تبليغاتX

آرین ومامانی
mowj.ir






.

روز شماری تا لحظه موعود

دیگه چیزی نمونده تا لحظه دیدار نی نی با ما اضطراب ورم داشته چون هنوز باورم نمیشه که من... من دارم بچه دار میشم آخه نمیدونم چرا؟ همش فکر میکنم خودم بچه ام هنوز برام زوده ولی وقتی فکر میکنم میبینم 24سالمه وزیاد هم زود نیست.از یه طرفم من بچه بزرگ خونمون هستمآرین از هر دو طرف نوه ی اول میشه.خلاصه کار دنیا همینه .همه دیر یا زود باید بچه دار بشن مامان بشن.وقتی احساس میکنم روزی رو که میخوام نی نی رو ببینم یه حالتی بهم دست میده یه ذره برام سخته درک کردنش که تو شکم من یه بچه درست شده باشه وای ی ی ی نمیدونم میخوام چیکار کنم شبها موقع خواب همش فکر بچه عظمت کارهای خدا که چقدر بزرگه تو ذهنم میاد و بدجوری مشغولم میکنه به سختی میتونم باور کنم که چجوری یه بچه تو شکم آدم درست میشه؟ولی خلاصه از خداوند بزرگ ممنونم که این لطف رو در حق ما هم کرد وداریم صاحب یه نی نی میشیم.از یه طرف هم ترس عمل سزارین و بیهوشی ذهنم رو مشغول کرده نمیدونم چرا میترسم.همه میگن ترس نداره ولی من یه استرس خاصی دارم شاید استرسم به خاطر این باشه که یه بار عمل سزارین رو از نزدیک دیدم که شکم آدمو چجوری پاره میکنن.

راستی در مورد دکتر بگم که خلاصه با کمک دوستای وبلاگی بهار خانوم مامان نیلوفر و مامان بهار وبقیه مامان ها که منو در این امر یاری کردن تشکر کنم که بلاخره بعد از رفتن چندین دکتر دکترم رو هم پیدا کردم که قرار شد انشاالله 10مهر عملم کنه ولی دکتر پیدا کردن عجب کار سختیه من که در این مورد خیلی اذیت شدم تبریز که بودیم سه تا دکتر عوض کردم بابل از شانس من همون اولی گرفت واقعا دکتر خوبی بود فوق تخصص هم بود وحالا شیراز هم که نزدیک سه چهار تایی رفتم. روهم فکر کنم ده تایی رفته باشم راستی اولشم تصمیم داشتم تهران عمل کنم که اونجا هم دوتا دکتر مرد رفته بودم که بعدا نظرم عوض شد.

                                                  دوستار شما////////////////مریم

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


ماه مبارک رمضان

حلول ماه مبارک رمضان، ماه خير و برکت و پيروزی بر مسلمانان

 جهان بخصوص دوستان وبلاگی مبارک باد

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


۱۸ شهریور سالروز تولد بهترین شوهر دنیا مازیار عزیزم مبارک

     مازیار عزیزم تولدت رو عاشقانه بهت تبریک میگم. از خدای مهربون اول سلامتی و بعد بالاترین موفقیت در زندگی  و  در کارت رو آرزو می کنم.امیدوارم سالیان سال در کنارهم وبا آرین کوچولو زندگی خوب وخوشی داشته باشیم.

 

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


وسایل های سیسمونی نی نی

سلامی خدمت تمامی دوستان

مدتی گذشت تا تو شیراز جا بیفتم و به خونه و زندگی جدید عادت کنم. تو این مدتی که با تاخیر اومدم وضع و اوضاع کامپیوترم مثل خودم به هم ریخته بود چون کامی یه سفر طولانی پشت کامیون کلی راه طی کرده بود تا به شیراز برسه. یه صداهای عجیب و غریبی می داد تا اینکه آقا مازیار کیس را باز کرد وبا کمی ور رفتن مشکلش رو حل کرد .بعدشم من یه ویندوز جدید نصب کردم تا اینکه با آرین خان خدمت شما عزیزان برسیم وبه خانه های گرم اینترنتی شما عزیزان سر بزنیم .

در این مدت کلی بیمارستانهای دولتی و خصوصی رو گشتیم. تا یه دکتر خوب برای سزارین که دیگه چیزی نمونده پیدا کنیم . بیمارستانهای دولتی رو که نگو خیلی شلوغ و به هم ریخته بود . رفتیم دو سه تا بیمارستان خصوصی دو سه تا دکتر پیدا کردیم .که یکی شو دیروز رفتم. همین که وارد اطاق شدم بدون هیچ معاینه و سوالی گفت برو بخواب عزیزم باید سونو بشی.و بعد بدون معاینه بابت ویزیت و سونو 21 هزار تومان ازمون گرفت و اعصابمو به هم ریخت. چون من تا حالا سونوی 14 تومانی با یه دستگاه قدیمی وبدون پرینتر ندیده بودم .تصمیم گرفتم که یه دکتر دیگه برم که اینقدر پولکی نباشه.حالا یکی دیگه پیدا کردم که هفته دیگه وقت دارم.

                           

این اواخر دیگه حوصله ام خیلی سر رفته همه کارها رو تقریبا کردیم وسایلهای نی نی رو خریدیم ساک بیمارستان رو آماده کردم اتاقشو چیدم چندتا عکس هم از وسایلهاش گرفتم که این پایین براتون گذاشتم.تنهایی من از یه طرف وبیکاری از طرف دیگه و تو شکمم هم خدا میدونه چه خبره همه چی بهم ریخته سر جا دعواست تا یه جای خالی پیدا میشه از نی نی گرفته تا معده و روده و دنده وریه و...میریزن سرش.کم کم دارم به لحظه انفجار نزدیک میشم .امیدوارم بعد زایمان یه مقداری صلح و آرامش اون تو برقرار بشه.وآرین خان هم سالم وسرحال بدنیا بیاد.

                   دوستار شما ///////////مریم

این کمد نی نی که از شیراز خریدیم

 

اینم از یه نمای دیگه

اینم کریر نی نی که یه ماه دیگه قراره توش بخوابه

کریر نی نی

کالسکه نی نی

کالسکه نی نی

اینم تخت و پارک نی نی جون که پایینش پارکه و بالاش تخت

تخت و پارک

اینم ساک بیمارستان و صندلی نی نی

ساک نی نی

ساک نی نی

روروئک نی نی که قراره توش حال کنه

اینم از لحاف تشک و وسایل بهداشتی و اسباب بازیهای نی نی

 

 

 

 

و در آخرنی نی با کفشهای کتانی

       دست مامان خورشید درد نکنه که اینهمه سیسمونی برا نی نی آرین گرفته

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


اسباب کشی به شیراز در ماه هشتم حاملگی

 يكم شهريور ماه سالروز ولادت بزرگ دانشمند و طبيب برجسته نامدار ايراني جهان اسلام، شيخ الرئيس ابوعلي سينا و روز پزشك بر تمامي طبيبان فرزانه و جامعه پزشكي تلاشگر ايران اسلامي بخصوص همسر فداکار و مهربانم

 دکتر مازیار خجسته باد

 

  سلامی خدمت تمامی دوست های وبلاگی گلم

از این که تو این مدت با نظرات خودتون منو راهنمایی کردین خیلی خیلی ممنونم

خدا رو شکر سالم رسیدیم شیراز حال من و آرین کوچولو هم خوبه.همه چی هم روبراه شد وامروز تونستم بعد مدت طولانی بیام و آپ کنم.مدتی که تو خونه مامانم اینا بودم کلی برام خوش گذشت همش استراحت کردم و خوردم و خوابیدم و کلی خیابون بهار رو گشتم و کلی با مامانم خرید کردیم تقریبا وسایلهای سیسمونی رو هم خریدیم ولی چون باید میومدیم شیراز بعضی وسایل های بزرگ مثل کمد رو گذاشتیم از شیراز بخریم.ولی تخت و کالسکه و وسایل بهداشتی رو از بهار خریدیم.خرید خیلی کیف داره آدم کلی پول داشته باشه همه خیابون بهار رو بخره.خلاصه 10 روزی خونه ی مامانم بودم تا اینکه 26مرداد برا شیراز بلیط هواپیما گرفتیم و من ومامانم و مازیار عازم شیراز شدیم.اسباب هامون هم از بابل بیست وپنجم راه افتاده بود که با هم رسیدیم شیراز.خلاصه با کمک مامانم و مازیار (منو که اصلا نذاشتن کاری بکنم)کارهای خونه رو روبراه کردیم .همه چی رو چیدیم.و بعد رفتیم شیراز روبگردیم هم یه دکتر خوب برا من پیدا کنیم و هم فالوده ی شیرازی بخوریم به به عجب فالوده های خوشمزه ای داره.جای همه ی دوستان خالی.یه دکتر رفتیم بد نبود ولی زیاد ازش خوشم نیومد حالا بازم داریم تحقیق میکنیم یه خوبشو پیدا کنیم که پیشش سزارین کنم.

                                                                        

                                                                            دوستار شما/////////////// مریم 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ