|
.
|
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387 توسط مریم | لينک ثابت سلام بر دوستهای وبلاگی نازنینم خوبین؟خوشین؟ خوش میگذره؟ اول از همه از دوستان عزیزم این روزها اصلا حال و حوصله ندارم نمیدونم چرا خیلی خسته ام آرین ۱۵ ماهه ما هفت تا دندون خوشگل داره آرین ۱۵ ماهه ما حسابی شلوغ شده یک لحظه مجالی به من و مازیار نمیده به کارامون برسیم همش میخواد بغلمون باشه یا اینکه باهاش صحبت کنیم یا بازی کنیم.واقعا بچه داری خیلی کار سختیه خیلی خیلی شیطون شده از هر لحاظ خیلی هم بزرگ شده همه چیو به خوبی میفهمه.همه اشیا رو از هم تشخیص میده اینو بده میده اونو بده میده شلوارتو بیار بپوشونم میاره کفشتو بیار میاره تازگیها هم اساسی غیرتی شده چند تا کلمه رو بصورت ناقص میگه مثلا بابا رو میگه بابابابابابابا و ماما رو میگه ماماماماماماما پشت سر هم تکرار میکنه دیگه هیچی نمیگه میگه هاااااا ولی نه به طور واضح چیز خاصی بگه از خراب کاریهاش بگم که خیلی زیاده اونروزی تو مراسم مامان جون تو خونه همش میوه ها رو از رو میزها ورمیداشت و میخورد و ریز میکرد و میریخت منم دنبالش بودم و پشت سرش جمعشون میکردم.بیچاره دایی مازیار همش دنبال آرین بود که خونه رو کثیف نکنه همون روز تو خونه مامان جون من و آرین تو اتاق بودیم عمه نوشین هم اومد اتاق. و با هم نشسته بودیم که من دیدم در بازه همینجوری گفتم مامانی آرین برو درو ببند اونروزی براش فرنی درست کردم کمی گرم بود گذاشتمش رو میز همون لحظه مامانم زنگ زد منم رفتم سراغ تلفن.بعد صحبت رفتم به آرین غذاشو بدم دیدم بععععععععععععله چه خبره هر چی دستش اومده انداخته داخل فرنی بدبخت تخت براش نگرفته بودیم البته از اون تخت و پارکها داشت اونروزی سفارش داده بودیم که آماده شد و گرفتیم و گذاشتمش تو اتاقش خیلی خوشگل شده دوربینمون خرابه وگرنه عکسشو میزاشتم دوربینمون رو دادیم تعمیر به محض اینکه درست شد عکس میگیرم و میزارم چند تا رفتم قاب عکسهای خوشگل خریدم و عکسهای آتلیه اش رو قاب کردم و زدم دیوار اتاقش. یه اسباب بازی خوشگل براش گرفتم که چیزی شبیه الاکلنگ هستش سوار میشه توش و خودش جلو عقب میکنه خیلی چیزه باحالیه از همه چیزایی که تاحالا داشته این یکی بیشترین استفاده رو داشته استخرشم که پر توپ کردم 200 تا توپ رنگی رنگیه خوشگل ولی خوشش نمیاد تنهایی بازی کنه اگه یکی همسن خودش بود فکر کنم یه لحظه هم ازش دور نمیشد از شیراز کاپشن براش پیدا نکردم بخرم راستش چیزه خوبی گیر نیاورم اونروزی که تهران بودیم از خیابون ولیعصر تهران روبروی پارک ملت یه کاپشن خوشگل هم براش خریدم براش یه صندلی ماشین خوشگل هم از تهران خریدم جاهای تنگ و تاریک رو خیلی دوس داره مثلا پشت مبلها هر جوری شده با هزار زحمت خودشو میکنه پشت مبل.میره اون پشت گیر میکنه و گریه میکنه جاهایی هم که خیلی تنگه و نمیتونه بره مثلا پشت تلویزیون حسابی رقاص شده برا خودش بهش میگم مامان گریه کن دستای کوشولوشو میزاره جلوی چشاشو شروع میکنه به گریه کردن تا غذاشو میارم بهش بدم میبینه که داغه شروع میکنه به فوت کردن پوه پوه پوه چایی که میاریم بخوریم تا بهش میگم جیــــــــزه دستشو تا نزدیکش میاره و میکشه کنار.یا این که دستشو که میزنه به شوفاژ میگه جیـــــــــــــــــز تو جمع کردن سفره بهمون کمک میکنه.وسایلهای سفره رو به همراه ما ور میداره میاره طرف آشپزخونه راستی مامانهای گل آرین ما غذای سفره اصلا خوب نمیخوره مجبورم سوپ له شده بهش بدم شما چیکار میکنین؟شما هم سوپ له شده میدین؟ یه سوال دیگه هم داشتم یه مارک لوازم آرایش خوب میخواستم مخصوصا پنکیک خوب؟شما چی استفاده میکنین من خودم VOV استفاده میکنم مارک بدی نیست ولی میخوام عوضش کنم ممنون میشم راهنماییم کنید یه عکس هم از آرین کوشولوی شش ماهه براتون میزارم تا دلتون وا بشه اینم عکس دخمل خوشگل پسر خالمه اسمش هستی راستش دلم طاقت نیاورد آپ نکنم آخه گل پسرم کلی کارهای جدید کرده بود که مجبور شدم بنویسم تا براش بمونه وبزرگ شد بخونه شرمنده که دیر دیر میام پشتون انشالله بعد امتحانم جبران میکنم ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387 توسط مریم | لينک ثابت مرگ پایان کبوتر نیست...
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حل معما نه تو دانی و نه من هست از پس پرده گفت و گوی من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من مادر بزرگ عزیزمان(مامان جون شوکت عزیز) مادر بزرگ مازیار در اولین شب زمستان(شب یلدا ساعت ۱۰ شب)از پیش ما رفت رفت پیش خدا پیش فرشته ها روحــــــــــــش شــــــــــــــــــاد... به مامان شهین عزیزم و مازیار عزیزم تسلیت میگویم... ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ