|
.
|
سلامی بهاری خدمت تمامی عزیزان و نی نی های گلشون برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پيروز مبارک بادت اين سال و همه سال همايون بادت اين روز و همه روز آرین عزیزم امیدوارم امسال اولین بهار وعید خود را در کنار خانواده خوشحال و شاد و بهاری باشی ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط مریم | لينک ثابت آرین کوچولوی ما در 159 روزگی غذا خور شد یک هفته قراره تنها فرنی بدم پسر خوش اخلاق من خیلی خنده رو هستش شیطونک مامان در حال خوردن انگشتهای دست این دو روز تعطیلی رو ما هم رفتیم بوشهر ساحل زیبای خلیج فارس وموجهای آرامی که میخورد به پاهامون وآفتاب قشنگی که روحمون رو نوازش میداد بینهایت زیبا بود راستی خریدهای عیدمون هم کردیم دفعه بعد میام و توضیح میدم ماشالله به گل پسرم با کمک میتونه بشینه خوش خنده ی مامان اینجا هم ساحل زیبای خلیج فارس و آرین جلوی درخت نخل به زحمت تونستم ازش عکس بگیرم نه میشینه نه وایمیسته کمرم شکست به زور اینجا نشوندیمش تا عکس بگیریم حالا هر چقدر گفتیم آرین آرین آرین اینجا رو نگاه کن فکرش مونده بود پیش چمن ها و اصلا بالا رو نگاه نکرد عسل مامان عاشقتم ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 توسط مریم | لينک ثابت ممنونم از دوستانی ایندفعه اومدم تا از شلوغیها و شیطنتهای عاشق موهای منه که بگیره بکشه دیگه مویی برام نمونده آرین ما یه غلت نیمه زد هوووووووووووورا ناقلا هر چی گیرش میاد میبره تو دهنش ومیخوره عصر ها که میخوام برم کلاس زبان میزارمش پیش بابایی عاشق انگشتهای دستمونه انگشتهای دستمو که براش تکون میدم کلی ذوق میکنه داد میزنه میخواد بگیره بکنه تو دهنش یه شعری هست" الا تی تی دست داره و پا داره و زنجیره طلا داره قل قل قل قل "اینو که براش میخونم و دستامو تکون میدم کلی حال میکنه. دو سه تا کارتون خریدم میزارم براش قشنگ نگاه میکنه یک ربع بیست دقیقه ای مشغولش میکنه.بعد خسته میشه و نق میزنه الانم که الانه عاشق اون چتر رنگارگه هستش قبلا که زیرش میزاشتم فقط رنگهاشو دوست داشت و نگاه میکرد شبها اگه موقع شیر خوردن خوابش نبره مجبورم براش لالایی بخونم قد:۶۳ وزن:۷۲۰۰ دور سر ۴۱.۵ کاری از خاله مهرنوش عزیز ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 توسط مریم | لينک ثابت سلام خدمت شما عزیزان و مامانهای گرامی بابایی هواپیماش خیلی عالی بود مال شرکت ماهان بود یه خانم و آقایی تو هواپیما بغل ما نشسته بودن که آرین نی نی با مهماندارهم دوس شده بود کلی باهاش خوش و بش میکرد مهماندار هم یه هواپیما به نی نی جایزه داد همین که رسیدیم فرودگاه از اون دور دیدم دایی حمید رضا مامانم دو سه تا لباس و زمین بازی برا نی نی خریده بود که خیلی خوشگله دستشون درد نکنه دو روزهم رفتیم کرج دیدن مامان شهین شنبه بلیط برگشتمون به شیراز بود.که از شانس خوب ما برگشت هم بلیط ماهان گیرمون اومد و با همون هواپیما برگشتیم این بود سفر چند روزه آرین و مامانی به تهران ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ