|
.
|
عمرتون صد شب یلدا توی این شبهای سرما ایندفعه این پست رو اختصاص دادم به آرینم شیطونکم آخ آخ نمیدونید چه با مزه شده بعضی وقتها هم چنان لباشوغنچه میکنه لبخند زدناش خیلی زیاد شده .ایندفعه که تهران بودیم یه گهواره خریدیم براش عاشق گهوارشه شنا کردن هم بلده خیلی وقتها چشاش نیمه باز میخوابه آخ آخ تازگیها یاد گرفته دستاشو میخوره سوار ماشین که میشیم میخوابه تا اینکه برمیگردیم خونه بیدار میشه یک هفته ای میشه که آب دادن رو شروع کردیم بهش میدیم کلاهشو که میزارم رو سرش خیلی عصبانی میشه از وقتی رفتیم تهران اومدیم بغلی شده ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 توسط مریم | لينک ثابت مثل همیشه اول سلام ما برگشتیم دوباره به شهر زیبای شیراز شنبه که رسیدیم تهران دای دایی با مامانم اومده بودن فرودگاه دنبالمون مامان خورشید ممنونم بابت نگهداری آرین آرین در گهواره فردای اونروز بابایی اومد تهران ناهار رو خونه ی ما خوردیم .شب هم رفتیم خونه ی مادر شوهرم اونجا همه منتظر نی نی بودن عمه نوشین جون پنجشنبه شب شام خونه ی عمه ام دعوت بودیم رفتیم خیلی خوش گذشت نی نی هم کلی کادو گرفت.دستشون درد نکنه جمعه بعد از ظهر هم خونه مامان جون (مامان بزرگ آقا مازیار)رفتیم در رفت و برگشت با هواپیما مهماندار هواپیما به نی نی کادو داد خیلی خیلی خوش گذشت چه فایده که زود گذشت آرینم عزیزم دوست داریم ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 توسط مریم | لينک ثابت
سلام من و نی نی به همه دوستهای وبلاگی و نی نی های گلشون سلام به مامان شهین بعد از سه ماه دلتنگی و دوری از شما عزیزان من و نی نی خیلی خوشحالیم آخه نی نی تا اینموقع که بدنیا اومده هیچ کسی رو ندیده جز من و بابایی. من ونی نی دو سه روزه که داریم ساکمون رو میبندیم آخ که چقدر دلم برا هوای سرد وبرفی بارانی تنگ شده از اونجایی که لباسای بیرونم یا تنم نمیشه یا کهنه شده فعلا تا آپ بعدی بای آرینم عزیزم دوست داریم عکس نی نی حاضر شده داره میاد تهران عکس آتلیه آرین که خودم با دوربین از رو عکس گرفتم ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 توسط مریم | لينک ثابت جمعه که رفتیم گردش خیلی خوش گذشت از امروز صبح بد جوری گلوم چرک کرده و درد میکنه عسلکم دوست دارم خیییییییییییییییییییییلی اینم عکس آرین بعد کسلی ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 توسط مریم | لينک ثابت سلام سلام به همه ی نی نی ها و مامانها ما سرحال و شاد اومدیم با بابایی هم ماشینمونو شستیم به به چه منظرهای به به چه هوایی کالسکه سواری کلی حال داد جاتون خالی دیدین گفتم خسته ام از خستگی خوابم برد من و مامانی در یک روز خوب پاییزی ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 توسط مریم | لينک ثابت بعدا نوشت: آرین و واکسن دو ماهگی: دیروز آرین رو با بابایی بردیم واکسن دو ماهگشو بزنیم صبح اونروز خیلی سرحال بود همش قققق غغغغغ میکرد اینم عکس آرین بعد واکسن دوماهگی آرین من منم بدو بدو میرم سراغ کارهام ولی بدجوری افتادم تو هچل غذا که درست نمیکنم. شمال که بودیم هفته ای حداقل یکبار ماهی میخوردیم من و بابایی و آرین خوشگل رفتیم بازار
من تا حالا ماهی جنوب نخورده بودم و اسم هاشونو هم نمیشناختم طبق عکس زیر داشتیم دور میزدیم یهو هوس ترشی کردم آرین کوچولو که میخوابه کارهای ترشی رو میکنم و وقتی هم که بیدار میشد میگرفتم تو بغلم و آپ کردم تا از دوستانم شرمنده نباشم.مرسی بابت همه چی یکم از نی نی مون
یه مشکلی هم که داره همش دماغش کیپ میشه
یکم هم از خودم بگم سه چهار جلسه است که شنا میرم آرین خوشگل من سفید برفی من خیلی دوست دارم I LOVE U قند عسلم ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ