|
.
|
سلام سلام سلام خوبین؟با روزهای آخر سال چه میکنید؟ امسال اولین سالیه که به طور جدی خونه تکونی کردم از اینجا به همه دوست جونهای خودم خسته نبااااااشید عرض میکنم. این از خریدهای بنده آرین با لباسهای عیدی کارهایی که آرین تازگیها یاد گرفته و هر روز میخواد باهاش انجام بدیم آرین با کمک بابایی از پاهای بابایی میره بالا و ملق میزنه. هر وقت مامانم آرین :بع بع ب ب ب بع بع آرین ترسو در چنگال شیر درنده امسال انشا الله تصمیم گرفتیم مسافرت عید رو همراه با خانواده شوهر عزیزم گرفتن ویزا از سفارت کار خیلی سختی بود که عمه نوشین عزیز انجام این کار و بر عهده گرفت و چند روزی دنبالش بود. خدا رو شکر همه کارهامون به موقع انجام شد ومثل اینکه دوم سوم فروردین از جاده شمال راهیه آستارا هستیم و از اونجا با ماشین خودمون پیش به سوی باکو نمیدونم باکو چطور جاییه من مسافرت با ماشین شخصی رو خیلی دوست دارم مخصوصا آدم کاپتاژ کنه بره همه جای اروپا رو بگرده به امید آنروز... چند روز پیش با مامان آسا عزیز ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 توسط مریم | لينک ثابت بعدا نوشت:
این هم یه عکس از آرین ۸ ماهه برای شرکت در مسابقه بامزه ترین عکس که پروین جون مامان کیاراد کوچولو زحمت کشیدند.
خوبین خوشین؟ میبینم که همه مشغول تکوندن خونه های اینترنتی خسته نباشین ما هم بالاخره مثل همه رفتیم و خریدهای عید شازده پسرمون و برای خودم هم چیزی پیدا نکردم اینجا که خبری نیست تو بازارها هیچی نیست یه مانتو درست حسابی نتونستم پیدا کنم بالاخره تصمیم گرفتم بیام تهران و خرید کنم البته یه عینک آفتابی خب چون وبلاگ مال آرینه این پسمل شیرین و شکلاتی ما به همسن و سالهای خودش اصلا توجهی نمیکنه این گل پسر ما 10 تا دندون کامل داره عاشق مسواک زدن هستش تا ما میریم مسواک بزنیم جلوتر از ما راه میافته طرف دستشویی .یه مسواک خوشگل هم داره که خیلی دوسش داره یه کوچولو خمیر میزارم روش و خودش شروع میکنه به مسواک زدن تا مسواک و ازش نگیرم میخواد تا صبح همینجوری مسواک بزنه. خیلی دوست داره غذا شو خودش بخوره برا صبحانه خودم که لقمه میدم نمیخوره تا اینکه لقمه های کوچولو میگیرم میزارم رو سفره تا خودش برداره و بزاره تو دهنش و دسته لیوان چایی رو هم میگیره و خودش میخوره و ناهار رو هم همینطور. به راحتی با لگو هاش بازی میکنه.روی هم میچینه و انواع چیزها رو میسازه تا میگم مامانی چه خوشگل شدی اگه جلوی آیینه باشیم خودشو مگیره و برمیگرده تو آیینه نگاه میکنه قربون اون ژست گرفتنات بشم من خیلی دوست داره یه چیزی مثل لیوان یا بزرگتر از لیوان جلوش باشه هر چی پیدا کنه بندازه اون تو دورباره بریزه بیرون دوباره بندازه اون تو و این کارو بارها تکرار میکنه و خسته نمیشه اونروزی تو لیوان آبی که بغل کامپوتر بود از صندلی رفته بود بالا و ساعت بابایی رو انداخته بود داخل لیوان پر از آب.وقتی که چایی میخوریم همش اشاره میکنه که میخواد قند و بندازه داخل چایی. میونش فعلا با حرف زدن خوب نیست اگه باهاش کار کنم هوشش خیلی خوبه تاب سرسره رو خیلی دوس داره تقریبا یک روز در میون میبرمش پارک که بازی کنه امسال عید رو قراره به امید خدا با ماشین خودمون بریم تهران و از اونجا شمال واز اونجا اگه درست بشه با خانواده شوهرم با ماشینمون بریم باکو(آذربایجان) یه عکس از مش مو تو اینترنت پیدا کردم و خیلی خوشم اومد منم با خیال راحت رفتم نشستم و شروع کردن بهش گفتم این اصلا اونی نیست که من میخواستم خیلی روشنه خلاصه فرداش باز دوباره رفتم و خانومه خودش اومد و گفت خیالت راحت باشه چنان درستش کنم که شیک بشه هر چی بگیم بازم کمه ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387 توسط مریم | لينک ثابت چند وقت پیش چند تا چیز میخواستم برا آرین بگیرم که وقت نمیشد بالاخره موفق شدیم دیروز رفتیم و خریدیم یکعدد وان برای حموم چونکه وان قبلی براش کوچیک شده بود یک عدد لگن برا گل پسرمون که تمرین جیش کردن رو یواش یواش شروع کنیم ولی پسرکمون از همون اولش ترسیده و اصلا روش نمیشینه این عکس همون الاکلنگیه که گفته بودم اینم عکسش آرین که کلی لاهاش پیتکو پیتکو میکنه و حالشو میبره یکعدد اسباب بازی سه کاره خوشگل ماشین - تلفن -بازی فکری که اشکال رو بندازه تو ماشین و چند تا تابلو و قاب عکس برا اتاقش و خرید عید برا خودم بعد خرید که رسیدیم خونه بردم وان و با لگن گذاشتم تو حموم و آرین هم که عاشق حمومه آزادانه با خیال راحت رفت حموم منم داشتم بهش میگفتم که بشینه رو لگن که اصلا رضایت نداد بعدش اومدم بیرون تا لحظاتی رو با لگن سپری کنه تا شاید رضایت بده و بشینه اونروزی یه ماهی شیر خریدیم بنده هم ماهیه رو کلی خوشمزه پختم و تزئینش کردم بعد دیدم بابا ما هم از اینکارا بلدیم عکسشو گرفتم و دیدم قشنگه ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 توسط مریم | لينک ثابت به به چه نی نی هایی شاینا خوشگله یکی از نی نی های وبلاگی هستش که اومدن شیراز و با هم رفتیم گردش شاینا که نانازی آرین اینم عکس نی نی های نازنازی که مامان مریمی تو فتوشاپ درست کرده نی نی ها با هم بازی میکردن و ما بزرگترها هم کلی کیف میکردیم این دخملک کوچولوی وبلاگ ما شاینا کوچولوی شیطون کلی حرف میزد وشیرین زبونی میکرد آرین هم میرفت دست شاینا رو میگرفت و با هم میگشتن یه روز هم شایــــــنا کوچولو با مامان و باباش شب اومدن خونــــــــــــــه ما و آرین و شاینا کلی با هم بازی کردن و خوش گذروندن آرین و مامانی و بابایی در بازار وکیل و مشیر شیراز چند جایی رو هم با هم رفتیم که چند تایی عکس از نی نی ها براتون میزارم تا کیـــــــــــــــــــف کنین این عکس کوچولو ها تو ارگ کریمخان هستش که آرین همش در حال دویدن از اینور به اونور بود آرین شیطون کنار حوضچه ارگ کریمخان کوچولوها بیرون محوطه ارگ نی نی های ناناز در حال نگاه کردن به امارات تاریخی آرین جلوی ارگ کریمخان بابای آرین و بابای شاینا آرین و شاینا در سعدیه ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ