تبليغاتX

آرین ومامانی
mowj.ir






.

هو هو ....چی چی...و تئاتر الاغ و کچل

سلام سلام سلام

سلامی زمستانی و بهاری خدمت شما دوستهای گلم

خوبین؟با روزهای آخر سال چه میکنید؟

امسال اولین سالیه که به طور جدی خونه تکونی کردم نه اینکه فکر کنید افتادم تو جون خونه و خودم رو هلاک کردم نه...اینطورها هم نیست.ولی نسبت به سالهای قبل زیادتر کار کردم اول از آشپزخونه و مرتب کردن کابینت ها شروع کردم و پاک کردن وسایل و یخچال و اجاق گاز و ...پاک کردن سرامیک ها و جارو ... همین ولی کلی حال داد تمیز کردن برا بهار و سال جدید هیجان انگیز و خوبه

از اینجا به همه دوست جونهای خودم خسته نبااااااشید عرض میکنم.

این از خریدهای بنده همون سویشرتی که تو پست قبلی نوشته بودم عاشق کلاه رنگی رنگیش شدم و خریدمو عینک آفتابی خوشگلمکه خیلی دوسش دارم

       

آرین با لباسهای عیدیهمون کت شلواری که نوشته بودم تو پست قبلی همونهمیبینید چه آقا شده برا خودشحیف که یه جا واینمیسته ازش عکس های خوب بگیرم تا میخوام بگیرم راه میفته و عکسها تار میشهاین دوربینهای دیجیتالی هم که دو ساعت میکشه تا یه عکس بگیره کلی فلاش و باز و بسته شدن دیافراگم و ...مال شما هم اینجوریه؟ بدون فلاش هم که میگیرم تاریک میفته

                         

کارهایی که آرین تازگیها یاد گرفته و هر روز میخواد باهاش انجام بدیم دست من و بابایی رو میگیره و میگه که هو هو ...چی چی ... ما هم همدیگه رو میگیریم و چندین دور خونه رو با خواندن شعر قطار قطار... هو هو ... چی چی... طی میکنیم.

آرین با کمک بابایی از پاهای بابایی میره بالا و ملق میزنه.

هر وقت مامانم زنگ میزنه آرین تلفن رو ازم میگیره و دور خونه رو میچرخه و صحبت میکنه مامانم هم با هاش صحبت میکنه ازش میپرسه آرین ببیی چی میگه؟

آرین :بع بع ب ب ب بع بع

                        

آرین ترسو در چنگال شیر درنده

       

امسال انشا الله تصمیم گرفتیم مسافرت عید رو همراه با خانواده شوهر عزیزم بریم آذربایجان(باکو) که چند وقتی بود خودمون دنبال کارهاش بودیم.از هیچ آژانسی اقدام نکردیم و همه کارهای ویزا و کاپتاژ ماشین افتاده بود رو دوش عمه نوشین عزیز آرین.نوشین جونم از همینجا ازت ممنونیم بابت همه کارهایی که برا سفر نوروزیمون کردی و ما نتونستیم بیام تهران و کمکتون بکنیم.

گرفتن ویزا از سفارت کار خیلی سختی بود که عمه نوشین عزیز انجام این کار و بر عهده گرفت و چند روزی دنبالش بود.درسته دو سه روزی طول کشید و اذیت شدن و مثل اینکه  امسال هم جلوی سفارت صفهای طولانی برا گرفتن ویزا بوده ولی خیلی بهتر شد.حداقل میدونیم که بابت گرفتن ویزا سرمون کلاه نرفت که پولهای زبون بستمونو بریزیم تو جیب آژانسهای مسافرتی.ویزایی که از طریق سفارت ۳۵ یورو میشه گرفت آژانسهای مسافرتی ۱۰۰۰۰۰ تومان میخواستن.

خدا رو شکر همه کارهامون به موقع انجام شد ومثل اینکه دوم سوم فروردین از جاده شمال راهیه آستارا هستیم و از اونجا با ماشین خودمون پیش به سوی باکو

نمیدونم باکو چطور جاییه ولی اینش خیلی خوبه و حال میده با ماشین شخصی بری و جاده هاشو ببینی. تازه امسال لیلا فروهر و داریوش و شهرام شپره  هم ۶ ام فروردین باکو برنامه دارن.که انشالله اگه بلیط گیرمون بیاد اونجا هم میخوایم بریم.

من مسافرت با ماشین شخصی رو خیلی دوست دارم مخصوصا آدم کاپتاژ کنه بره همه جای اروپا رو بگرده به امید آنروز...

                      

چند روز پیش با مامان آسا عزیز هوچهر و آرین و بردیم تئاتر کچل و الاغ.برنامه جالب و قشنگی بود و بچه ها خیلی خوششون اومده بود مخصوصا هوچهر که از اول تا آخر خیلی با دقت نمایش رو نگاه میکرد آرین هم که از ما جدا شده بود و رفته بود قسمت جلوی سالن پیش بچه های بزرگتر از خودش. و اونجا هم نمایش و میدید و هم بچه های خوشگل و دوستداشتنی رو نگاه میکرد.

       

                          پیـشــــــــــاپـیـش نـــــــــــــــوروزتــــــــــــــــان پیـــــــــــــــــــروز

     

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


 بعدا نوشت:

مسابقه بامزه ترین عکس بچه های زیر 1 سال

این هم یه عکس از آرین ۸ ماهه برای شرکت در مسابقه بامزه ترین عکس که

پروین جون مامان کیاراد کوچولو زحمت کشیدند.

     


سلام سلام همگی سلامGemini

خوبین خوشین؟Flower

میبینم که همه مشغول تکوندن خونه های اینترنتی و خریدهای عید و برنامه ریزی مسافرتهای عید هستین

خسته نباشینyes3.gif

ما هم بالاخره مثل همه رفتیم و خریدهای عید شازده پسرمون و کردیم و یک دست کت و شلوار بسیار شیک براش خریدیم.

و برای خودم هم چیزی پیدا نکردم نمیدونم شیراز امسال اینجوریه یا اینکه همه جا

اینجا که خبری نیست تو بازارها هیچی نیست یه مانتو درست حسابی نتونستم پیدا کنم

بالاخره تصمیم گرفتم بیام تهران و خرید کنم البته یه عینک آفتابی و یه سویشرت بهاری خوشگل برا خودم خریدم.

خب چون وبلاگ مال آرینه بریم سراغ گل پسرمون و ببینیم تو این مدت چیکارا کرده

این پسمل شیرین و شکلاتی ما به همسن و سالهای خودش اصلا توجهی نمیکنهyes4.gif.تا یه جایی که میریم و بهش نی نی های همسن خودشو نشون میدیم اصلا نگاشون نمیکنه تازه پشت شو میکنه به نی نی راه خودشو میره و نی نی بیچاره هم میفته دنبال آرین خان.اما... به بچه های بزرگتر از خودش چنان علاقه ای داره که از دور که یه بچه بزرگی رو میبینه مات و مبهوت از کنار وایمیسته و نگاه میکنه چه کنیم که بچه های بزرگتر از خودش هم محل این گل پسر ما رو نمیزارن اونوقته که حالا نوبت آرین ماست که بدوه دنبال اونها

این گل پسر ما 10 تا دندون کامل داره دو تا دندونهای فک پایینش هم در حال در اومدن هستن که بدجوری اذیتش میکننhysteric.gif مدام دستشو میکنه تو دهنش و لثه هاشو میخارونه.

عاشق مسواک زدن هستش تا ما میریم مسواک بزنیم جلوتر از ما راه میافته طرف دستشویی .یه مسواک خوشگل هم داره که خیلی دوسش داره یه کوچولو خمیر میزارم روش و خودش شروع میکنه به مسواک زدن تا مسواک و ازش نگیرم میخواد تا صبح همینجوری مسواک بزنه.

خیلی دوست داره غذا شو خودش بخوره برا صبحانه خودم که لقمه میدم نمیخوره تا اینکه لقمه های کوچولو میگیرم میزارم رو سفره تا خودش برداره و بزاره تو دهنش و دسته لیوان چایی رو هم میگیره و خودش میخوره و ناهار رو هم همینطور.36_1_51.gif

به راحتی با لگو هاش بازی میکنه.روی هم میچینه و انواع چیزها رو میسازه یه اسباب بازی هست که اشکال هندسی و حیوانات داره که باید از جای خودشون بندازه داخل به خوبی یاد گرفته و اینکارو میکنه و خودشم خوشحال میشه

تا میگم مامانی چه خوشگل شدی اگه جلوی آیینه باشیم خودشو مگیره و برمیگرده تو آیینه نگاه میکنه قربون اون ژست گرفتنات بشم من

خیلی دوست داره یه چیزی مثل لیوان یا بزرگتر از لیوان جلوش باشه هر چی پیدا کنه بندازه اون تو دورباره بریزه بیرون دوباره بندازه اون تو و این کارو بارها تکرار میکنه و خسته نمیشه

اونروزی تو لیوان آبی که بغل کامپوتر بود از صندلی رفته بود بالا و ساعت بابایی رو انداخته بود داخل لیوان پر از آب.وقتی که چایی میخوریم همش اشاره میکنه که میخواد قند و بندازه داخل چایی.

میونش فعلا با حرف زدن خوب نیست.منظورشو میفهمونه ولی هیچ کلمه ای رو درست حسابی نمیگه.swoon2.gif

اگه باهاش کار کنم هوشش خیلی خوبه ولی نمیدونم چیکارا باید باهاش بکنم.نیازمند مامانهای با تجربه هستیم

تاب سرسره رو خیلی دوس داره تقریبا یک روز در میون میبرمش پارک که بازی کنه

امسال عید رو قراره به امید خدا با ماشین خودمون بریم تهران و از اونجا شمال واز اونجا اگه درست بشه با خانواده شوهرم با ماشینمون بریم باکو(آذربایجان)

یه عکس از مش مو تو اینترنت پیدا کردم و خیلی خوشم اومد رفتم یه آرایشگاه خوب تو شیراز پیدا کردم و عکس رو ریختم تو مموری و بردم بهشون نشون دادم گفتم میخوام مش کنم اینشکلی باشه

                                     

                                 دروغگو  خانومه گفت اشکالی نداره براتون درش میاریمدروغگو

منم با خیال راحت رفتم نشستم و شروع کردنFartingشش هفت ساعتی اونجا بودم بعد اینکه تموم شد نه تنها هیچ شباهتی به عکس نداشت بلکه از مشی که پارسال تو آرایشگاه خودم کرده بودم هم بدتر شده بود و ریشه هاش هم نارنجی شده بود.to_take_umbrage.gifخدا میدونه چقدر ناراحت شده بودم.مسوول اصلی آرایشگاه اومد و نیگاه کرد و گفت واااااااااای چه خوشگل شده .منم تو دلم گفتم آره ...خیـــــــــــــــلی

بهش گفتم این اصلا اونی نیست که من میخواستم خیلی روشنه.بعدش برگشت گفت فردا بیا برات درستش میکنم.والا نمیدونم آدمو چی فرض میکنن بابا جون بلد نیستی مش کنی همون اولش بهم بگو برم یه جایه دیگه.تازه عکسم که آوردم میتونی ببینی که میتونی کار کنی یا نه

خلاصه فرداش باز دوباره رفتم و خانومه خودش اومد و گفت خیالت راحت باشه چنان درستش کنم که شیک بشه.چند ساعتی هم خودش کار کرد و سشوار کشیدن و باز نسبت به روز قبل بهتر شد ولی اون چیزی که من میخواستم نشد to_take_umbrage.gif.دیگه نمیدونستم چیکار باید بکنم که بلند شدم و دست از پا دراز تر اومدم خونه.آخه چی میگفتم بهش...

                                    دوستون داریم یه عالمه

                                                       هر چی بگیم بازم کمه

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


آرین و خریداش

چند وقت پیش چند تا چیز میخواستم برا آرین بگیرم که وقت نمیشد بالاخره موفق شدیم دیروز رفتیم و خریدیم

یکعدد وان برای حموم چونکه وان قبلی براش کوچیک شده بود

یک عدد لگن برا گل پسرمون که تمرین جیش کردن رو یواش یواش شروع کنیم 

ولی پسرکمون از همون اولش ترسیده و اصلا روش نمیشینه

این عکس همون الاکلنگیه که گفته بودم اینم عکسش آرین که کلی لاهاش پیتکو پیتکو میکنه و حالشو میبره

         

                     

یکعدد اسباب بازی سه کاره خوشگل ماشین - تلفن -بازی فکری که اشکال رو بندازه تو ماشین

                                       

و چند تا تابلو و قاب عکس برا اتاقش

           

و خرید عید برا خودم که هنوز موفق نشدم چیزی بخرم ولی کادوهای عیدی مامانم و مادر شوهرم رو خریدیم دو تا کیف خوشگلو مامانی تازه از یک مغازه بسیاااار شیک و مدرن

بعد خرید که رسیدیم خونه بردم وان و با لگن گذاشتم تو حموم و آرین هم که عاشق حمومه آزادانه با خیال راحت رفت حموم منم داشتم بهش میگفتم که بشینه رو لگن که اصلا رضایت نداد

                   

بعدش اومدم بیرون تا لحظاتی رو با لگن سپری کنه تا شاید رضایت بده و بشینه برگشتم دیدم هر چی دستش اومده رو انداخته داخل حموم بچه ام فکر کرده که همه چیو باید بزاره تو حموم 

                         

اونروزی یه ماهی شیر خریدیم بنده هم ماهیه رو کلی خوشمزه پختم و تزئینش کردم بعد دیدم بابا ما هم از اینکارا بلدیم عکسشو گرفتم و دیدم قشنگه گفتم بزارم تا دوستی جونام هم ببینن و کیف کنن نظرتون چیه؟

           

 

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 توسط مریم | لينک ثابت |


خاطرات آرین و شاینا در شیراز

به به چه نی نی هایی خدایــــــــــــــا هر دوتاشون عین فندق و عسل گردالو و خوشمزه

شاینا خوشگله یکی از نی نی های وبلاگی هستش که اومدن شیراز و با هم رفتیم گردش

شاینا که نانازی و خوشگل و مامانی و دوستداشتنی بود و کلی برا باباییش دلبری میکرد

آرین هم که مثل همیشه جدی و مغرور و جیگر و آقا که شاینا رو کلی دوس داشت

اینم عکس نی نی های نازنازی که مامان مریمی تو فتوشاپ درست کرده

 

نی نی ها با هم بازی میکردن و ما بزرگترها هم کلی کیف میکردیم

این دخملک کوچولوی وبلاگ ما شاینا کوچولوی شیطون کلی حرف میزد وشیرین زبونی میکرد تازه آرین و هم صدا میکرد آآآآیـــــــن نــــــــــــــرو   بیـــــــــــــا

آرین هم میرفت دست شاینا رو میگرفت و با هم میگشتن

یه روز هم شایــــــنا کوچولو با مامان و باباش شب اومدن خونــــــــــــــه ما و آرین و شاینا کلی با هم بازی کردن و خوش گذروندن

آرین و مامانی و بابایی در بازار وکیل و مشیر شیراز

       

چند جایی رو هم با هم رفتیم.من جمله حافظیه سعدیه ارگ کریمخانی ستاره فارس بازار وکیل...

که چند تایی عکس از نی نی ها براتون میزارم تا کیـــــــــــــــــــف کنین

این عکس کوچولو ها تو ارگ کریمخان هستش که آرین همش در حال دویدن از اینور به اونور بود

          

آرین شیطون کنار حوضچه ارگ کریمخان

                       

                                                   کوچولوها بیرون محوطه ارگ

       

 

                         

                                          نی نی های ناناز در حال نگاه کردن به امارات تاریخی

          

                                                      آرین جلوی ارگ کریمخان

                         

                                      بابای آرین و بابای شاینا

         

 

                      

 

            

                                             آرین و شاینا در سعدیه

                       

 

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ