Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers آرین و مامانی و آرتین
تاريخ : 93/11/11 | 15:53 | نویسنده : مریم

سلام دوستان خوبین خوشین؟

ممنون از کامنتهای دلگرم کننده تون

روزهایی که گذشت کلی مطالب تو ذهنم بود که بنویسم عکس هم آماده کرده بودم ولی واقعا فرصت نشد که زودتر بیام و چند خطی بنویسم

و اما دهه اول بهمن چگونه گذشت؟!

سرمون خیلی خیلی شلوغ بود مازیار که صبح تا عصر بیمارستان بود و نمیرسید کارای مطب رو دنبال کنه من روزنامه همشهری بدست این بنگاه ان بنگاه در جستجوی مطب بودم خدا رو شکر دو سه روز اول اون چیزی که مدنظرمون بود رو پیدا کردیم و قرار داد رو بستیم!

بعد از اینکه قرار داد رو بستیم تازه فهمیدیم چقدر کار داریم از دوم بهمن تا امروز درگیر کارهاش بودیم مخصوصا من با آرتین همش اینور اونور میرفتیم تابلو سفارش دادیم تابلویی جوشکار نداشت دنبال جوشکار بودم تابلو رو نصب کنه دنبال میز صندلی و خلاصه تجهیزات مطب

یکروز کارگر گرفتم و اومد همه جا رو گردگیری و طی کشید میز و صندلی ها رو چیدیم با مازیار رفتیم جمهوری مقداری وسایل پزشکی و کارت ویزیت و سرنسخه سفارش دادیم تلویزیون خریدیم و خلاصه که خیلی درگیر بودیم و به امید خدا تقریبا تموم شد و انشالله اینهفته اگر بشه مازیار شروع به کار میکنه...

فعلا منشی نگرفتیم دوست دارم روزهای اول خودم با آرتین برم بشینم و کار منشی گری رو هم تجربه کنم تا یه منشی خوب پیدا کنیم

خبر های خوبی دارم انشالله به امید خدا هفته های بعد خدمتتون عرض میکنم.

پست بعدی یه پست خوشمزه خواهد بود

فعلا خدا نگهدار

 



تاريخ : 93/10/27 | 23:41 | نویسنده : مریم

سلاااااام دوستان گلم خوبین خوشین؟

این روزها سرم خیلی شلوغه و وقت نمیشه لب تاب رو روشن کنم انقدر درگیر بچه ها و کارهامون هستم

ویزای انگلیس ریفیوز شد! و قسمت نبوده بریم لندن حتما مصلحتی توش بوده ! راستش خیلی به دلم نبود بریم فکر کنین وسط بهمن اونم لندن تو سرما با بچه ها چطوری میشد گشت! انشالله دفعه بعدی تو تابستون اپلای میکنیم مقاله!

و اما دوستانی که منتظر خبر های بد هستن و خیلی دوست ندارن از شادی ها بنویسم! با اینکه اصلا دوست ندارم از غم و غصه چیزی بنویسم ولی به خاطر دل اونا چند تایی رو مینویسم

هفته ای که گذشت مریض شدم اونم از نوع گلو دردش که تا حالا تو عمرم تجربه نکرده بودم مازیار گلوم رو نگاه کرد و گفت عفونت داره انتی بیوتیک داد خوردم اصلا خوب نشد هیچ! بدترم شدم طوری که سمت چپ گلوم کامل گرفته بود حتی آب هم نمیتونستم بخورم  واقعا وحشتناک بود ! بعد از خوردن چهار روز آزیتریمایسون مازیار نگاهی کرد و گفت داره آبسه میشه بریم متخصص گوش حلق بینی ! تصمیم گرفتیم برم دکتر گوش حلق بینی که خدای نکرده چیزی خاصی نبوده باشه! مازیار صبح مرخصی گرفت و با هم رفتیم درمانگاه بیمارستان کسری ! دکتر تا گلوم رو نگاه کرد گفت اوووووف چی شده دیر میومدن داشت آبسه میشد. که نیاز به جراحی داشت 6 تا آمپول وریدی سفتریاکسون نوشت برام با 4 تا جنتمایسن ! و گفت هیچ کدوم از این کپسول ها عمرا نمیتونستن این چرک رو خشک کنن! خلاصه سه روز صبح و شب آمپول ها رو از طریق سرم مازیار زحمتش رو برام کشید و زد ! باورم نمیشه هر آمپولی که میزدم یکمی راه گلوم باز میشد ششمی رو که زدم کامل راه گلوم باز شد با کمی درد خفیف که دوباره امروز رفتم دکتر و گفت عاااااااالی به این میگن درمان تهاجمی و خودشم خیلی خوشش اومده بود دکتر سن بالایی بود حدود 70 سالی داشت! سه تا پنی سیلین و سه تا امپول دیگه دوباره برام نوشت که هر 5 روز بزنمشون! خدا رو شکر بازم مشکل جدی نشد و کارم به اتاق عمل نکشید اخه گفته بود اگه امپول ها جواب نداد باید بستری بشی تا جراحی بشی و چرک رو بکشیم

و اما اتفاق بد دوم تعریفش بماند پست بعدی! اتفاقی که تو استانبول برامون افتاد و هر دفعه یادم میفته موهای تنم سیخ میشه و اصلا یادآوریش کلا دردناکه! گم شدن آرین تو متروی استانبول... خدا رو شکر پیداش کردیم

و اما اخرین خبر مهم و خوب اینکه دربدر دنبال مطب هستیم  انشالله تا چند روز آینده مطب مازیار عزیزم راه میفته و طبابتش رو شروع میکنه

بچه ها هم خوبن و دیگه آرتین جونم بزرگ شده و همبازی آرین شده و با هم بازی میکنن و میخندن و دعوا هم سر جای خودش هست

فعلا خدانگهدار



تاريخ : 93/10/16 | 11:40 | نویسنده : مریم

 سلام

پست قبلی مثلا ثبت موقت بود

نمیدونم چطور عمومی شده بود

بعدا کامل میکنم و میزارم


یکشنبه صبح حالم خوب نبود کمی دپرس بودم سایت ایران کنسرت رو همینجوری باز کردم ببینم کنسرت اگه هست برا این هفته بگیرم که دیدم کنسرت مازیار فلاحی خواننده ای که این روزها اهنگ هاشو گوش میدم و خیلی خوشم میاد امشب کنسرت داره و تمدید شده ! گفتم آخ جوووووون رفتم بلیط بخرم دیدم سه چهار تا جا بیشتر اون ته مه ها نمونده و گفتم بیخیال و نخریدم عصری مازیار اومد خونه و گفت سه تا بلیط بهمون داد! گفتم نکنه مازیار فلاحی؟! گفت آره گفتم هوراااااااااااااااا خیلی دلم میخواست ممنوووووون

 

                   

 

چند وقتیه یکی از بابای مریض های مازیار بلیط کنسرت وی آی پی ردیف اول بهمون میدن که امشب هم مازیار فلاحی رو بهمون داده بود... رفتیم و فوق العاده عالی بود و خوش گذشت و چون خیلی دلم همچین برنامه ای میخواست و اصلا نفهمیدم کی تموم شد و حس خوبی بهم دست داد خیلی خوشم میاد ازش هم صداش خوبه هم شخصیت آروم و متینی داره ممنوووووووونم از آقای... که بهمون بلیط دادن مخصوصا بلیط به موقع که دیگه چی بهتر از این

در آخر هم به یاد مرتضی پاشایی عزیز آهنگ "نگران منی" رو خوند و اشکمون رو در آورد خدا رحمتش کنه

                   



  • شروع دوباره
  • سیستان منت