تبليغاتX

آرین ومامانی
mowj.ir






.

سه ماهه دوم بارداری:بهترین دوران بارداری

  سه ماهه دوم بارداری نسبت به دوره های دیگه دوران راحت و بی دردسری بود.شکر خدا دراین مدت مشکل خاصی نداشتم. از کمردرد- شکم درد- پا درد خبری نبود.میخوردم و میخوابیدم وگردش میرفتیم ومسافرت(سه چهار باری تهران رفتیم واومدیم) کنار دریا وجنگل و ...آخه شمال هم جنگل زیاد داره هم دریا.جاتون خالی جمعه ها بساط کباب رو جور میکنیم هر دفعه یکی ازپارک جنگلی ها رو میریم.عجب طبیعتی داره این شمال.مثلا یکبار پارک جنگلی ساری رو رفتیم دفعه دیگه پارک جنگلی قائمشهر رو خیلی علی بودن.جای دوستان خالی.خلاصه از اینا که بگذریم دراین دوران بود که حرکات آرین آروم آروم شروع شد. ابتدا به صورت ضربات کوچک در قسمتهای مختلف شکمم بود ولی رفته رفته زیاد تر شده وحالا کلی ورجه وورجه میکنه این شیطون بلا.

 

حالا که چند روزیه این سه ماهه دوم رو پشت سر گذاشتیم وارد سه ماهه سوم شدیم مثل سه ماهه اول مشکلاتی برام پیش اومده وزنم هی داره روز به روز زیاد میشه. يه هفته‌اي مي‌شه كه يه رگي توي كشاله رانم گرفته و تقريباً قدرت حركت رو ازم سلب كرده... مازیار جونم که دکتره. دیگه احتیاجی به دکتر رفتن ندارم، میگه طبيعيه... به خاطر بزرگ شدن شكمم، به عضلاتی که تو اون ناحیه هست فشار ميآد و اونو دردناك مي‌كنه...خلاصه باید تحملش کنم درسته سخته ولی با وجود نی نی جونم شیرینه

حرکات آرین که در این مدتها زیاد شده سختی های این دوران رو برام شیرین کرده و با هم داریم صحبت میکنیم من براش قصه تعریف میکنم اونم گوش میده و با حرکتاش جوابامو میده.بعضی موقع ها چنان تکونهایی میخوره مثل اینکه داره تو آب شیرجه میزنه وبعدشم با همدیگه کله پا میشیم....

راستش من در سه ماهه اول بارداری اونقدر سونو رفتم که تعدادش از دستم خارجه.فکر کنم 11-12 باری شد.اون موقع ها دلتنگی شو حس نمیکردم تقریبا 10 روز یه بار از حالش مطلع میشدم ولی به اصرار مامانم که سونو زیادیش ضرر داره نرو دیگه 4ماهی میشه نرفتم.میخوام تو این هفته که وقت دکتر دارم یه سر هم سونو کنم ببینم آرین جون اون تو چیکارا میکنه حال اوضاش چطوره و از لحاظ آنومالی (نقص های مادرزادی)وسلامتی جنینی مورد بررسی قرار بگیره.

                                                                                

                                                                         دوستار شما //////////مریم

   

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


لباسهای آرین کوچولو

سلام دوستان

    یه خبر خوش فردا وارد ماه هفتم حاملگی میشم خیلی خوشحالم.قاعدتا  آرین جون حالا دیگه باید حدود 900گرم وزن و حدود 35سانتیمتر قد داشته باشه ,چند روزی بود آپ نکرده بودم به خاطر روز مادر رفته بودیم تهران .امروز فرصتی گیر آوردم که بیام و براتون از اتفاقاتی که تو این چند روز برامون افتاد بنویسم.موقع رفتن از جاده هراز رفتیم جاتون خالی 5ساعت تو پیچ وتاب های جاده همینجوری با آرین اینور اونور شدیم راستش چند وقتیه که حرکتهاشو تو شکمم حس میکنم تازگیها بیشتر هم شده .وقتی رسیدیم تهران از کمر درد داشتم میمردم که قرص خوردم برطرف شد.خونه مامانم که رسیدیم دیدم چند تا لباس تازه برا نی نی خریده دودست سرهمی ودو دست بلوز شلوار وااااای نمیدونید وقتی دیدم چقدر کیف کردم داشتم پرواز میکردم اونقدر قشنگ بودن که نگو دوتا شون سایز صفره ودو تاشون بالای سه ماهگی که عکساشو همراه لباسای قبلی براتون گذاشتم تا ببینیدو حالشو ببرید.حالا کجاشو دیدید اونقدر میخوایم براش بخریم که کمدش بترکه.(راستش هنوز کمد براش نگرفتیم) الان که دارم این مطالبو مینویسم اینجا هوا خیلی عالیه نم نم بارون همراه با هوای شرجی شمال عجب حالی میده.جای دوستان خالی

دوستار شما مریم

سرهمی های آرین 

اینا سرهمیهای آرین هستش که وسطیه جدیده

نی نی

اینم سرهمی خرگوشی نی نی خوشگل مامان وباباست

نی نی

اینم بلوز شلوار جدیدشه که مدل ملوانیه برای سه ماهگیش

نی نی

اینم اون یکی بلوز شلوار جدیدشه برا شش ماهگیش

نی نی

این لباسشو بیشتر از همه دوست دارم خیلی قشنگه

نی نی 

لباسهای آقا آرین برای بیمارستان سایز صفررنگشو حال کنید

نی نی

اومد خونه اینا رو میپوشه

 

واااااای چقدر نازه

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


Myspace LayoutsMyspace Text Generator, Myspace GraphicsMyspace Codes, Myspace GraphicsMyspace CodesMyspace CodesMyspace CodesMyspace Codes, Myspace GraphicsMyspace Codes, Myspace GraphicsMyspace Backgrounds

   خیلی خوشحال شدم که نگار اسم نی نی شو گذاشت پارسا و منم تونستم آرین بذارم 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


یک روز تلخ

وای نمیدونید چی شده امروز اول صبح که زنگ زدم به دختر خالم حال نی نی شو که دو روز پیش بدنیا اومده رو بپرسم یه چیزی گفت که در جا کپ کردم آخه میدونید چیه؟تا دو ماه پیش من برا نی نی جونم اسم پارسا رو انتخاب کرده بودم.ولی به دلایلی باعث شد که سراغ اسمهای دیگه برم.من با دختر خالم (نگار) خیلی صمیمیم .از اول با هم دوست بودیم.اما اون 4ماه زودتر از من حامله شد و هر روز با هم تلفنی در تماس بودیم.ودر مورد نی نی ها و دغدغه های بارداری در مورد اسم گذاشتن نی نی هامون و مسائل دیگه با هم صحبت میکردیم .اون هم اسمهایی چون (مهیار, شروین,ارشیا و...)رو انتخاب کرده بود تا اینکه تا هفت هشت ده روز پیش که با هم صحبت میکردیم ازش پرسیدم نگار جون چی شد آخر اسم نی نی رو چی میزاری؟برگشت به من گفت شوهرم اسم مهیار رو دوست نداره میگه پارسا بزاریم منم دیگه چیزی بهش نگفتم و خیلی ناراحت شدم .چون اون اسمو من انتخاب کرده بودم.وبعد اون اتفاق تصمیم گرفتم یه اسم دیگه انتخاب کنم وتا وقتی نی نی بدنیا نیومده به هیچکی نگم سراغ اسمهای مختلفی گشتم تا آخر سر آرین رو انتخاب کردم که بیشتر از پارسا تو دلم نشست.و به خاطر این اسم وخاطراتی که برام اتفاق خواهد افتد اومدم و یه وبلاگ درست کردم.به اسم" آرین و مامانی"دیگه چند روزی بود که با این اسم انس گرفته بودم و مازیار جون هم خوشش اومده بود .و با هم نی نی رو به این اسم صدا میکردیم.تا اینکه امروز صبح به نگار زنگ زدم حال نی نی شو که پنجشنبه بدنیا اومده بود رو بپرسم و ببینم چه اسمی رو برا پسرش انتخاب کرده.که در جوابم گفت حال نی نیش خیلی خوبه .منم خوشحال شدم وگفتم از طرف من صورتشو ببوس و از این حرفا.و اون هم در جوابم گفت راستی شوهرم امروز رفته شناسنامشو بگیره اسمشو یا پارسا میگیره یا آرین!!!.وووووووووووووووووهیچی دیگه من خیلی خیلی ناراحت وناراحت شدم دفعه اول اینقدرزیاد برام مهم نبود ایندفعه دیگه اصلا نمیدونم چرا درجا خشکم زد و شاخ در اوردم که بین اینهمه اسم چرا حالا" آرین"ولی بروی خودم نیاوردم وچیزی بهش نگفتم.حالا فقط از خدا میخوام که همون پارسا رو بزاره تا منم بتونم اسم آرینم و از دست ندم.

دوستدار شما :مریم

دعا کنید ممنون میشم

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


من و خاله و نی نی

Myspace CodesMyspace CodesMyspace LayoutsMyspace Layoutsبا سلام خدمت تمامی دوستان

چند روزی بود سرم شلوغ بود نتونستم آپ کنم.مامانم اینا  از تهران اومده بودن (مامان, بابا و خاله الهام) .کلی واسه آرین جون سوغاتی آورده بودن وای چقدر ناز بود لباساش الهی فداش بشم.تو لباساش تصورش کردم اگه بپوشه چی میشه خوردنی آخیییییییی خوب حالا اگه تونستم عکس لباساشو براتون میزارم.دست مامان جونش درد نکنه چندتا سرهمی با کلاه خرگوشی دو سه دست لباس زیرهمشون خوشرنگ(نارنجی فسفری آبی).حالا اینا خریدهای اولشه اونقدر میخوام بخرم که کمد لباسش پر بشه خلاصه مامانم اینا بعد دو روز رفتن تهران ولی الهام خاله پیش من موند تا کمک حالم بشه وچون امتحاناش تازه تموم شده یه حالیم به قول خودش تو شمال بکنه واقعا خیلی کمکم میکنه نمیزارم بره چون تو بابل کسی رو ندام آخه میدونین مازیار جان که صبح میره بیمارستان ظهر میاد بعد دوباره عصری میره درمانگاه شب میاد واسه همین تنهایی حوصلم سر میره منم تازه درسمو تموم کردم نه دانشگاه دارم نه وقت کردم برا خودم کار پیدا کنم چون با وجود شکم گنده نمیشه سر کار رفت.تصمیم گرفتم بعد اینکه نی نی به دنیا اومد. هم سر کار برم و هم درسمو ادامه بدم.

 

                                                                       دوستدار شما:مریم

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


یک روز مطلوب تابستانی

سلام دوستان عزیز

  ما(من ومازیار)به خاطر شغل مازیار جون چند ماهیه که در بابل زندگی میکنیم.شغل مازیار جون طوری که ما مجبوریم هر از چند گاهی به یک شهر جدید اسباب کشی کنیم.بعد ازدواجمون بابل سومین شهریه که در اونجا ساکن شدیم.این اسباب کشی آخری با وجود آرین خیلی برامون سخت بود .البته همه ی کارا رو مامانم ومازیار کردن و من هم نگاشون میکردم ولی واقعا شمال خیلی عالیه جاتون خالی.هفته ای دو سه بار میریم دریا شنا میکنیم غروب رو تماشا میکنیم.بعدشم به به میریم آیس پک میخوریم 

 

myspace layouts, myspace codes, glitter graphics

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


سلام دوستان عزیزم

   من این وبلاگو تازه درست کردم میخوام راجبه خودم ونی نی جونم بنویسم.اامیدوارم شما هم با نظراتتون کلبه حقیر ما رو مزین فرمایید

                                                 

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ