|
.
|
سلام سلامی بهاری خدمت شما دوستهای گلم سلامی به خوشبویی بهار نارنج سلام ما را از شهر شیراز شهر بهار نارنج پذیرا باشید صبح ها که از خواب بلند میشم و پنجره رو باز میکنم بوی بهار نارنج کل خونه رو میگیره خیلی عالیه شیراز واقعا با صفاست شهریست که خدا در فصل بهار عطر آگینش میکنه جای همه دوستان خالی و اما بقیه سفرنامه طولانی ما در نوروز ۸۸ فردای سال تحویل مسافرتمون رو به شمال و از آنجا به باکو آغاز کردیم صبح ساعت۱۰ از کرج به قزوین و از آنجا از راه منجیل رودبار رشت به سمت آستارا حرکت کردیم. آرین هم در حال نظاره کردن طبیعت و جاده ها و ماشینها و کوهها بود فردا صبح زود راهی آستارا شدیم تا به موقع به مرز برسیم جلوتر که رفتیم باز دوباره تو صف بودیم که یکساعتی هم اونجا علاف شدیم.عوارض خروج رو پرداخت کردیم و دوباره جلوتر هم ۲۵ تومان برا هر ماشین گرفتن نمیدونم رشوه بود یا یه چیز دیگه بالاخره اونجا رو هم رد کردیم و از یه جای خاکی و دربداغون و گلی آرین و عمو بابک رفتیم هتل و سه تا اتاق گرفتیم و کمی استراحت کردیم وبعد استراحت شهر رو دوری زدیم و رفتیم رستوران تا کمی به شکمهای گرسنه برسیم صبح ماشینامون رو که تو مرز کثیف شده بودن دادیم کارواش بغل هتلمون شستن شهر باکو شهری به شکل مستطیل بود که یک طولش دریا بود واز طرف دریا به شکل سربالایی در امتداد عرضهاش شهر درست شده بود خیابونهاش همه سربالایی و سرازیری بود محال بود که کسی اونجا گم بشه ساختمونهاش با اینکه همه کهنه ساخت بودن ولی معماری جالبی داشت. عمه من خونه اش خیلی خوب بود کامل بود و همه چی داشت کف خونه اش پارکت بود ۴شب قرار بود باکو باشیم و شب آخر که ۶ ام فروردین میشد کنسرت لیلا فروهر و شپپره بریم جای خاصی تو باکو نرفتیم چون هواش تقریبا سرد بود من و مامان شهین چند تا از بازارهاشو هم که خیلی جنسهاشون گرون بود رفتیم و چیز خاصی که هم مناسب باشه هم خوشگل پیدا نکردیم تا بخریم چند روزی که اونجا بودیم قلعه دختر رو رفتیم که جای تاریخی بود و باغ وحش... کل باکو یه طرف کنسرت لیلا فروهر و شهرام شپپره یه طرف آرین با کلاه آذربایجانی در کنار قز قلعه سی ساعت ۷ بعد از ظهر ششم فروردین رفتیم محل برگزاری کنسرت که با کلی ماشینهای با پلاکهای ایرانی مواجه شدیم اول لیلا فروهر اومد همه جیغ و داد و هورا آرین کلی دست زد و کیف کرد و شادی کرد ما هم کلی دست زدیم فردای اونروز با شهر باکو خداحافظی کردیم و ایندفعه از مرز بیله سوار که به ایران نزدیکتر بود برگشتیم و وارد کشور عزیزمان شدیم فردا صبحش یه صبحانه دبش سرشیر و عسل خوردیم و رفتیم آبگرم طبیعی سبلان و آبتنی کردیم و راهی تهران شدیم خدایا شکرت که سالم برگشتیم و کلی خوش گذشت بابا جون مامان شهین ممنونم سفر خیلی خوبی بود دستتون درد نکنه. تا یادم نرفته اینو بگم که : تولد دو تا از گل پسرهای وبلاگیه دانیال خوشگله هانیه جون و ساناز جون تولد گل پسرهاتون رو تبریک میگم انشالله که همیشه سلامت باشن واما جشن و شادیه همه برقصین یالا ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 توسط مریم | لينک ثابت تعطیلات نوروز خود را چگونه گذرانده اید؟ ۲۷ اسفند با ماشین خودمون از شیراز راهیه تهران شدیم جوجو...جوجو... حول و حوش ساعت ۱۲ظهر از اصفهان راهیه تهران شدیم.ناهار رو کاشان کنار باغ فین مامانی و آرین در باغ پرندگان اصفهان به رسم خانواده پدریم چهار خورشت ما عبارتند از مرغ و قیمه چرخ کرده و کوکو و ماهی دودی همراه با برنج فردای چهار شنبه سوری با خاله نسیم عزیز مامان خورشید برا آرین چند تا اسباب بازی فکری خریده بودن آرین و دایی حمید رضا من و مازیار هم از بابا جونم سکه عیدی گرفتیم دستشون درد نکنه و بعد سال تحویل و روبوسی و تبریک عید ناهار رو دور هم بودیم و مامانم یک سبزی پلو با ماهی سفید خـــــــــــــوشمــــــــزه من و آرین در باغ فین واما... عصر همان روز راهیه کرج شدیم آرین از عمو افشین بابا جون یک تراول ۵۰۰۰۰تومانی به آرین هدیه دادن عمه جون دستت درد نکنه عمه جون بابا جون و مامان شهین عزیز وشام رو طبق رسم خانواده شوهرم شیرین پلو پرنده ای زیبا در باغ پرندگان اصفهان ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط مریم | لينک ثابت چون سبزه بهارتان خرم چون لاله لوای فتحتان بر دوش خداحافـــظ تعطیـــــــــــــــــلات سلام بـــــــــــــــــــهار سلام زندگـــــــــــــی سلام دوستـــــــــــان خوبین ؟خوشین؟ تعطیلات خوش گذشت؟ به ما که خیلی خوش گذشت به آرین هم حسابی خوش گذشت امسال طولانی ترین سفری بود که با ماشین خودمون به همراه مازیار بیشتر از همه به آرین گلم ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ