|
.
|
سلام سلام خوبین؟ قرار بود تا ۲۵ بهمن نیام وبشینم پای درس و مشق حالا میگین چیه؟ خب میگم!!! آرین رو دیگه مهد نمیبرم ...هورااااااااااااااااااااااااا یه احساسی دارم... احساس سبکی چند وقتی بود خیلی ناراحت بودم و نمیدونستم چرا؟ ولی تازه کشفیدم به خاطر این بوده که گلم دفعه آخری که خواستم ببرمش از وقتی که داشتم حاضرش میکردم شروع کرد به گریه کردن تا وقتی که به در مهد برسیم و وقتی هم که مربی ازم گرفت همش پشت سرشو نگاه میکرد و نق میزد ولی مربی گفت چیزی نیست شما برین آروم میشه رفتم دو بسته از اون توپهای رنگی کوچولوی صدتایی خریدم پارک بادیش رو هم باد کردیم و ۲۰۰ تا توپ رنگارنگ رو ریختیم اون تو آرین رو هم با اونا اون تو وتصمیم گرفتم تا وقتی که بزرگ نشه و خودش نخواد دیگه مهد نزارمش. ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 توسط مریم | لينک ثابت سلام و هزاران سلام خدمت تمامی شما دوستهای گلم وای که چقدر دلم برا همتون تنگ شده بالاخره کتابخونه درست شد خلاصه که خیلی خوشحالم که مازیار عزیزم بالاخره قرار وبلاگی در شیراز با حضور چند نفر از مامانها اینم یه عکس از نی نی های قرار وبلاگی فردای قرار وبلاگی من و بابایی شدیدا مریض شدیم و با اون حال و احوال بد راهی تهران شدیم بلیط هامون هم سه ربع قبل پرواز از فرودگاه (لیست انتظار) خریدیم فردای اونروز آرین از بابای من بعد شام راهی کرج شدیم یه اتـــــفاق جالبی که افتاد این بود که فرهان داخل روروئک بود وآرین هم مقابل اون جلوی روروئک وایستاده بود و داشتن همدیگه رو نگاه میکردن آرین من روز بروز که بزرگتر میشه شیطونتر و خوشگلتر و خواستنیتر و تو دل برو تر میشه این پسر عسل ما هر چیزی که میخوره اول میاره میزاره دهن ما بعد خودش میخوره .مخصوصا تو دهن بابایی از بیسکویت و خیار و ... هر چیزی که به فکرتون برسه. همچنان فعالیت خود را در ریختن کمد ها و کشو ها انجام میده و همه چیز رو میاره وسط هال میریزه سوار تاب که میشه خیلی خوب کلمه تاب تاب رو با آهنگ تکرار میکنه وبه این صورت میخونه تاااااب تاااااب تا کتاب منو میبینه شروع میکنه به خط خطی کردن. وسایلهای بابایی از قبیل خودکار و خطکش رو ور میداره دبدو فرار میکنه بابایی هم دنبالش میکنه آرین هم میره پشت مبلها قایم میشه بابایی هم دنبالش تا اینکه ازش میگیره ...دوباره آرین میاد ور میداره فرار میکنه بابایی هم دنبالش میکنه با خنده و شور وشادیبازی چندین دور انجام میشه دورینمون در مسافرت خراب شد و مانیتورش شکست فعلا که هیچ عکسی نتونستم بگیرم. سفر کوتاهه سه روزه ما به تهران چشم به هم زدنی تموم شد موقع برگشت به شیراز هم با لیست انتظار برگشتیم سعی میکنم به همتون سر بزنم. تا 25 بهمن خدا نگهدار ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط مریم | لينک ثابت سلام دوستان خوبین؟
آرین بدجوری سرما خورده بود که کم کم داره خوب میشه ولی من بعد قرار وبلاگی چنان مریض شدم که خودمم باورم نمیشه همه جای بدنم درد میکنه.قرار خیلی خوبی بود الان باید برم خیلی درد دارم بعدا میام گزارش میدم احتمال زیاد فردا سه شنبه بریم تهران البته بلیط هواپیما گیرمون نیومد قراره بریم لیست انتظار این چندتا عکس خوشمل رو از پسرم داشته باشین ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 توسط مریم | لينک ثابت قرار وبلاگی در شیراز
با هماهنگی دوستان قرار شد روز یکشنبه ساعت ۶:۰۰ شهر بازی ستاره فارس منتظر دیدن شما مامانهای گل و نی نی هاتون هستیم به هر کی که میشناسین خبر بدین ممنون ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ