Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers آرین و مامانی و آرتین
تاريخ : 93/08/08 | 14:31 | نویسنده : مریم
 

سلام دوستان عزیزم

ممنونم از تبریکات مهربانانه و خوبتون

دوستون داریم خیلی زیاد

و اما ادامه گزارشات تولد به همراه عکسها

یک روز قبل تولد شروع کردیم طاق رو درست کردن خاله و بابایی و آرین بادکنک ها رو باد کردن و منم طاق رو درست کردم ابتدا یه طناب تهیه کنید و ببندید به یه جایی مثلا شوفاژ بعد بادکنک ها رو دو تا دو تا به هم وصل کنید بعد تو هم کنید بشه چهار تا وصل به هم بعد متصل کنید به طناب و حالا برای اینکه منظم و مرتب رنگها مثل مال من هارمونی داشته باشه باید دقت کنید مثلا سبز آبی زرد قرمز به ترتیب کنار هم هستن چهارتای بعدی رو که میخواین درست کنین رنگ هاش به همین ترتیب یکی اینور تر و ادامه بدید اگر متوجه نشدید دفعه بعد تصویری توضیح میدم

آرین و اولین مهمونش رادین جون

      

با آمدن مهمانها برایشان آبمیوه و رانی تعارف میکرد و به مامانهاشون چایی

میز آبمیوه ها

                 

و اما با آمدن دوستان بیشتر لگو پارتی شروع شد

میز تنقلات لگو پارتی خیلی متنوع بود شامل پاستیل پفک پاپ کورن چیپس انواع شکلات لواشک آبنبات بیسکوییت لگو تا مهمونای آرین خودشونو سرگرم کن

                           

بالاخره دوستای صمیمی آرین از راه رسیدن آرتین خان و آریان خان

              

خانم دی جی دید بچه ها همه تقریبا اومدن کار خودش رو شروع کرد

انواع مسابقه ها بین بچه ها برگزار شد بشین پاشو برعکس - بادکنک رو دست به دست هم دادن - استوپ رقص و انواع مسابقات دیگر

  

که آرین به دوست برنده اش جایزه آبنبات رنگارنگی میداد و همه به افتخار دوستش دست میزدن و به افتخار آرین که تولدش بود

                         

به داداش آرین- آرتین جون هم خیلی خوش گذشت با دیدن اینهمه بچه های خوب شوکه شده بود و دور خودش میچرخید و با بچه ها تو مسابقات شرکت میکرد

                  

      

و اما نوبت رسید به تعارف کردن میوه و فینگر فود که با استقبال بچه ها مواجه شد و واقعا بعد از تحرکات زیاد به همشون چسبید و دوست داشتن

بعد دوباره بزن و برقص و شادی و مسابقه شعر تولد رو با هم خوندن که کیک از راه رسید و آهنگ تولدت مبارک گل پونه پخش شد و خیلی خوب و رویایی بود چراغ ها روشن خاموش میشدن همه با کیک عکس گرفتن و مراسم کیک برگزار شد

آرین شمع هفت سالگیش رو فوت کرد و آرتین گریه کرد

مجبور شدیم دوباره و سه باره هم شمع رو روشن کنیم تا پسر کوچولوم هم شمع رو فوت کنه

             

           

دوستای گل آرین لطف کرده بودن و کادو آورده بودن دست همشون درد نکنه واقعا همه زحمت کشیده بودن منم از همینجا از همه دوستای آرین و دوستای خودم تشکر میکنم با کادوهای بینظیر و خوب و دوستداشتنی شون ممنووووووونم

آرین یکی یکی کادو ها رو باز کرد و از دوستاش تشکر کرد

تا آرین کادو ها رو باز کنه مامان خورشید مهربون غذاهایی که باید گرم میشد رو با کمک خواهرا اماده کردن و میز رو چیدیم

               

میز شام شامل آش دوغ -کوکو لوبیا سبز -سالاد الویه -ناگت ستاره ای -که بچه ها عاشقشن توصیه میکنم تو تولداتون حتما درست کنید سیب زمینی سرخ کرده - کیک مرغ و کالباس و نوشابه بود

بعد از شام یادمون رفته بود کیک رو ببریم که به دفعه یادم افتاد و کیک بین دوستان تقسیم شد و خیلی خوشمزه بود

                         

و در آخر آرین عزیزم برا تشکر از مهمانان گیفت هایی که خودمون جعبه اش رو تم لگو درست کرده بودیم با متن تشکر از اینکه تشریف آوردید به دوستاش هدیه داد که شامل پاستیل و اسمارتیز و مداد تراش لگویی بود

               

           

اینم طراحی تشکر که واضح نیست! چسبونده بودم به پاکتها

                      

 



تاريخ : 93/08/05 | 12:40 | نویسنده : مریم

سلااااااااااااااااااااااااااااام احوال دوستای خودم خوبین خوشین؟

فکر نکنین هااااااا تنبلم خیر! از صبح ساعت 8 پای سیستم میشینم تا 12 ظهر و تو وبلاگ بورسیم فعالم و خرید و فروش انجام میدم اینجا مثل قدیم برام جذاب نیست ولی دوستای ماهم رو اینجا خیلی دوست دارم

تولد آرین عزیزم با تم دوستداشتنی لگو به خیر و خوشی برگزار شد و خیلی خیلی خوش گذشت و چند تا از دوستای وبلاگی هم تو تولد آرین حضور داشتن و خیلی بهمون خوش گذشت و خیلی دوسشون دارم

مریم مامان کیارش- ساناز مامان دانیال- آیدا مامان لاریسا- لاله مامان شنتیا -شایلی مامان شاینا- و سمیرا مامان شاینا و هاله جون مامان ارشیا که برا ماموریت اومده بودن تهران ایشون هم تو تولد بودن و خیلی در کنارشون بهمون خوش گذشت دوستتون دارم

آرین دیگه تو آسمونها بود در کنار دوستانش حسابی خوش گذروند و دوستاشم بهشون خوش گذشت

 

                 

تولدی که دلم میخواست برا آرین گرفتم خیلی زحمت کشیدیم از همینجا از همه دست اندرکاران تشکر میکنم مامان عزیزم و خواهرای گل الهام و نسیم و لیلا جون و داداش گلم حمید رضا و اون چیزی که میخواستم شد یه طاق با بادکنک خودم درست کردم واقعا زیبا شد و به جای 400 500 هزار تومن 30 تومن برام تموم شد البته زحمتش به کنار

بقیه ماجرا رو تو پست بعدی میزارم فعلا چند تا عکس ببینید

 کارت دعوت برا دوستاش

خوش امدید تولد آرین

                     

 آرین در کنار میز آبمیوه ها

                  

آرین و دوستان کلاس اول

 و اما کیک تولد خوشگل لگویی

 

آرین در کنار میز تنقلات و جایزه ها و گیفت ها

                 

   

 بچه ها در حال رقص و شادمانی

آرین و فینگر فود هایی که برای دوستاش تعارف کرد

              

تولدت مبارک آرین 7 ساله ام

 

پ.ن: همه طراحی ها رو خودم انجام دادم برش ها رو هم با کمک مامانم و خواهرا

 

 



تاريخ : 93/07/18 | 19:33 | نویسنده : مریم

سلام دوستان خوبین خوشین؟

اول از همه تشکر میکنم از همه دوستانم بابت تبریک تولد آرین خیلی خیلی دوستون داریم

مثل همیشه وقت کم دارم یادش بخیر 5 6 سال پیش چقدر بیکار بودم و همش تو وبلاگها میچرخیدم الان اصلا نمیرسم خیلی وقته آپ نکردم حس و حالش نیست مثل قبل ها ولی وبلاگ بورسی م رو خیلی دوست دارم و هنوزم مینویسم دوست داشتین سر بزنین. تو فکر تولد برا آرین هستم و کاراش رو شروع کردم کمی دو دل بودم بگیرم یا نه! ولی چون آرین خیلی مصره رفتم بازار و کلی خرید کردم

عاشق بازارم خیلی حال میده هر چی میخوای گیر میاد عااااالیه ! میخوام دوستای مدرسه اش رو دعوت کنم با ماماناشون ولی نمیدونم تو خونمون جا میشه یا نه ! ببینیم خدا چی میخواد... ایندفعه هم تمی میگیرم ولی فعلا چیزی در مورد تمش نمینویسم بعد تولد عکس میزارم راستی از تولد قبلی چند تا عکس از فامیل به دستم رسیده میزارم براتون ولی بعضی ها رو باید کات کنم  

اهان تعطیلات چند روزه رو رفتیم شمال عااااااالی بود هوا هتل تفریحات فقط کمی آرتین اذیتمون کرد و من اعصابم خرد بود واقعا بچه از دو تا سه سال بزرگ کردنش خیلییییییی سخته خیلی باید وقت گذاشت منم که کلی فکر و خیال دارم تو ذهنم کم میارم و بعضی وقتها عصبانی میشم که میدونم خوب نیست! ولی چاره ای ندارم خسته میشم خیلی !

دوستی گفته بود تو کامنتهای پستهای قبل دوست نداری برا خودت وقت بزاری و اینا؟ چرا عزیززززززززززم خیلی احتیاج دارم دوس دارم هر روز برم باشگاه انقلاب بدوم نمیتونم! دوست دارم برم استخر نمیتونم! دوست دارم برم خرید نمیتونم! دوست دارم تو حال خودم باشم نمیتونم! دوست دارم برم بازاااااار نمیشه! ولی بازم خدا رو شکر هر وقتی نسیم خواهر گلم بهش زحمت میدم و میاد میمونه پیش آرتین و بعضی وقتها میزارم پیش مامانم! چون آرتین خیلی انرژی بره دیگه مثل قبل ها خیلی نمیبرم خونه مامانم! خسته میکنه همه رو!

شمال هتل بام رامسر کلبه رزرو کرده بودم از وقتی وارد شمال شدیم هوا بارونی بود تا روز آخری که اونجا بودیم خدا رو شکر روز آخر بارون بند اومد و یه پیاده روی تو بام کردیم و من زیپ لاین سوااار شدم کل مسیر رو واااااااای پل معلقش وحشتناک بود کلی استرس کشیدم و آدرنالین خونم رفت بالا ولی خیلی باحال بود و تجربه خوبی بود

اتاقمون هم خیلی باحال بود ولی بچه ها کمی اذیت شدن از هزار پا و عنکبوت خوششون نیومده بود روز اول رو زمین و دیوار ها بودن روز دوم اتاقمون رو عوض کردیم بهتر شد ولی آرتین سقف چوبی اتاق و تخت ها رو همه رو سوسک و کرم میدید و جیغ میزد :-( 

ناهار رو رامسر پلازا خوردیم موزه کاخ شاه رو رفتیم و کنار دریا و فروشگاه ها و کلا خوب بود و خوش گذشت یه چیزی خیلی خوب بود کلی توریست تو رامسر بود مازیار میگفت خیلی عالیه کشورمون توریست میاد و خوشحال بود اکثرا عرب بودن و از عراق اومده بودن کلا فکر کنم رامسر شده شهر توریستی

آرتین خیلی بامزه حرف میزنه کلماتی که خیلی شیرین میگه و همه دوست دارن " ممنووووون - بلله - آررره - باشه - بدوو - و خیلی چیز های دیگه " علاقه به غذا خوردن داره و شیکمو هستش وقتی غذا درست میکنم میاد سر گاز و میگه مامانی ممنوووووون جوووووونم آرتین میخورمت ها با ممنون گفتنت بووووس

آرین هم مدرسه اش عالیه و راضیم معلمش خیلی خوبه باسابقه و مهربون و آرین دوستش داره آرین هم که خیلی پسر گلیه و خیلی دوسش دارم همه درس هاشونم بلده و میگه مامانی خیلی راحته که اینا همشون مال پیش دبستانیه و حوصله اش سر میره موقع انجام تکالیف

فعلا من برم چقدر حرف زدم عکس میزارم



  • شروع دوباره
  • سیستان منت