تبليغاتX

آرین ومامانی







.

آرین مهدکودک میرود

بعدا نوشت:قرار وبلاگی

سلام دوستان عزیزم خوبین؟

از روی کامنتها فهمیدم که من و آرین کلی دوستهای خوشگل و نازنین داریم که چند روزی که تاخیر میکنیم ناراحت میشن و دلشون برامون تنگ میشه خیلی خوشحالیم از اینکه دوستایی مثل شما داریمهمتونو میبوسیم

راستش تقصیر من نبود که دیر اومدم همش تقصیر این مخابرات هستش که چند روزیه تلفن ما رو بعلت کابل برگردان قطع کرده بودند و امروز عصر درست شد و منم که خیلی دلم برای همتون تنگیده بود تندی آن شدم و به خیلی هاتون سر زدم ببینم تو این مدتی که نبودم چیکارا کردین.

       

بگم از اتفاقاتی که تو این مدت برامون افتاد

اولیش این بود که آرین گلم مدت سه چهار روزی همش تب شدید کرده بود و حال و اوضاع خوبی نداشت همش نالان و گریان بود و من و بابایی هم در حال پاشویه کردن و استامینوفن دادن بودیم تا تبش خدای نکرده زیادی بالا نره.

دوم اینکه عمه جون عزیزم که خیلی دوسش دارم هم خودشو هم بچه هاشو جواب همه عکسها و آزمایشها و پاتولوژی هاشو گرفت و متاسفانه مثبت بود و من رو بدجوری تو این چند وقت ناراحت کرده طوری که چند باری هم گریه ام گرفته

خدا جونم هیچکاری از دست این دکترا بر نمیاد خدایا خودت فقط خودت شفاش بده

الهی آمین

سوم اینکه من برا درسهام یه برنامه ریزی اساسی کردم و تصمیم گرفتم صبح ها برم کتابخونه بیمارستان و آرین رو هم بزارم مهد کودک بیمارستان.تا اینکه بر اساس برنامه ریزیم که 12 هفته بیشتر تا کنکور نمونده درسهام رو به موقع تموم کنم.آرین رو مهد ثبت نام کردم مهدش خیلی خوبه هم مربیاش هم محیطش .و روز اول بردم گذاشتم و با مازیار رفتیم که من با کارت اون برم کتابخونه که مسوولهاش نذاشتن خیلی خیلی حالم خراب شد و ناراحت شدم آخه مهد با بیمارستان فقط 5 دقیقه فاصله داره .گفتن نمیشه فقط پزشکها میتونن از کتابخونه استفاده کنن.نمیشه که نمیشه.اعصابام ریخته بهم بدجوری

       

نمیدونم چیکار کنم آخه اگه کتابخونه دیگه ای برم اونموقع از آرینم دور میشم و دلم طاقت نمیاره تازه خونه مون هم با بیمارستان یک خیابون بیشتر فاصله نداره.چه کنم که صبحها تو خونه خوابم میگیره...موندم خیلی ناراحتم.همش به مازیار میگم یه کارش کن درست بشه..

راستی یه چیزی منم مثل پریسا جونم دوست گلم رفتم آرایشگاه و بادمجونی شدم.موهامو میگم بادمجونی رنگ کردم.ولی نمیدونم چرا بعضی آینه ها شرابی نشون میده

هر کی آرین رو بین جوجه ها پیدا کنه جایزه داره

          

آرین هم که حسابی بزرگ شده و برا خودش آقا شده همه چیزو قشنگ میتونه از همدیگه تشخیص بده هر چی رو میگیم برو بیار میاره

مامانی کفشت رو بیار بپوش بریم ددر میره و میاره

مامانی برو کنترل تلیزیون رو بیار میاره

مامانی بدو نون بخر میره میخره البته این از آرزوهای باباییه که آرین بره نون بخره

                    

دیگه... دیگه... چیزی یادم نمیاد

آهااااااااااااان یه چیز دیگه یادم اومد قرار وبلاگی در شیراااااااااااااااااز

به علت اینکه مامان رکسانا جون پنجشنبه نمیتونن بیان و آرین هم کمی سرما خوردگی داره با عرض پوزش از دوستان قرار وبلاگی به هفته بعد موکول شد

یکشنبه عصر ۶:۳۰

یا پنجشنبه عصر ۶:۳۰

هر کدوم رو مایل هستید قطعی کنیم

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


آرین یکسال و یک ماهه ما

  بعدا نوشت :

        چند تا عکس خوشمل از پسرم گذاشتم به خاطر گل روی شما عزیزان مخصوصا به سفارش غزال جونم

سلام خوبین؟خوشین سلامتین؟

در یک روز پاییزی قشنگ نم نم بارون شهر زیبای شیراز را دوچندان زیباتر کرده و ما رو هم بینهایت خوشحال

چقدر بوی باران و پاییز قشنگه خیلی قشنگ پنجره ها رو باز کردیم تا از هوای دلنشین و ملس بی نصیب نمونیم با آرین از پنجره نم نم بارون رو تماشا میکردیم و خیلی خیلی شاد بودیم

خیلی خوشحالم خیلی آخه گل پسر ما هم تو مسابقه خواب آسمونی مدال برنز گرفت.ونفر سوم شد.

مهسا جون ممنونم بابت همه ی زحماتی که کشیده بودی و مسابقه رو برگزار کردی.دستت درد نکنه.

به سمیه جون مامان ایلیا تبریک میگم که نفر اول مسابقه بودن و مدال طلا را از آن خود کردند.خانومی تبریییییییییییییییک

اینم عکس نفر اولایلیای ناز در خواب ناز و شیرین و خنده بر لبان خوشگلش

     

به مامان دیبا جون هم تبریک میگم که نفر دوم شدن و مدال نقره گرفتند.تبرییییییییییک

به مامان هوچهر و مامان آوینا گلی هم تبریک میگم که جزو نفرات سوم بودن مثل آرین گوگولی ما  مدال برنز گرفتن

از همه مامانهای عزیز هم تشکر میکنم که به آرین کوچولوی ما رای دادن.

اینم عکس قند عسل خودمون که نفر سوم شدهدر خواب ناز و شیرین با قیافه ای مغرور و اخمو

                                

حالا از آرینم بگم که روزبروز شیرینتر و خواستنی تر میشه

آرین ما چند وقتی میشه خیلی خود کفا شده همش میخواد خودش لیوان و بگیره و اب بخوره همین که میگیره دستش دو سوم آب رو میریزه زمین یه ذره شو میخوره

یا اینکه غذا که میدم بهش نمیخوره تا اینکه قاشق رو بدم دستش و خودش بخوره قشنگ قاشق میبره تو غذا و با نشانه گیری دقیق قاشق رو میزاره تو دهنش.ولی بدبختی اینجاست که همه جا رو کثیف میکنه بیشتر از اینکه بخوره دوست داره غذا ها رو با شالاپ شولوپ قاشق بریزه اینور اونور و با انگشتها و دستهای کوچولوش فشار بده و له کنه.

                                     

جدیدا همه چی بهش بر میخوره تا میام میگم نکن نکن یا نرو نرو زودی گریه میکنه و اخم میکنه و با صدای بلندی میگه نهههههههههههههه نههههههههههههه آخه همش میخواد بره توالت و حموم.درش هم که بسته باشه میره وایمیسته جلوی درش وهمش نق میزنه که منو ببرین اون تو تا میبریمش با انگشت سبابه اش به همه چیز اشاره میکنه و میخوادش.سیفون رو میکشه تا صدا آب میاد سرشو میاره پایین و نگاه میکنه هی اینکارو تو توالت تکرار میکنیم.و همین که میخوایم بیایم بیرون گریه میکنه.بازم برمیگردیم.به نظر شما آرین لوس شده؟

تازگیها به محض اینکه ناراحت میشه و گریه راه میندازه میدونین برا آروم کردنش چیکار میکنیم؟هیچی!!!! میبریمش توالت اونموقع هست که دیگه گریه نمیکنه.تازه میخنده.

        خوشگل و جیگر مامان که عاشقانه دوسش دارم.ببینید چه نازه فقط میخوام تو این عکس درسته قورتش بدم

یه روشی برا غذا دادن کشفیدم که بعضی وقتها که اصلا غذا نمیخوره به درد میخوره.دو قاشق غذا میخوره سه قولوپ می می آخه آرین می می رو خیلی خیلی دوست داره به خاطر می می هرکاری هم که شده رو انجام میده.

نی نی ها رو که میبینه چشاش و دماغشو صورتشو چنان جمع میکنه و با حالت خنده نی نی رو نگاه میکنه ومیگه نی نی.خیلی بامزه میشه

                          

قبلا که میخواستم درس بخونم میومد صاف میشست رو کتابم یا اینکه کتابمو میگرفت و مینداخت اونور الان دیگه خط خطی کردن هم یاد گرفته همه ی کتابهامو خط خطی میکنه

کمممممممممممممممممممممممککتابهام کثیف شده زشت شده

خیلی خوب بلده ناز کنه بابایی رو همش ناز میکنه.بابایی هم اعضای صورت رو بهش یاد داده تا میگه گوش کو؟آرین هر دوتا گوش بابایی و میگیره و میکشه

راستی واکسن یکسالگی آرین رو با 15 روز تاخیر بردیم بهداشت و زدیم خیلی خیلی واکسن راحتی بود هیچ عوارض و چیز خاصی دیده نشد.نه تب و نه چیز دیگری.

از تمامی عزیزانی که حال عمه منو جویا بودن کمال تشکر را دارم

مامانهای شیرازی عزیز قرار بود قرار وبلاگی بزاریم تا نی نی ها و خودتون رو ببینیم.لطفا در مورد زمان و مکانش نظر بدین ممنون

نظر من :اولش به فکر ستاره بودم .ولی الان میگم پارک باشه بهتره هم روز روشن باشه هم فضای سبز.مثلا جلوی پاساژ سینا تو زرگری چطوره؟نظر شما چیه؟

پاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییزی باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشیدونارنجی

 

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ