تبليغاتX

آرین ومامانی
mowj.ir






.

آرین بغلی

                                        وعده دیدار :2/3/87 پارک ملت

آخ جون ما هم میایم از همه ی مامانها و دوستهای وبلاگی دعوت میشود در این گردهمایی وبلاگی حظور بهم رسانند آرین و مامانی خیلی خوشحالند از اینکه اینهمه دوست دارند و مشتاق دیدار همه شما عزیزان هستند.از همه ی شهرستانیهای عزیز هم دعوت میکنیم تشریف بیاورند و ما رو خوشحال کنند.

 

در جواب سوالهای مامانهای عزیزی که در مورد مرکبات و عوارضش پرسیده بودند باید عرض کنم که لیموشیرین بهتر از سایر مرکبات توسط نوزاد تحمل میشود وتوصیه شده است پرتقال و سایر مرکبات به علت ایجاد حساسیت درنوزادان پس از ماه هشتم مصرف شود .و اون چیزهایی که تو پست قبلی نوشته بودم آرین میخوره خیلی هاشو فقط مزه اش رو چشیده مثل نوشابه

 

کمی هم از آرینم بنویسم که این روزها  شدیدا بغلی شده خسته شدم خدایااااااااا چقدر باید بغلش کنم یه دقیقه هم رو زمین نمیمونه من عادتش ندادم هاااااااا یهویی اینجوری شد.از صبح تا شب تو بغلمه باز شماها یه خونه ی مامانی مادر شوهری جایی دارین میرین اونجا خستگیتونو در میکنین ولی من چی بیچاره بابایی که از بیمارستان میاد خسته و کوفته نا نداره خودشو اینور اونور بکشه چه برسه به آرین که بغلش کنه...وقتهای آزاد که دارم موقعی هستش که میخوابه یه نفس عمیق میکشم میرم سراغ کارهام چقدر هم کار هست که باید انجام بدم... خودشم یواش که آقا پسر ما بیدار نشه خوابش هم کم شده البته شبها خوب میخوابه ولی ظهر 1 ساعت -45 دقیقه عصر ها هم یکی دوساعت اگه سرو صدا نباشه. باید پاشم خونه رو مرتب کنم جارو بزنم ظرف ها رو بشورم یکم کتاب بخونم اینترنت بیام به وبلاگها سر بزنم آپ کنم.برا آرین غذا درست کنم خدا رو شکر برا خودمون غذا نباید درست کنم.از این بابت راحتم.تازه اینموقع هم که من خسته ام و تنها کاری که میتونم بکنم میام اینترنت و خونه چی؟؟؟خودتون فکرشو بکنین سینک پرظرف خونه پر آت آشغال وبهم ریخته

 

             

 

 یادم اومد یه چند دقیقه ای هم تو روروئک آروم میمونه ولی زود خسته میشه.قربونش برم خیلی خوب رانندگی میکنه عقبی جلویی چپ راست همه طرف میره من که میام جلوی کامپیوتر دور میزنه میاد وایمیسته پیش صندلیم همش عهه عهه میکنه که بغلش کنم منم ورش میدارم با هم میایم نت و آرین هم اونقدر دکمه های کیبورد رو فشار میده یکدفعه میبینم کامی جون شات دان شد

 

استخر بادی آرین رو بردم حموم و آرین و مامانی رفتند داخل استخر تا میتونستند آب بازی کردند عجب حالی داد نی نی هم کلی خوشحال بود و همش دستاشو میزد به آب و کیف میکرد دو سه باری هم از دستم سر خورد و رفت قعر استخر

                 

          

آرین من چند قدمی چهار دست و پا راه رفت  هوررررررررررا فداش بشم چنان خودشو میکشید جلو تا چیزی که جلوش بود رو ورداره وخلاصه سه چهار قدمی اومد و ورش داشت منو بابایی کلی هورا کشیدیم

 

اون روز آرین خان رو برده بودیم آتلیه برا هفتمین ماهگردش عکسشو بگیریم اونجا هرچقدر خواستیم بشونیمش چنان پاهاشو سفت نگه داشته بود که زور هیچکس نرسید تا بشوندش.تا اینکه خلاصه با کلی زحمت نشوندیم و عکسشو گرفتیم

 

                   

 

یه آبنبات چوبی خریدیم دادیم دستش وای خدایا چقدر خوب میخورد چنان لیس میزد که خدا میدونه چقدر بامزه شده بود دست و صورت و همه جاش چسبی چسبی شده بود و همش انگشتاشو باز میکرد و می بست.

 

پنجشنبه شب از طرف دانشگاه مازیار برای همایش تجلیل از بزرگان و پیشکسوتان گروه اطفال شام هتل پارس دعوت شده بودیم.که رفتیم با اساتید مازیار و همکاراش و خانمهاشون آشنا شدیم جمع خیلی خوبی بود خیلی خوش گذشت چهار پنج تا نی نی همسن آرین هم اونجا بود که هر کی نی نی ما رو میدید موهاشو برا بچه اش قرض میخواست قربون پسرم برم که اینهمه موهای خوشگل داره

 

پ.ن:به نظر من صبح ساعت  ۱۱وقت خوبی نیست هم هوا گرمه و هم آدم تا از خواب بیدار بشه و نی نی رو بیدار کنه بیاد سر قرار ساعت میشه ۵  و  ۶ بعدازظهر اگر امکانش بشه وقتشو برای بعد از ظهر تنظیم کنیم مثلا ۵ یا ۶ بعد از ظهر

 

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


سالگرد عقد مامان مریم و بابا مازیار

                             سالگرد عقدمون مبارک

یادش به خیرسه سال پیش ۲۳ اردیبهشت ۸۴ روزی بود به یاد ماندنی شب همان روز مازیار تنهایی با اتوبوس از کرج حرکت کرده بود بیاد خونمون و بریم آزمایش و محضر که یه عقد خصوصی بینمون خونده بشه وعصر همان روز مراسم نامزدی ما در تالار بود و یه سفره عقد تو خونمون چیده بودیم.که بعد از مراسمی که در تالار برگزار شد شب همان روز در خانه ی خودمان که سفره عقد هم چیده بودیم عقد به صورت دائم برگزار شد

مازیار جون همسر مهربان و فداکارم سالگرد عقدمون این روز خاطره انگیز رو بهت تبریک میگم امیدوارم در تمام مراحل زندگی در کنار هم و با آرین کوچولو موفق و شاد باشیم

                 

                           

گل پسرم خوب خوب شده خدا رو شکر بازم شده آرین شلوغ و شنگول و دوست داشتنی مامان

آرین بعد از سوپ خوردن

               

از وقتی به سوپس عدس نمیریزم خیلی خوب میخوره

                 

بستنی نوشابه فالوده ماکارونی ساندیس پرتقال لیموشیرین برنج خورشت نون وپنیر هر چی فکرشو بکنین نی نی ما خورده البته ما بهش نمیدیم ها خودش میخوره وای نمیدونین پرتقال رو چجوری میخوره چهار قاچ میکنم هسته هاشو در میارم میدم دستش با پوستش درسته میخوره وقتی هم که میخوام ازش بگیرم چنان دادی میزنه و محکم پرتقالو میگیره مگه میتونم از دستش بگیرم قربونت برم که اونجوری پرتقال میخوری همچنین لیموشیرین

                          

 اونروز آرین داشت شیر میخورد منم خمیازه میکشیدم و چشام هم خواب آلود بود و بسته تا خواستم دهنمو ببندم دیدم بعععععععععله انگشتهای آرین تو دهنمهتازه بعدشم برام کلی خندید

              

دیگه تو کریرش نمیشینه وقتی میزارمش بلند میشه و خودشو پرت میکنه بیرون خیلی وول وولی شده دیگه تو بغل هم نمیمونه همش مثل کرم وول میخوره

     

چند تا عروسک از اون صدادارها داشت که من یادم نبود و یه گوشه ی کمدش مونده بود اونروز داشتم کمدشو مرتب میکردم دیدم عروسکهای جغ جغو آوردم پشتم قایمش کردم یکی یکی چیدم جلوش تعدادش هم زیاده فقط نگاه میکرد زل زده به عروسکها خیلی خوشش اومده بود بعد یکی یکی برداشتم و صداهاشو در آوردم کلی خوشش اومد و بازی کرد.

     

       همسر مهربانم عاشقانه دوستت دارم 

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


آرین خال خالی

سلامی خدمت تمامی دوستان گلم و نی نی های گلشون

خدا رو شکر نی نی ما خوب شد ولی بعد سه روز تب شدید و بیحالی بدنش و صورتش جوشهای ریز جلدی زد و الانم هنوز خوب نشده ولی حال و وضعیت عمومی اش خدا رو شکر خوبه.یکمی بی حوصله شده و همش گریه میکنه اصلا یه لحظه هم رو زمین نمیمونه و باید بغلش کنم تازه هم یاد گرفته دستاشو به طرف من دراز میکنه و با گریه میگه بغلم کن.آرین خوش اخلاق من شده یک آرین نغ نغو نمیدونم به خاطر مریضیشه یا اینکه حوصله اش از تنهایی تو خونه سر میره.

                   من و آرین و بابایی      

این بیماری با تشخیص بابایی روزئولا اینفانتوم میباشد

 

روزئولا اینفانتوم:نوعی بیماری ویروسی میباشد که با تب شدید تظاهر میکند.و پس از چند روز با بر طرف شدن تب ضایعات جلدی شبیه سرخک نمایان میشود.در این زمان حال عمومی بیمار بهتر خواهد شد.ولی تفاوت آن با سرخک در آن است که در سرخک با ظاهر شدن راش های قرمز تب بیمار افزایش می یابد و علاوه بر راش جلدی قرمزی چشم و سرفه هم دیده میشود.

 

آرین جوش جوشی یا به عبارتی خال خالی وقتی تو آش عدس باشه اصلا نمیخوره این تشخیص مامانی میباشد آش رو که میدم همه رو نگه میداره تو دهنش و تو یه فرصت مناسب همه رو میده بیرون اون وقته که مامانی چی؟؟؟ عصبانی میشه

من تو آش آرین هم نمک میریزم هم آبلیمو تا خوشمزه بشه

 

اولش آش آرین رو بر اساس نوشته های رو برگه واکسن درست میکردم که هر دفعه یه چیزی رو به آش اضافه میکردم یعنی حبوبات سبزیجات گوشتها و ...که خیلی برا نی نی سنگین میشد و اصلا هم نمیخورد

تازه کشف کردم به جای اینکه همه رو با هم درست کنم یه نوع آش بشه...مواد رو تقسیم کنم و سوپ یا آش های متنوع برا نی نی درست کنم که موفقیت آمیز بوده که بیشتر از همه سوپ رشته رو دوست داره که شامل هویج-سیب زمینی-مرغ-جعفری-رشته سوپ-نمک و آبلیمو میباشد.

 تخم مرغ هم بهش میدم با چه مکافاتی مگه میخوره به زور تازه کره و نمک و شیر هم بهش اضافه میکنم که خوشمزه بشه.بابایی هم میگه به زور به بچه نده بزار خودش گشنش بشه بعد بده ما خودمون به مامانها میگیم به زور به بچه غذا ندین.ولی خودمون...شما بگین پس این تخم مرغ رو کی میخواد بخوره؟تپل مپل بشه

 

تو این پست نشد از آرین خال خالی عکس بگیرم و براتون بزارم انشالله در پست آینده با کلی عکس میایم

 

و در آخر یک اس ام اس با حال برا نی نی های گل

 

یه نی نی پسر کنار یه نی نی دختر خوابیده بود پسره به دختره میگه:تو دختلی یا پسلی؟میگه نمیدونم.پسره میگه:الان بهت میجم.میره زیره پتو نیگا میکنه میاد بالا میگه تو دختلی.دختره میگه از کجا فهمیدی ؟میگه جولابات صولتیه!!!!

 

                    

                    

                                            گلم پسرم من و بابایی عاشقتیم

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


اولی قرار وبلاگی

تب کردن گل پسرم و قرار وبلاگی با دوستی از دبی در شیراز

اول از همه ممنونم از دوستانی که نظرات خود را در باره من نوشته بودن.ولی همه مثبت بود و با اینهمه من کلی حال کردم.از آنجایی که اکثرا عکس اینجانب را دیده بودند و توصیفی نکرده بودند بنده ار تعریف کردن خود صرف نظر میکنمراستش نمیدونم چی باید بگم

قند عسلم آرین مظلوم و دوست داشتنی من روز چهارشنبه به شدت تب کرد وبیحال و نق نقو شده بود منم دست تنها نمیدونستم چیکار کنم قطره استامیوفن داشتیم که چند قطره ای بهش دادم ولی تبش پایین نمیومد

شاد و شنگول من چنان مظلوم شده بود که نا نداشت اصلا تکون بخره...از شانس بد نی نی ما یه روز مونده به قرار شدیدا مریض شد و تب کردو یکی از دوستهای اینترنتی به نام پریسا جون از دبی قرار بود بیان شیراز ما هم چند روز بود لحظه شماری میکردیم که بیان همدیگر رو ببینیم و اونا هم نی نی آرین رو ببینن که نی نی ما موقع دیدار کسل و بیحال بود.

هر چهار ساعت قطره رو دادیم و پاشویه کردیم ...فردای اونروز من و بابایی و نی نی رفتیم سر قرار و با دوستانمان در یکی از هتل های شیراز دیدار کردیم و با هم رفتیم به سوی تخت جمشید.نی نی هم با اینکه حال درست حسابی نداشت ولی اصلا غریبی نکرد رفت بغل پریسا جون و کلی حال کرد تازه کلی هم سوغاتی گرفت و خوشحال بود

 آرین بغل پریسا جون تخت جمشید

اینم کادوهای نی نی به به

                                

پریسا جون واقعا دستت درد نکنه کادوها خیلی عالی بودن ممنونم

دو سه ساعتی آنجا بودیم و کلی خوش گذشت ولی آرین شیطون من که اینهمه آواز میخونه و صحبت میکنه اونروز از بیحالی هیچی نگفت.مظلومانه فقط همه جا رو نگاه میکرد

یه کادو هم من برا نی نی از تخت جمشید خریدم یه قطاره که با حروف اسم آرین نوشته شده اینم عکسش

      

شام رو به همراه دوستان رفتیم یکی از رستورانهای سنتی شیراز به نام رستوران صوفی...خیلی جای شیک و دنج و با حالی بود موسیقی زنده هم داشت کلی هم اونجا خوش گذشت...و مهمانان ما ما را مهمان کردند و پول غذا رو حساب کردند...پریسا جونم ما راضی نبودیم واقعا دستتون درد نکنه...

همون شب با دوستان خداحافظی کردیم و اومدیم خونه آرین تا صبح تب داشت حتی به 39 درجه هم رسید قطره دادیم و پاشویه کردیم تا کمی بهتر شد.نمیدونم از کجا به بچم سرایت کرد ما که جایی نرفته بودیم یا شاید تبش به خاطر دندون در آوردنشه البته هنوز که خبری نیست ...الله و اعلم...

فردای اونروز هم بابایی شیاف خرید که حال نی نی زود تر خوب بشه

خدا جون نی نی مونو زودتر خوب کن

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


کوچولوی هفت ماهه ما و آرزوهای مامان مریم

سلام خدمت تمامی عزیزان و نی نی های گل

 

بعدا نوشت:

هانیه جون (مامان آرتا )بابت قالب وبلاگ آرین  ممنون دست گلتون درد نکنه خیلی خوشگل شده-محشره دوستون داریم

 

 

پسرک من خوشگل من عسل من عزیز دل مامان و باباش هفت ماهه شد.خوشگلم هفت ماهگیت مبارک.

از دندوناش که فعلا خبری نیست چهار دستو پا هم که نمیتونه راه بره فقط بلده بشینه اونم که چند باری حواسمون پرت شده و با کله خورده زمین.چنان گریه کرده که دلم کباب شده.

 

اینم عکس آتلیه ی آرین من نخورینش هااااااااا گفته باشم.ببینین چه نازه و خوشگلهر چقدر این عکسشو نگاه میکنم سیر نمیشم

 

              

 

 شیطونک ما شبها وقتی جایی رفته باشیم موقع برگشتن به خونه کمی شیر میخوره و میخوابه ولی اگه جایی نرفته باشیم و خونه باشیم شبها یا من یا بابایی باید شعر مخصوص لالایی خودش را که عادت کرده بارها بخونیم تا آقا پسر ما خوابش ببره وگرنه نمیخوابه.خیلی بد عادت شده بابایی این شعر و میخونه و قدم میزنه تا نی نی ما خوابش ببره یا اینکه بندهمیزارمش تو تخت پارکش که کنار تختمونه با پاهام تکونش میدم که آخرش خودم خسته میشم و نی نی هنوز بیداره.مامانهای عزیز نی نی های شما چطور میخوابن؟

                                                     اینم شعر لالایی آقا آرین:

               

                  عروسک قشنگ من قرمز پوشیده            تو رختخواب مخمر آبیش خوابیده

                              

                 اونروز مامان رفته بازار اونو خریده              قشنگتر از عروسکم هیچکس ندیده

                                

                عروسک من چشماتو باز کن                       وقتی که شب شد اونوقت لالا کن

                                                    

                                        لا لا لا لا لا لا لا لای لای پسرم قند عسلم 

                                                     

                                        لا لا لا لا لا لا لا لای لای پسرم قند عسلم  

 

و دوباره از اول  تکرار میشود تا آرین خان خوابشان ببرد.

 

       

 

تازگیها موقع خوابیدن که میزارم رو تختش برمیگرده به یک طرف و یکطرفه میخوابه اونقدر ناز میشه  تو خواب که خدا میدونه.

 

بگم خدمتتون که نی نی ما عشق هر چی طنابه هست از بند کفش- بند کلاه لباس هاش هر چی طناب اینور اونور گیرش میاد میخوره روسری من بند لباسای من خلاصه اونروز کشف کردم که بهش نخ دندون طعم دار نعنایی میدم کلی میخوره و کیف میکنه تازه تمیز هم هست .

 

راستی یه چیزی اونروز از سایت www.efeh.com برا آرین چندتا اسباب بازی و کتاب سفارش دادم و اینترنتی خریدم در عرض سه روز رسید کلی خوشحال شدیم با نی نی جعبه رو باز کردیم و عکس و فیلم گرفتیم.

 

     

                                     

 راستی مامان آرتا اگه کد پستی تون رو میدادین برا تولد آرتا میخواستم از این سایت چیزی بخرم و بفرستم

 

جدیدا هر چی عکس از آرین میگیرم تار میشه اصلا یه جا بند نمیشه که من ازش عکسهای خوشگل بگیرم وبزارم تو وبش یا عکسها تار میشه یا آرین خسته میشه

 

به چند تا بازی از طرف مامان آرتا خوشگله دعوت شدم که میخوام تو این پست انجامشون بدم

 

1.یه عبارت شش کلمه ای بگو!

 

                      

 

 2.آرزوهای محال خود را بنویسید:

 

1.اولین آرزوی محالم اینه که قران رو سطر به سطر بخونم و بفهمم.کامل و دقیق معانی شو درک کنم اگه بشه ترجمه اش کنم به اسم خودم و چاپ کنم

 

2.دومین آرزوم اینه که پولدار بشم و یه مدرسه یا مسجد بزرگ در یکی از روستاها درست کنم و اهدا کنم به اهالی آن روستا

 

3.یک خونه دوبلکس شیک با استخرو سونا و جکوزی و حیاط گنده که تو حیاطش هم استخر و گل و گیاه داشته باشه

 

4.فلسفه حجاب رو به طور کامل بفهمم.که چرا در ایران روسری سر میکنند و در خارج سر نمیکنن.و کدام درست است؟و در ایران هم خیلی ها به حجاب و روسری اعتقاد ندارند و من خودم هم نمیدونم برای چی سر میکنم ؟یا سر نکنم چی میشه؟

 

5.یکی از آرزوهام هم اینه که یک آژانس هواپیمایی با کلاس داشته باشم و خودم مدیرش باشم چون عاشق سفر هستم مخصوصا سفر خارج- پول داشته باشم و کل دنیا رو در عرض 80 روز بگردم.و خوشم میاد که با اینجور آدمها در ارتباط باشم امیدوارم به این آرزوم حتما برسم.

 

 

3.خودتان را تعریف کنید:منم مثل مامان آرتا اول خودمو تعریف نمیکنم میزارم به عهده شما عزیزان تا تو این مدتی که منو شناختین از نظر هیکل و قیافه و اخلاق چطور آدمی هستم؟توصیفم کنید!

 

منم از دوستهای خوبم

 لیلی جون مامان آراز-فرناز جون مامان مانی-صابره جون مامان آئین – هدیه جون مامان ایلیا- ریحانه جون مامان سپهر-هاله جون-مامان مارتیا-ویدا جون مامان راستین-دنیا جون مامان امیر رضا-مامان آراد-مامان نادیا-مرضیه جون مامان احسان-مامان نورا کوچولو-آیدا جون مامان لاریسا-مامان نازنین فاطمه جون-مریم جون مامان طاها-زهرا جون مامان آرش دعوت به این بازیها میکنم.

 

پیوست 1: راستی کسی از هدیه جون مامان ایلیا خبر داره خیلی کم پیدا شده.هدیه جون کجایی دلمون برات کلی تنگیده

 

                                                                    گلم عزیزم عاشقتم

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ