|
.
|
سلام خدمت نی نی ها و مامانهای گلشون و دوستان عزیز کوچولوی شیطون ما پسرک کوچولوی مامان 3قاشق سوپ میخوره بعضی وقتها سرلاک درست میکنم میزارم جلوش خودش با دستهاش میخوره و میماله به همه جاش با مزه میشه شدیدا عاشق کتابهای بابایی هست وقتی بابایی میشینه درس بخونه همش کتابهای بابایی رو نگاه میکنه و خودشو میندازه رو کتابها و زودی صفحه ی کتابو میگیره و مچاله میکنه و چش به هم زدنی میزاره تو دهنش شبها که میخوابه نصف شب که بیدار میشم پتوشو روش بکشم میبینم به به دور زده تو تخت و عمود بر تخت شده ناقلا اونروز بابایی با آرین دوتایی داشتن توپ بازی میکردن توپشون هم از اون توپهای گنده بادی که یهو آرین توپ و گرفت و با کله خورد زمین دوستت دارم جیگر مامانی ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 توسط مریم | لينک ثابت قبلا که بچه ها رو میدیدم تو بازی کردن باهاش خیلی کم میارم خلاصه بد جوری اینروزها ریختم به هم...از یه طرف میخوام برم کار پیدا کنم میبینم که آرین رو چیکار کنم از یه طرف میخوام برا ارشد شروع کنم بخونم حوصله نمیکنم و میگم که چه فرقی میکنه با لیسانس موندم هاج و واج.. از کارهای جدید گل پسرم بگم براتون دو سه دقیقه ای بدون کمک میشینه قربونش برم من بابایی که باهاش دالی بازی میکنه کلی میخنده آرین بهم ریخته ی ژولی پولی هر چی که دستش میاد میکنه تو دهنش و میماله به لثه هاش و صدا میده فکر کنم دندوناش کم کم داره در میاد تازه یه چیزی یاد گرفته با آب دهنش حباب میسازه قربونش برم من خیلی پسر آروم و مظلومیه دیگه راننده حسابی شده پاهاش کاملا تو روروئک به زمین میرسه ورانندگی میکنه از صدای کلیدهاش خیلی خوشش میاد هر کدوم صدای حیوانات رو میده روروئکش یه دفتری هم داره اونو همش اینور اونور میکنه و میخنده سوپ و سرلاک گندم و فرنی و آب و حریره بادوم بهش میدم البته موز هم بهش دادیم .وقتی تهران بودیم موز رو که میدید یهو میقاپید از دستم تهران حلیم هم بهش دادم خورد البته به مقدار کم مامانم داشت کباب میخورد و آرین هم بغلش بود یکدفعه دیدیم آرین کبابو از دست مامانم قاپ زده یه روز عید هم خونه ی مادر شوهرم بودیم مهمون اومده بود برا عید دیدنی آرین هم بغل مازیار بود و همش مثل کرم وول میخورد مامانم از کیش براش یه استخر بادی آورده بادش کردم گذاشتم وسط هال اسباب بازیهاشو میریزم توش وآرین هم میزارم توش چند دقیقه ای مشغولش میکنه اونروز رفتیم براش از اون اسباب بازی های مارک دار بخریم مخصوص بچه های شش ماه به بالا .قیمتهاش خیلی گرون از 20000 تومان بود به بالا یکیشو براش خریدیم 30000 تومان بد نیست ولی زیاد هنوز بدردش نمیخوره تصمیم گرفتیم ماهی یکی از اون اسباب بازیها براش بخریم عاشق تکون دادن انگشتهای دستمه ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 توسط مریم | لينک ثابت سلام سلام سلامی بهااااااااری خدمت شما عزیزان مجددا عیدتون مبارک ما برگشتیم خیلی خوش گذشت...سال پیش عید ما به خاطر نی نی مون جایی نرفته بودیم آخه من تو رحمم هماتوم داشتم و دراستراحت مطلق بودم اولین عید رو که همراه آرین عزیزم بودیم میخوام شرح بدم تا وقتی بزرگ شد خودش بخونه و ببینه چه عیدیهایی گرفته و چه شیطنت هایی کرده. 27اسفند صبح ساعت 6 به تهران پرواز داشتیم.پرواز به موقع انجام شد ومهماندار هواپیما به آرین غذای غنچه با پیشبند و ظرف غذا داد ما هم درست کردیم و دادیم به آرین و خوشش اومده بود و خورد چهار شنبه سوری رو کرج بودیم چهارشنبه سوری باحالی بود تحویل سال جدید صبح ساعت 9:18 دقیقه بود که ساعت یک ربع به 9 بیدار شدیم همون شب مامانم اینا از کیش برگشتن روز پنجم فروردین آرین رو بردیم مرکز بهداشت نزدیک خونمون تا واکسن شش ماهگیش رو بزنیم ششم فروردین دوباره رفتیم کرج یکسری هم به جاده چالوس رفتیم و آیس پک خوردیم و برگشتیم ششم فروردین قند عسلم نیم ساله شد شش ماهگیشو با گرفتن یک عدد کیک خوشگل جشن گرفتیم واینم کیک نیم سالگی آرین با شش عدد شمع هشتم فروردین دوباره برگشتیم تهران نهم به شیراز پرواز داشتیم.در مدت دو روز فشم و توچال و امامزاده داوود که جاده زیبایی داره رفتیم شب همان روز ساعت 10:30 شب به شیراز پرواز داشتیم رفتیم فرودگاه و بعد از خداحافظی اینهم خاطرات بهار ۸۷ همرا آرین گلم ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ