|
.
|
سلام سلام خوبین؟خوشین سلامتین؟ آخر هفته خوش گذشت؟ ما که آخر هفته نداریم .آخه من جمعه ها کلاس دارم.مازیار هم یک هفته در میون آنکال هستش و درمانگاه میره خوش بحال اونهایی که کارمندن باز جمعه ها تعطیلن و پیش خانواده خوش میگذرونن آرین فینگیلی ما حسابی دست دسی میکنه با هر آهنگی هم نمیرقصه جز آهنگ های بندری اونروز آهنگ گذاشته بودیم شانسی توش یه بندری بود که دیدیم باسنشو جلو عقب میکنه وسرشم چپ و راست تند تند تکون میده بچم اونقدر رقصید داشت از خستگی میمرد ولی از رو نمیرفت و سرشو هی تکون میداد گل یا پوچ با هاش بازی میکنیم خیلی خوب میفهمه و با ما بازی میکنه مامان خورشید مهربون آرین کتاب خیلی دوست داره مخصوصا کتابهای کت و کلفت بابایی رو آرین گنجیشک چی میگه : جیک جیک جیک جیک هاپو چی میگه: هاف هاف هاف هاف خروس چی میگه : قوقولی قوقو گاوه چی میگه: مااااااا مااااااااا آرین هم عمه کوچیکه من یه مشکل جسمانی براش پیش اومده خدایا ازت میخوام همه ی مریضها رو شفا بدی مخصوصا عمه مهربون و دوستداشتنی منو. ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط مریم | لينک ثابت بعدا نوشت :شکار موش و عکس ۵ قلوها سلام بچه ها خوبین؟ اگه گفتین تو خونه مون چی دیدیم و یا به قول معروف چی پیدا شده یک عدد موش!! بله درست شنیدین یک عدد موووووووووووووووووووووش سرتق نمیدونم از کجا پیداش شده خونه ما که تازه اجارش کردیم یه خونه نوساز هستش که اولشو ما افتتاح کردیم.از دست سوسک ها نمیدونستم چیکار کنم نمیدونین اولش اصلا باورم نمیشد.تا اینکه با چشای خودم دیدم مازیار نزدیکای ظهر بود که اومد خونه و من و آرین هم خواب بودیم گفتم نه بابا شوخی میکنی گفت نه راس میگم گفتم امکان نداره مگه میشه گفت آره میخوای بیا ببین فضله هاش رو لباسشوییه رفتم دیدم بعععععععععله موووووووووووووووووووووووووش خیلی چندشم شد آخه موش!!!موش!!! طبقه سوم!!! از کجا اومده خلاصه که کارمون شروع شد که تا شب خبری ازش نبود داشتیم برنامه ۹۰ رو میدیدم که صدای جرق جرق روی گاز رو شنیدیم دوربینها رو آوردیم که فیلمبرداری کنیم دیدیم که بغل لوله آبگرمکن که لوله هاش زده بیرون سوراخی هست که موشه رفت اون تو سوراخش خیلی کوچیک بود باورم نمیشد از اون تو چیزی بیاد بیرون خلاصه که خونه اش اونجا بود همش میرفت اون تو و میومد بیرون اصلا طرف تله هم نمیرفت که تصمیم گرفتیم با جارو بزنیم تو سرش دیگه نبود که نبود قهر کرد و رفت ما هم رفتیم با ترس خوابیدیم تا صبح شد و به آقای صاحبخونه گفتیم اومد و سورخها رو گچ کاری کرد. و حالا خبری ازش نیست نمیدونیم رفته خونش یا یه جایی پشت مشت ها قایم شده. بگذریم امروز در بیمارستان حافظ شیراز مادری پنج قلو به دنیا آورد دو تاش پسر سه تاش دختر وزنشون هم بیشترینشون۱۸۰۰ و کمترینشون ۱۱۰۰ بود خیلی ناز بودن خدا کنه همشون زنده بمونن.آخه فعلا بستری هستن و سرم میگیرن عکس تولد ۵ قلوها دقیقا بعد از تولد میبینین چه نازن اینم چند تا عکس ناز از پسر شیرین و خوردنی ما
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 توسط مریم | لينک ثابت سلام نی نی ملوس ما بدون کمک و بدون اینکه جایی رو بگیره بلند میشه وایمسته و راه میره
نی نی ما با انگشت سبابه اش به همه چی اشاره میکنه و میگه گیل(با تاکید روی گ) نی نی ما دیروز تو شهر بازی ستاره فارس سوار همه وسایل های بازی شد و نترسید نی نی ملوس ما تو پاساژ خودش تنهایی بدون اینکه مامانیش دستشو بگیره راه رفت یه دخمل خوشگل نی نی ملوس ما وقتی مامانش میره توالت نی نی ملوس ما سوار بر مری گوراند
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 توسط مریم | لينک ثابت یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود عزیز مامان و بابا تولدت مبارک جیگر مامانی و اما آرین یکساله ما چه کارهایی میکند؟ یک عدد آرین با هوش و زبر و زرنگ که همه چی میفهمه و کلی صحبت میکنه خیلی دوست داره هر چیزی که در داره مثل بطری شیر نوشابه دوغ خودکار رز لب ... درش رو باز و بسته کنه. یا هر چیز دیگری مثلا عاشق کفشور آشپزخونه است به خاطر درش که هی برداره بذاره هر چیزی رو که بهش نشون میدیم به راحتی یاد میگیره مثلا میگم ساعت ساعت .تیک تاک زودی برمیگرده و ساعت رو نگاه میکنه .وامثال اینها بدون کمک ما میایسته و بدون کمک راه میره راه رفتنش خیلی خوب شده از اینور هال تا اونورش رو خودش به تنهایی میره خیلی دوست داره هر چیزی که روی میز هستش رو خالی کنه.پرت کنه روی زمین.ومیز رو تمیز کنه دست دسی رو هم خیلی خوب یاد گرفته دستاشو میزنه بهم و صدای دستاشو که میشنوه ذوق میکنه و میخنده. اونروزی رفته بودیم خونه یکی از آشناهامون بچه کوچولویی داشتن که چند ماهی از آرین کوچیکتر بود که همش بطور عجیبی بهش نگاه میکرد آخر سر دیدیم داره همش بهش نزدیک میشه تا اینکه صورتش رو نزدیکش برد و صورت نی نی رو یه ماچ آبدار حسابی کرد.من و بابایی هم کلی ذوقیدیم. من و مازیار که با هم حرف میزنیم خودشو میندازه وسطمون و یه داد و بیدادی هم میکنه که با منم حرف بزنین بامکعبهاش برجهای دو طبقه میسازه حموم و آب بازی رو خیلی دوس داره و ددر رو هم تازگیها خیلی خوشش میاد.چند وقتیه میبریمش پارک تاب سرسره خوشش میاد و بازی میکنه. پسرم قند عسلم صبحونه میخوره نون و پنیر و کره و مربا تولدش هم اونقدر شیطونی کرد که نتونستم عکسهای درست حسابی بگیرم در کل تولد کوچولویی که سه نفره گرفتیم این از کیک تولد یکسالگی آرین از کلاه اصلا خوشش نمیاد حتی نشد کلاه تولد بزاریم سرش.از کلاه رفتن تو سرش خیلی بدش میاد.هر چقدر میزاشتیم در میاورد فوت کردن شمع و خیلی دوست داشت کلی هم تلاش کرد تا اینکه با کمک بابایی فوتش کردند راستی کیکشو دیدین دور و برش یکمی بهم ریخته است و نوشته ای که برا تولدش تبریک نوشته بودن پاک شده ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط مریم | لينک ثابت سلام دوستان مهسا جون مامان کورش جون مامانا رو به یه بازی وبلاگی به اسم خواب آسمانی دعوت کردن. مامانا باید یه عکس از فینگیلیشون وقتی خوابه بگیرند و بذارن تو وبلاگشون.و شرکت کننده ها باید رای بدن و بهترین عکس نی نی انتخاب میشه و کل شرکت کننده ها باید نتیجه بازی وبلاگی رو با عکس برنده توی یه پست وبلاگشون بذارن. مامانای مهربونی که میخواین تو این بازی شرکت کنید باید به مهسا جون خبربدید. اینم ادرس مهسا جون: http://koorosh-j-a.persianblog.ir مرسی مهسا جون از این بازی جدید و جالب اینم عکسهای آرین در سه ماهگی و یکسالگی آرین یکساله ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 توسط مریم | لينک ثابت خبر جشن تولد تو ای نازنین مبارک غنچه ما گل شده همگی بگین مبارک انشالله صد ساله شی شمع ها تو روشن کنی همه با هم بخونیم قشنگ ترین مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک چقده قشنگ شدی بادکنکهای رنگی چه بچه زرنگی چه کادوهایی به به عجب روز قشنگی کیک و براش بیارین شمعها رو روش بزارین یه گوله برف شادی روی سرش ببارین تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک یک روز تولد آرین به خاطر حاضر نشدن کیک به تاخیر افتاد.فردا با کلی خبر و عکس و تولد میایم پیشتون. ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 توسط مریم | لينک ثابت
سلام و هزاران سلام خدمت شما گلهای بهشتی خوبین؟ تعطیلات تابستانی ما هم با یک سفر بسیارعالی و خاطره انگیز سپری شد و در دفتر خاطراتمون ثبت شد شنبه صبح ساعت 7:00 به تهران پرواز داشتیم که راهی فرودگاه شدیم.قبلش چون تمامی پروازها پر بود شب رسیدیم خونه مامانم قرار بود ما ماشین عمو بابک یک روز تهران بودیم فردای همان روز راهی کرج شدیم سه روز کرج بودیم که روز چهارم مامانم و بابام صبح زود اومدن دنبالمون انزلی توقفی کردیم و رفتیم تالاب گل لاله سوار ماشین شدیم و پیش به سوی اردبیل و سرعین وشب رسیدیم اردبیل خونه مادر بزرگم. افطاری هم خونه عمه ام دعوت بودیم خلاصه که به بابام گفتم اونقدر خوشحال بودم که اصلا کیفم رو چک نکردم ببینیم چیز میزاش توشه یا نه افطار رو رفتیم خونه عمه جونم و کلی بهمون خوش گذشت سری هم به دریاچه شورابیل زدیم و کمی از هوای خوب رو استشمام کردیم و فرداش هم رفتیم خونه دختر خاله ام دو اتفاق بد تا اونموقع برام افتاده بود که اصلا فکرش نبودم که ممکنه مورد سومی هم وجود داشته باشه خلاصه اومدیم داخل خونه و دنبال بو خلاصه با هزار بدبختی مازیار رفت آشپزخونه و هر چی تو یخچال بود رو ریخت تو کیسه زباله این بود سفر تابستانی ما و درد سرهاش ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ