تبليغاتX

آرین ومامانی
mowj.ir






.

نمایشگاه کتاب و خرید کتاب برای آرین کوچولو

 

چند روز بود که نمایشگاه بین المللی کتاب در شیراز افتتاح شده بود ولی ما وقت نمیکردیم بریم به علت مشغله زیاد مازیارکه عصرها یک روز در میان آنکال هست.خلاصه 21ام این ماه یه وقت آزاد گیر اومد تا اینکه رفتیم.

سالهای پیش که با بچه ها میرفتیم نمایشگاه برای کتابهای دانشگاهی یا غرفه کتابهای عمومی بعد از دور زدن آنجا من یواشکی جیم میشدم میرفتم غرفه کتابهای کودک چون از اول عاشق بچه ها و کتابهای کودکان بودم. و چند ساعتی رو اونجا گشت میزدم وهمش با خودم میگفتم کاش کسی بود که من اینا رو براش بخرم و بخونم آخه تو نمایشگاه کودکان انواع کتابهای خوشگل داستانی با تصاویر برجسته انواع پازل مداد شمعی های خوشگل پوستر های قدی وسی دی های موزیک و...وجود داره...

نمایشگاه خوبی بود انواع غرفه ها بود از کتب خارجی دانشگاهی گرفته تا کودکان... ولی ما بعلت کمبود وقت به خاطر آقا آرین گل فقط از غرفه کودکان دیدن کردیم و چند تایی کتاب وسی دی برا نی نی گلم خریدیم.خیلی کیف میداد.یاد اونروزها افتاده بودم.ولی همه کتابها برا بچه های بزرگ بود ولی من از بین اونها چند تایی گرفتم.دو تا هم کتاب داستان که از رو اون برا نی نی داستان تعریف کنم.

نی نی وکتابهاش

 نی نی صبح ها که از خواب بلند میشه خیلی سرحاله دوس داره یکی باهاش حرف بزنه منم تو حرف زدن زیاد وارد نیستم یا اینکه کم میارم از وقتی کتابها رو خریدیم صبحها براش میخونم نی نی هم قشنگ گوش میده وعاشق موهای منه وقتی میریزم رو صورتش کیف میکنه وموقع کتاب خوندن هم یا دهنمو نگاه میکنه یا زل میزنه به موهام وصورتم. اونقدر بامزه میشه.که حرف نداره.راستی نی نی کتاب خوندن هم بلده یه کتاب های تصاویر میوه و حیوانات خریدیم براش میگیرم جلوی چشاش با چشاش میخونه منم براش توضیح میدم...تازگیها پسرم قند عسلم یه صداهایی از خودش در میاره اوو اهه اهه آآآآآ ایی ایی ایی بوعه بوعه... که من و بابایی تازه کشف کردیم منظورش چیه

 منو بشورین من شیر میخوام خوابم میاد خسته شدم

یه چیزی یادم رفت بگم یه کتابی هم خریدیم به اسم "کتاب کودکی تو"کتابیه برای ثبت یاد و خاطره ی اولین تلاش های هیجان انگیز نی نی ها تا سه سالگی ثبت و نگهداری عکسها و یادگاریهایش ثبت احساس ها وآرزوهای پدر ومادرودر آخر بهترین وشیرین ترین هدیه به فرزندانمان است وقتی که بزرگ شدند.

بالاخره تصمیم گرفتیم نی نی رو ختنه کنیم یکی از همکارای بابایی قرار شد برامون انجامش بده پریشب 2تا از همکارای بابایی با خانوادشون اومدن خونمون که یکیشون قرار بود آرین رو ختنه کنه بیچاره بچم از صبح بیقراری میکرد مثل اینکه میدونست شب چه خبره منم از استرس داشتم میمردم آخه من خودم از آمپول و سرم واینجور چیزا خیلی میترسم...خلاصه همون شب تو خونه ی خودمون نی نی رو با رینگ ختنه کردند کلی گریه کرد دلم واسش کباب شده بود خیلی اذیت شد.فدات بشم عزیزم .الان دو روزه که ختنه شده ولی جاش هنوز خوب نشده باز هم که میزارم خوب بشه گلاب به روتون همه جای خونمون جیشی میشه.

 یه عکس خوشگل از آرین نازنازی قبل از ختنه

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


کادوهای بابا بزرگ و مامان بزرگ آرین کوچولو

سلام صد تا سلام

سه روز هم تموم شد مهمونامون رفتند دوباره من و آقا مازیار و آرین کوچولو تنها شدیم.روزهای خیلی خوبی بود کلی خوش گذشت.مامان جون و بابا جون(مامان و بابای آقا مازیار) کلی با آرین کوچولو بازی کردند. کلی هم برا نی نی کادو آوردند .نی نی هم وقتی کادو ها رو دید کلی کیف کرد لباس های خوشگل و شیک. دست مامان جون(مامان بزرگ مازیار) عمه نوشین جون وعمو افشین و عمو بابک درد نکنه مرسی بابت دوربین فیلمبردای و عکاسی.کادوهای نی نی سه دست لباس خوشگل و یه دست لحاف تشک شیک و یک ست لباس ویک عدد دوربین فیلمبرداری بود.به من وآقا مازیار هم سکه بهار آزادی کادو دادند مرسی مامان جون و بابا جون.دوستون داریم.دستتون درد نکنه...

تو این مدت سه روزه نی نی با بابا بزرگ و مامان بزرگ دوس شده بود دور و برش شلوغ شده بود کلی حال کرد.به همراه نی نی رفتیم سعدیه .فالوده بستنی خوردیم وشیرازو گشتیم یه پاساژ خوشگل داره به نام ستاره فارس اونجا هم رفتیم و طبقه آخر پاساژ شهر بازیه بولینگ بازی کردیم خیلی عالی بود.جای دوستان خالی و مامان و بابا دیروز جمعه ظهر پرواز داشتند ورفتند.

مرسی بابت همه چیز دستتون درد نکنه...

چند تا عکس خوشگل از نی نی ناز

آرین ملوس

آرین شیطون

آرین گنجیشک

آرین شیکممو

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


چهلمین روز زندگی آرین کوچولو

اول از همه بگم که فردا سه شنبه شب مامان جون و باباجون از کرج دارن میان شیراز برا دیدن آرین کوچولو نوه ناز و خوشگلشون.من وآقا مازیار هم خیلی خوشحالیم که بعد دو سه ماه میخوایم دوباره مامان و بابا رو دیدار کنیم.اما عمه نوشین جون به دلیل داشتن دانشگاه نمیاد.

هنر مامانی

امروز 14 آبان چهلمین روزیه که آرین نازنازی به جمع خانواده دو نفری ما قدم گذاشته روزی که به قول قدیمیا به روز چله معروفه.من وپسرم آرین امروز با هم رفتیم حموم چله.نی نی کلی حال کرد قبل اینکه موهاشو خیس کنیم بدنش رو گذاشتیم تو وان احساس آرامش کردوراحت تو آب دراز کشیده بود ولی وقتی موهاشو شستیم یکمی صداش دراومد.بعد حموم هم شیرشو خورد و خوابید.موقعی که میخوابه خیلی راحت میخوابه قیافش آروم و معصوم دوس داشتنی میشه.طبق عکس زیر

دل درد های پسری نسبت به روز های اول بیشتر شده بعضی شبها نمیتونه بخوابه هی ناله میکنه ایه ایه میکنه .تا اینکه یه چیزی که معجزه میکنه بهش میدیم خوب میشه و تا صبح میخوابه اون چیز معجزه عرق نعنا نام دارد واقعا چیز خوبیه یکی دو قاشق چایخوری میخوره ومیخوابه به همه مامانا توصیه میکنم امتحان کنن.

دیروز نی نی ما برای اولین بار در حالت بیداری لبخند زد وای ی ی ی صحنه ی خیلی خوبی بود.خیلی بهش میومد نازه نازتر شد.قربونت برم مامانی. حیف که مدتش کوتاه بود نتونستم عکس بگیرم.بعد اون لبخند هر چقدر باهاش بازی کردم تا بازم لبخند بزنه ولی دریغ از یک لبخند کوچولو.

من و نی نی صبحها که از خواب شیرین بلند میشیم.اول نی نی صبحونشو میخوره وباد گلوشو میزنه .ورزشش رو میکنه وبعدمیریم دستشویی... وبعد سرحال سرحال میشه دراز میکشه مامانی براش یه موسیقی آروم میزاره نی نی هم با دقت گوش میده.و بعد مامانی میره صبحونشو میخوره.نی نی گل من بعد اینکه آهنگ رو گوش میده دلش بازی کردن میخواد.کلی باهاش بازی میکنم تا اینکه خسته میشه و با آرامش دراز میکشه تا مامانی به کاراش برسه.در حین دراز کشیدن خوابش میبره تا اینکه بابایی از سر کار میاد.

آرین کوچولوی ما خیلی دوس داشتنیه خاله هاش هر روز زنگ میزنن درخواست عکس جدید میکنن و همش میگن اون پسر خوشگلو بیار تهران ما بخولیمش.خلاصه برا دیدن نی نی کلی غشو ضعف میکنن.و وقتی عکساشو میبینن مامانم میگه از رو مانیتور ماچش میکنن.

آرین نازنازی مولتی ویتامین رو خیلی دوس داره ولی چون غلیظ هست وقتی میخوره گلوش اذیت میشه و منم رقیق میکنم میریزم تو شیشه شیر مثل نوشابه تا ته میخوره و در آخر هم یه باد گلوی حسابی میزنه.

قد و وزن نی نی رو درچهلمین روز زندگیش اندازه گرفتیم.که خدا رو شکر خوب بود

 وزن:4۲۰۰

    قد:54

یه چیز یادم رفت بگم نی نی آرین ما عاشق رنگ قرمزه...

عزیزم آرینم خیلی دوست داریم...

پ.ن:طبق جدیدترین نظریه انجمن اطفال آمریکا استفاده از پستونک در شیرخواران 2 تا 12 ماهه برای جلوگیری از سندروم مرگ ناگهانی توصیه میشود.

 

 

 

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


 

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


یک ماهگی آرین کوچولو

سلام سلامی گرم به تمامی دوستان

هر دفعه میخواستم بیام آپ کنم یه مشکلی پیش میومد ونمیتونستم بیام یا حسش نبود یا مطلب نبود یا اینکه با آرین خان مشغول بودم وخسته…تا چش به هم زدم دیدم آرین کوچولوی ما هم مثل نی نی های دیگه بزرگ شده و ماهگردش داره میرسه تصمیم جدی گرفتم که موقعی که نی نی خوابه بیام و آپ کنم.که خدمت رسیدیم…

نی نی گلم- خوشگلم –عمرم-عسلم –آرین معصوم و دوست داشتنی من 

 اولین ماه زندگیتو تبریک میگم.

 

 

 

بگم براتون از اتفاقاتی که تو این مدت با نی نی جون پشت سر گذاشتیم.نی نی ما پسر خیلی آرومیه. اصلا گریه کردن بلد نیست فقط موقعی که گشنشه یا جاشو کثیف میکنه یه صداهایی از خودش در میاره که واقعا دلم کباب میشه.صدایی شبیه به گریه.وقتی که میخواد شیر بخوره چنان زل میزنه به من که کلی کیف میکنم منم کلی باهاش صحبت میکنم.لالایی میگم شعر میخونم تا اینکه میخوابه وقتی هم که میخوابه میزارمش رو تخت کنارم .یواشکی چشاشو باز میکنه نگاه کنه ببینه من هستم یا نه.وقتی میبینه هستم با خیال راحت میخوابه.شبها هم فقط یه بار برا شیر خوردن بیدار میشه و تا صبح لالا میکنه.

 

 

از نظر قیافه نی نی فعلا شبیه باباشه.البته من نمیگم همه میگن.بابایی وقتی از سر کار میاد میره سراغ نی نی و کلی باهاش بازی میکنه آرین بابایی حال احوالت چطوره ؟خوبی بابا؟روبراهی بابایی؟از این حرفها...

 

 

 

چون نی نی ما موقع تولد وزنش کم بود فعلا ختنه اش نکردیم گذاشتیم یکمی وزن بگیره تپل مپل بشه بعدا سر فرصت.بابایی میخواد خودش ختنه کنه ولی من مخالفم میگم ببریمش یه دکتر دیگه .آخه میترسم نی نی اونقدر گریه کنه بابایی وسط کاردلش بسوزه و کار نصفه بمونه.

 

 

بعض وقتها دلم برا نی نی میسوزه موقعی که میخواد جاشو کثیف کنه کلی بدنش رو کش و قوس میده زور میزنه تا اینکه گریه اش میگیره.وبا چه زور و زحمتی گلاب به روتون...وقتی هم که کارشو میکنه میشوریمش لباشو چنان غنچه میکنه و قیافش آروم میشه کلی ماچش میکنم سیر نمیشم

فدات بشم عزیزم.

 

 

موقعیکه شیر میخوره خوابش میبره ولی مجبوریم عارقشو بگیریم که خیلی هم سخت عارق میزنه.بابایی اینکار رو برعهده گرفته ولی بعد اینکه باد گلو میاد نی نی هم بیدار میشه وسرحال...

 

 

 

امروز نی نی رو که یک ماهش شده یه چکاپی کردیم قد و وزن و دور سرش رو بابایی اندازه گرفت که خدا رو شکر همش خوب بود.البته چون ترازوی مطب بابایی خونه است من هر روز نی نی رو وزن میکنم.

 

وزن یک ماهگی:3700

قد یک ماهگی :53

دور سر یک ماهگی:36.5

 

 

اولین عروسی با نی نی:

پنجشنبه شب عروسی یکی از همکارای آقا مازیار بود که من ومازیار ونی نی با هم رفتیم.جای همگی خالی خیلی خوش گذشت عروسی باکلاسی بود.نی نی هم کلی کیف کرد تو گوش هاش کلی پنبه گذاشته بودیم.که اذیت نشه .شب ساعت 1 اومدیم خونه .ولی نی نی اونشب تا ساعت 3.30 بیدار بودوسرحال.خوابش پریده بود .وچشاشو گنده واکرده بود و دلش بازی کردن میخواست.منم از خستگی داشتم میمردم .خلاصه بعد از کلی زحمت خوابش برد

 

بای تا آپ بعدی

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 توسط مریم | لينک ثابت |


بازی بازی

سلام دوستان امروز اومدم به بازی که از طرف هانیه جون مامان آرتا دعوت شدم روانجام بدم

 

 

معرفی:

  من مریم متولد 25مرداد 1362 فارغ التحصیل رشته مهندسی کامپیوتر هستم.من آذری هستم ودر یک خانواده خوب و صمیمی بزرگ شدم.یک مادر مهربون دارم که خیلی دوسش دارم ویک پدر زحمت کش وفداکارکه محبت هاشو هرگز فراموش نمیکنم. اردبهشت 84 با همسر عزیزم عقد کردیم وشهریور 84زندگی مشترکمون رو زیر یه سقف شروع کردیم.زندگیمو خیلی دوست دارم عاشق همسرم هستم. همسری کامل و بی نظیرومهربون.شوهرم دانشجوی رشته فوق تخصص نوزادان هست  

 

 فصل و ماه و روز مورد علاقه:

  همه فصلها رو به موقع خودش دوس دارم فکر کنم یه ذره زمستونو بیشتر از همه دوس داشته باشم ماه مورد علاقه ام مرداد و اسفند و روز مورد علاقه ام شنبه

 

رنگ تو:

 قرمز و سرمه ای البته رنگهای دیگه رو هم دوس دارم

 

غذای مورد علاقه:

سبزی پلو با ماهی سفید تازه    وکباب شیشلیک خانگی خودم با برنج      وسیب زمینی سرخ کرده

 

موسیقی مورد علاقه:

 من عاشق صدای ابی و معین هستم چون خاطرات دوران دانشجویی رو یادم میندازه.از صدای منصور واندی و حمیرا هم خوشم میاد

 

بزرگترین قولی که تا حالا دادی:

  فكر ميكنم براي كسائي كه ازدواج كردن بزرگترين قول زندگيشون وفادار بودن به همسر .تلاش براي خوشبختي و بهتر شدن زندگيشونه

 

ناشیانه ترین کاری که کردی:

 وقتی بچه بودم رفته بودیم همدان یه میدونی بود به اسم میدون حر که یه ضمه هم روش بود که من با صدای بلند گفتم نگاه کنین میدان خر.....

 

 بدترین خاطره زندگی:

 زمانی که فهمیدم مامانم بیماری دیابت گرفته

 

 شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی:

 دوست دوران راهنمایی به اسم آیسان که از اون موقع ندیدمش

 

 به کی نفرین میکنی:

  اهل نفرین کردن نیستم

 

وضعیت در 10سال آینده:

  فعلا 2 سال شیرازیم بعد میریم اهواز برای طرح آقا مازیار به مدت 4 سال. بعد اونم اگه خدا بخواد میخوایم بریم خارج ولی اگه نشد انشالله تهران در خانه خودمون با  آرین که اون موقع 10 سالشه

 

 خنده دارترین خاطره:

 چیزی یادم نمیاد ولی وقتی با دختر عمه هام یه جا میشینیم کلی جوک میگیم و میخندیم

 

 بهترین سفر:

  سفر به کیش با فامیل های شوهرم که کلی خوش گذشت وجت اسکی سوارشدیم کلی حال داد

 

  چه تیپی هستم:

  تیپ مهندسی عینکی هستم بیشتر اسپورت میپوشم ودوست دارم همیشه شیک پوش باشم.

 

  بهترین خاطره:

  آشنا شدن با آقا مازیارودیدن ایشون دردیدار اول

 

 حرف دلت:

سلامتی و خوشبختی خودم و خانواده ام واینکه دعا میکنم همه ی جوان ها هر آرزویی دارن به آرزوشون برسن.

 

 

منم اینجا از دوستهای خوبم مامان آئین-مامان پرهام-لیلی جون مامان آراز- مامان آوا کوچولو-پریسا جون مامان نازنین-کودک ما-مامان بهار-مامان هلیا کوچولو-دعوت به بازی میکنم

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ