|
.
|
بالاخره نی نی آرین ما هم در 8ماه و 25 روزگی دندون دار شد عاشق راه رفتنه هر جایی رو میگیره و خودشو میکشه خیلی خیلی خیلی شیطون شده یه گل طبیعی داریم.آرین رو که میزارم تو روروئک یه راست میره طرف گله کلی حرف میزنه کرج که رفته بودیم خونه مادر شوهرم راستی داریم اسباب هامونو جمع میکنیم بریم خونه جدید خیلی خوشحالم بالاخره از شر این خونه ای که هستیم راحت میشیم خیلی دوستتون دارم از اینجا همهتونو همراه نی نی هاتون دعوت میکنم تشریف بیارین شیراز و بیاین خونه جدیدمون پ.ن1:ممنونم از همه ی مامانهایی پ.ن:مامان شاینا ناز شاید سه چهار روزی نباشم به خاطر اسباب کشی ولی قول میدم بعد اینکه اومدم از خونه جدیدمون به همتون سر میزنم دوستتون داریم ۱۰۰۰۰۰۰ تا ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط مریم | لينک ثابت
سلام سلام دوست جونام و مامانهای گل خوبین؟ از بچگی از شیر خوشم نمیومد ولی الان مجبورم هر روز شیر بخورم برای اینکه نی نی هامون خوب وزن بگیرن مهمترین کار اینه که تا یکسالگی غذای اصلیشون شیر مادر باشه دماغ سربالای پسرمو حال میکنید دیگه من و آرین چند روزی میشه تصمیم گرفتیم مادر و پسر وقتی تو اتاق بهش شیر میدم تو ذهنم برا خودم برنامه ریزی میکنم با اون انگشتهای کوچولوش هر چیز ریز و کوچولو هر طرف میبینه به سمتش دراز میشه تا ورش داره وای چقدر بده آب سیب و آب پرتقال بریزه رو لباس سفید دیگه عمرا پاک بشه.یه لباس خوشگل آبی سفید براش خریده بودم آب سیب رو که دادم دستش تو شیشه بخوره ریخت رو لباس خوشگلش دیگه پاک نمیشه این عکس تابیه که ازتهران خریدم چیزه خیلی خوبیه کلی آرین سرگرم میشه پهلوون مامانی سیب رو یک دستی گرفته آرین ناز نازی - فضای سبز پاساژ سینا ورزشکار کشتی گیر مامانی جیگرم عمرم عسلم در حال غش غش خندیدن گل پسرم در حال رانندگی همش از سر و کولم بالا میره خیلی هم با این کارش حال میکنه عاشق اینه که مبل و بگیره و وایسته.فکر کنم قبل اینکه چهار دست و پا بره راه بیافته تورو خدا شیشه شیرشو نگاه کنین عین خودش فندقه بعدا نوشت:نسیبه جون مامان ساره خوشگل خدمتتون باید عرض کنم که من میام و بهتون سر میزنم ولی هر کاری میکنم کامنت دونی تون باز نمیشه وگرنه همه پستهاتونو خوندم ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 توسط مریم | لينک ثابت سلام سلام خدمت دوستهای گلم خوبین؟خوشین؟تعطیلات خوش گذشت؟نی نی هاتون کیف کردن؟البته ...خدا رو شکر هانی عشق و عسلم (آرینم) هانی شعرو غزلم هانی دنیا مال ماست همه عشقها مال ماست(۲) واسه از عشق تو گفتن من کدوم شعر و بخونم کدوم آهنگ و بسازم کدوم آواز و بخونم
من ازاین آهنگ خیلی خوشم میاد و هروز برا آرینم میخونمش پسرم هشت ماهگیت مبارک واین شعر تقدیم تو
والا ما قرار بود تعطیلات 5 روزه رو تشریف ببریم دبی بیچاره بابایی که با آرین جلو بودند و من عقب نشسته بودم و بابایی رو گرفته بودم نگو که بابایی جلو پدرش در اومده بوده هم آرین و نگه داشته بوده و هم خودشو از پشت هم که من چسبیده بودم بهش بقیه روزها رو هم که مازیار یا آنکال بود یا درمانگاه که ما هم خانه بودیم و عصرها میرفتیم فالوده بستنی شیرازی میخوردیم بگم براتون که پسرک ما هنوز دندون نداااااااره خیلی تنبل تشریف داره از این بابت ولی در عوض حسابی غلت میزنه تختش براش تنگ شده شبها اصلا اونجا خوب نمیخوابه همش اینور اونور میشه تا اینکه بالاخره گریه اش در میاد از وقتی که از تهران اومدیم سخنران حرفه ای شده و با کلماتی چون ادددددددددد یا دددددددد (الف و دال با فتحه)آنقدر برا خودش میخونه که خسته میشه پسرم عسلم یهو میبنیم داره واسه خودش همینجوری میخنده دالی موشه بازی رو خیلی دوست داره منتظره که یکی بهش بگه دالی تا اینکه غش غش بخنده یا اینکه وقتی بهش پخخخخخخخخخخ میکنم از خنده روده پر میشه
عاشق میوه هستش هلو و زرد آلو و هندوانه رو خیلی دوس داره.خدا رو شکر تو غذا دادن بهش مشکلی ندارم غذاشو خوب میخوره.ولی آب سیب اصلا دوست نداره. راستی شماها آب سیب هر روز به نی نی هاتون میدین من که حوصله نمیکنم هر روز آبمیوه گیری رو بشورم به همین خاطر آب سیب تکدانه یا سن ایچ بهش میدم وقتی مشینه سرشو میاره پایین میرسونه به پاهاش و بعد یکطرفه میشه و دراز میکشه قربونش برم با این مدل دراز کشیدنش اینم چند تا عکس از بهشت گمشده ولی عکسهایی که از آرین گرفته بودم همش تار شده
آرین با دهن ماستی
بهشت گمشده از نماهایی مختلف
آرین بغل بابایی بعد خر سواری
دوستون داریم
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 توسط مریم | لينک ثابت بعدا نوشت: پیروزی ارزشمند تیم ملی ایران مقابل امارات را به تمام هموطنان فوتبال دوست بخصوص همشهری عزیزم علی دایی تبریک عرض میکنم. سلام سلام صدتا سلام به دوستای گلم خوبین ؟خوشین؟امیدوارم تعطیلات 5روزه به همتون خوش بگذره بگم براتون از سفری که چند روز پیش به تهران داشتیم اتفاقات جالبی برام افتاد مینویسم که از قلم نیفته ویه تجربه ای باشه برای شما عزیزان جمعه ساعت 5 بعد از ظهر من و آرین به تهران پرواز داشتیم که سه ربع قبل پرواز فرودگاه بودیم تند تند رفتیم کارت پروازمون رو بگیریم که فهمیدیم پرواز 2 ساعت و نیم تاخیر داره یعنی ساعت 7:30 دقیقه خیلی ناراحت شدیم که 2 ساعت و نیم دیرتر باید مامانم اینا رو ببینیم اونا هم که مشتاق دیدن آرین بودن. گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم.بشینیم فرودگاه یا بریم خونه.تصمیم گرفتیم به خاطر آرین هم که شده بریم خونه.چون واقعا با بچه سخته که بشینیم تو فرودگاه اونم خسته بشه و دیگه تو هواپیما آروم نباشه خلاصه برگشتیم خونه و سر راه هم یه ساندویچ کباب ترکی خوردیم عجب خوشمزه بود کباب ترکی های شیراز خیلی خوشمزه هستش جاتون خالی رسیدیم خونه من آرین و عوض کردم و کمی هم استراحت کردیم و چایی خوردیم.مازیار گفت پاشو بریم دیر میشه منم گفتم یه کوچولو کامنتهامو چک کنم بریم.اومدم نت و ...خلاصه یهو دیدیم بله دیر شد بدو بدو سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به طرف فرودگاه در این گونه مواقع من آدم خونسردی هستم ولی اونروز اظطراب عجیبی داشتم نکنه جا بمونیم و صدتا از این حرفها و دلشوره دیگه نمیدونستم چیکار باید بکنم بلیطهامونو به زور گیر آورده بودیم و برا 1ماه بعد هم بلیط نبود.حتی بلیط رفت مازیار و بلیطهای برگشتمون هم گرفته بودیم.همونجا یه زن و شوهر جوون هم مثل مادیر رسیده بودن اونا هم همش میگفتن آقا پس ما چیکار کنیم؟ در همین موقع من دو تا ساک و آرین و از مازیار گرفتم و خداحافظی کردم و از آقاهه رد شدم و رفتم تو از قسمت بازرسی هم عجله ای رد شدم رفتم سال سوار شدن به هواپیما اونجا دم در باند فرودگاه دو تا اقا وایستاده بودن که کارت پروازها رو میگرفتن به من گفت خانوم کارت پروازمنم گفتم ما دیر رسیدیم بهمون ندادن ولی من هر جوری شده باید سوار هواپیما بشم توروخدا بزاریم برم اونا هم جلومو گرفته بودن و میگفتن نمیشه خانوم پرواز بسته شده لیست انتظار رو رد کردن و از این حرفها!!! منم از دور هواپیما رو که مسافران داشتن سوار میشدن رو میدیدم و گریه ام گرفته بود تا اینکه خودم و رسوندم به هواپیما اونجا مهمانداران و چندتا از آقایون وایستاده بودن و میگفتن چی شده خانوم ؟حتی خلبان هم اومد و گفت چه خبره منم بهش توضیح دادم که بلیط به زورگیرمون اومده و دارم میرم پیش خونوادم و از این حرفها که خلبان گفت بزار چک کنیم ببینیم جا هست یا نه . وای نمیدونین چقدر خوشحال شدم داشتم بال در میاوردم خدا ازت ممنونم گفتم هیچی سوار شدم !باورش نمیشد گفت واقعا پرواز خوبی بود در طول پرواز آرین بغل مهماندار بود و من با خیال راحت نشسته بودم و همش فکر اتفاقات چند دقیقه پیش بودم.خلاصه به سلامتی رسیدیم فرودگاه تهران ورفتیم خونه ی مامانم اینا آرین هم تو اون مدتی که اونجا بودیم کلی پیش خاله ها و دایی جونش کلی براش خوش گذشت و کیف کرد منم در عرض سه روز تقریبا جاهای زیادی و رفتم گشتم و از اونجایی که عاشق پاساژ هستم با خواهر گلم 5 6 تایی از پاساژها رو رفتیم و گشتیمو برای روز پنجشنبه که قرار وبلاگی داشتیم روز شماری میکردم که روزش رسید و با دوستان خوب اینترنتی دیدار کردم با مامانم رفتیم بهار چندتایی برا آرینم گل پسرم خرید کردیم منم یه تاب خوشگل از اونایی که از در آویزون میشه برا نی نی خریدمو تو خونه ی مامانم اینا نصب کردیم کلی توش کیف میکردو با دالی موشه خاله ها غش غش میخندید کلی استراحت کردم و آرین هم همش بغل پدر جون و مامان خورشید و خاله ها و دایی جون بود که منم در حال استراحت کردن بودم یک روز هم با آرین و خاله جون رفتیم خونه دختر عمه ی خوشگلم سارا جون سارا جونم دستت درد نکنه گلم خیلی خوش گذشت همون شب مازیار شب رسید تهران کلی شلم بازی کردیم و کیف کردیم من عاشق شلم هستم نمیدونم شماها بلدید یا نه ولی بازی خیلی جذابیه من که کلی حال میکنم .از شانس ما من و پدر شوهرم بودیم که دو سه دست برنده شدیم.کلی کیف کردیم .یک شب هم خونه ی برادر شوهرم شام دعوت بودیم اونجا هم کلی خوش گذشت و آرین هم با فرهان کوچولو بازی کردندو دستشون درد نکنه.زحمت دادیم... شنبه عصر هم سه تایی برگشتیم شیراز و موقع برگشتن یک قسمتی از بالفیکس تاب آرین تو صندوق عقب هواپیما جاموند آرین متعجب در حالتهای مختلف آرین و پسر عمو فرهان آقا فرهان خوشگل گل پسرم در بلوار چمران شیراز تا بعد ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 توسط مریم | لينک ثابت
سلامی خدمت مامانهای مهربون و نی نی های ناز و دوست داشتنی بالاخره روز شماری به سر رسید و قسمت شد و ما هم رفتیم قرار وبلاگی خیلی خوش گذشت گردهماییه عالی بود بینظیر بود من و بابایی که رسیدیم پارک ملت از دور که جمع مامانها و نی نی ها رو دیدم خیلی دوستون داریم اینهم چندتا عکس از قرار وبلاگی
از راست به چپ آقا سپهر گل وقسمت بالا شاینا خوشگل و مامانش مانی خوشگل آرین شیطون من اینجا پستونک عروس خانوم رو گرفت و کشید و خوشگل خانوم رو نالاحت کرد و ...
ایلیای بامزه
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ