 

خیلی دوستتون دارم از اینجا همهتونو همراه نی نی هاتون دعوت میکنم تشریف بیارین شیراز و بیاین خونه جدیدمون

پ.ن1:ممنونم از همه ی مامانهایی که منو راهنمایی کرده بودن برای از بین بردن لکه سیب و روش درست کردن آب سیب

 

پ.ن:مامان شاینا ناز ازتون ممنونم که منو راهنمایی کردین ولی هنوز امتحان نکردم ببینم چطوره .راستی شما وبلاگ ندارین؟

 شاید سه چهار روزی نباشم به خاطر اسباب کشی ولی قول میدم بعد اینکه اومدم از خونه جدیدمون به همتون سر میزنم دوستتون داریم ۱۰۰۰۰۰۰ تا

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


آرین فندق

سلام سلام دوست جونام و مامانهای گل خوبین؟

از بچگی از شیر خوشم نمیومد ولی الان مجبورم هر روز شیر بخورم و گرنه آرین گشنه میمونه از بین شیرها همشون رو امتحان کردم شیر چوپان بیشتر از همه به بدنم میسازه وقتی میخورم کمتر سردرد میگیرم و حالم بهم میخوره ولی بقیه ی شیرها مخصوصا دامداران اصلا بهم نمیسازه و سردرد و حالت تهوع بهم دست میده اگرم نخورم هیچی از شیر خبری نیست مجبورم روزی یک بطری شیر بخورم تا شیر داشته باشم که آرین خان نوش جان کنه

             

برای اینکه نی نی هامون خوب وزن بگیرن مهمترین کار اینه که تا یکسالگی غذای اصلیشون شیر مادر باشه به شرطی که مامانهای عزیز هم کوتاهی نکنن و حداقل یک بطری شیر چوپان یا دامداران میل بکنند.نی نی هنگامی که گرسنه میشه باید به او شیربدیم تا سیر شود بعد اینکه دیگر میلی به شیر خوردن نداشت سوپ او را نیم ساعت بعد گرم کرده و به او بدهیم به همراه ماست.یادمان باشد حتما لیمو ترش به سوپ کودک اضافه کنیم تا خوشمزه شود و هم لیمو ترش باعث میشود غذا زودتر جذب شود.این هم توصیه های یه مامان کوچولوی مهربون

دماغ سربالای پسرمو حال میکنید دیگه

                

من و آرین چند روزی میشه تصمیم گرفتیم مادر و پسر یکی یکی تمامی پارکها و پاساژهای شیراز رو بگردیم که یکی یکی شروع کردیم عصرها که بابایی میره بیمارستان من و آرین هم میریم پارک و پاساژ خیلی حال میده آرین که کلی حال میکنه میزارمش رو چمنها حسابی غلت میزنه و با سبزه ها بازی میکنه آسمونو نگاه میکنه درختها رو همه جا رو سبزه ها رو با قدرت عجیبی که داره میکنه و اگه حواسم پرت بشه جیک ثانیه میزاره تو دهنش.یه جایی هست که تازه کشف کردم خیلی جای خوبیه هم پاساژه هم پارک یعنی جلوی پاساژ فضای سبزه که فواره هم داره آرین هم عاشق آب هستش میبرمش پیشش کلی حال میکنه وهمش میخواد خودشو بندازه تو حوض آب اسم پاساژ هم سینا هستش

وقتی تو اتاق بهش شیر میدم تو ذهنم برا خودم برنامه ریزی میکنم و با خودم حرف میزنم که مثلا اینکارو باید بکنم اینو اونجا بزارم اینو اینجا بزارم یکدفعه میبینم پسری چند دقیقه ای هست شیر خوردن را ول کرده و مبهوت مامانی شده و تازه برام میخنده هم خیلی ناقلا شده یا اینکه وقتی نماز میخونم میزارمش جلوم از اول تا آخر نماز با دقت منو نگاه میکنه وقتی هم که میخونم به دهنم نگاه میکنه و با خودش میگه مامان دیوونه شده داره با خودش حرف میزنه و کلی برام میخنده از چادر نماز هم خیلی خوشش میاد خم و راست که میشم چادر که بالا پایین میره با دستش میگیره میکشه و کلی بازی میکنه و میخنده

با اون انگشتهای کوچولوش هر چیز ریز و کوچولو هر طرف میبینه به سمتش دراز میشه تا ورش داره

وای چقدر بده آب سیب و آب پرتقال بریزه رو لباس سفید دیگه عمرا پاک بشه.یه لباس خوشگل آبی سفید براش خریده بودم آب سیب رو که دادم دستش تو شیشه بخوره ریخت رو لباس خوشگلش دیگه پاک نمیشه شما چیکار میکنید؟؟

این عکس تابیه که ازتهران خریدم چیزه خیلی خوبیه کلی آرین سرگرم میشهعکس خوبی نتونستم بگیرم دفعات بعد خوبشو میگیرم و میزارم

                        

پهلوون مامانی سیب رو یک دستی گرفته

       

   آرین ناز نازی - فضای سبز پاساژ سینا 

             

ورزشکار کشتی گیر مامانی

           

جیگرم عمرم عسلم در حال غش غش خندیدن

                         

گل پسرم در حال رانندگی

                 

همش از سر و کولم بالا میره خیلی هم با این کارش حال میکنه عاشق اینه که مبل و بگیره و وایسته.فکر کنم قبل اینکه چهار دست و پا بره راه بیافته

             

تورو خدا شیشه شیرشو نگاه کنین عین خودش فندقه

                            

بعدا نوشت:نسیبه جون مامان ساره خوشگل خدمتتون باید عرض کنم که من میام و بهتون سر میزنم ولی هر کاری میکنم کامنت دونی تون باز نمیشه وگرنه همه پستهاتونو خوندم

                                              فندق مامانی آی لاو یو

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ