تبليغاتX

آرین ومامانی
mowj.ir






.

مهمانی وبلاگی در خانه ما

سلام دوستای گلم خوبین؟

ما هم بد نیستیم خدا رو شکر روز شماری هامون شروع شده برای رفتن به تهران

وای الان تقریبا چهار ماهی میشه که نرفتیم.خیلیه مگه نه؟!

اگه بشه ایندفعه یه قرار وبلاگی هم بزاریم و همدیگه رو ببینیم

              

بالاخره مهمونیم رو برگزار کردم.و مامانهای مهربون و گل به همراه نی نی هاشون اومدن خونه مون و آرین کلی ذوق زده شد و بازی کرد.

                 این آقا گاوه کادوی دایی حمید به آرین هستش که عکسشو نذاشته بودم

     

هدف من از این مهمونی بیشتر به خاطر آرین بود که بچه ها رو ببینه و یک روز شاد و به یاد ماندنی در زندگیش ثبت بشه.واقعا بچه ها به همسن و سالهای خودشون نیاز دارن که با هم بازی کنن.من آرین رو سعی میکنم اکثر مواقع پارک و جاهای شلوغ ببرم که حداقل چند تا نی نی ببینه و شاد بشه...

خیلی خیلی بهمون خوش گذشت.هم به آرین هم به من

دوستانی که تو مهمونیمون حضور داشتند: (مینویسم که بعدا یادم بمونه)

مامان آسا مهربون و هوچهر خانم ناز

مامان ندا مهربون و آقا رادین شیطون

مامان پویا مهربون و رکسانا خانوم عسل

مامان پروین مهربون و پارمیس گل

مامان مریم مهربون وآقا امیر بازیگوش

از همین جا هم بابت کادوی خوشگلی که برای آرین آورده بودن تشکر میکنم یه قطار خوشگل با ریل های بزرگ

                                      پارمیس خانوم -آرین - هوچهر

   

                                آرین و امیر

    

                               آرین و هوچهر خانومی

     

                                        آقا رادین

              

             رکسانا نانازی خانوم چش عسلی در حال آب خوردن

       

                           

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 توسط مریم | لينک ثابت |


دپرسی

 سلامی خدمت تمامی دوستای گلم

یادش بخیر چند وقت پیش نزدیک انتخ   ابات چه حال و هوایی داشتیم جوونها همه شاد و خوشحال تو خیابونها تبلیغ میکردن خوشحالی میکردن میگفتن میخندیدن...منم که با گل پسرم هر روز قرار گذاشته بودیم جاهای مختلف شیراز رو بگردیم کلی با دوستای شیرازیمون صمیمی تر شده بودیم و قرارهای مهمونی عصرونه گذاشته بودیم که هفته ای خونه یکی باشیم

الان دیگه اون حوصله قبلی نیست درسته قبل انتخ   ابات خونه یکی از مامانهای گل رفتیم و کلی خوش گذشت و نفر بعدی من و آرین بودیم که میزبان باشیم ولی واقعا اون شور و اشتیاقم از بین رفته اصلا حوصله ندارم.دپرس هستم.نمیتونم آرین رو مثل قبل ببرم بیرون عکس بگیرم و یا اینکه خونه رومرتب کنم.

ولی تصمیم گرفتم دیگه حداقل مهمونیه رو بدم ودیدار هامون تجدید بشه تا شاید از دپرسی در بیایم.

این پسرک ما نمیدونین چه اوضاع تفریحی تو خونمون براه انداخته...طبق اون ضرب المثل که میگه :"نه به اون شوری شوری نه به این بی نمکی"

آرین ما هم نه به اون روزهایی که از لگن میترسید که روش بشینه حتی اگر وسط هال هم بود نمیشست! و نه به الان که دم به دقیقه میگه جیش حموم جیش حموم و روزی صد بار هم ببرم خسته نمیشه

چند وقتیه که تصمیم گرفتم که جیش کردن رو به آرین یاد بدم و بشینه رو لگن و کم کم از پوشاک بگیرمش.یکی دوبار که با هم رفتیم و تمرین کردیم.خیلی خوشش اومده  تا میشینه هم رو لگن اشاره میکنه به شیلنگ آب و میگه پا پا (یعنی آب رو بریز رو پا) دس (بریز رو دست) مکافاتی شده برام ولی تا جیش میکنه کلی میخنده و منم تشویقش میکنم... آفرینکلی ذوق زده میشه

یکی از پروژه های دیگه هم که کم کم باید شروع کنم از شیر گرفتنه که الان کمی با شیشه شیر انس گرفته و خوب شیر میخوره خیلی وقتها روزی دو شیشه شیر پاستوریزه رو با کمی عسل مخلوط میکنم و بهش میدم خوب میخوره. مامانشم کلی خوشحال میشه.

راستی یه چیزی من دیگه به آرین چند وقته غذای له شده نمیدم.خیلی حال میده مثل غذای خودمون غذاهای خوشمزه مامانش رو نوش جان میکنه البته باید خیلی گشنه اش باشه تا خوب بخوره اگر یکمی سیر باشه به زور هم بدم همه رو تف میکنه و میریزه بیرون بدتر اعصابم خرد میشه.به همین خاطر خیلی وقتها میزارم تا کامل گشنه بشه که بهش بدم و با اشتها بخوره

اوایل که دیگه غذای له شده بهش ندادم فقط خورشتش رو له میکردم و میریختم رو برنج کته نرم و خوب میخورد ولی الان دیگه لهشم نمیکنم و شاید بعضی مواقع گوشت قرمزش رو له میکنم. ولی مرغ رو خوب میخوره

کتابهای می می نی رو به توصیه دوستام خریدم براش خیلی کتابهای خوبیه آرین هم شعرها و عکسهاشو خیلی دوس داره وروزی چند ساعتی باهاشون حال میکنه و پشت سر هم تکرار میکنه می می نی  کتابها رو میزاره جلوش و خودش با کلمه های من در آوردی عجیب غریب میخونه تا بهش میگم مامانی چی نوشته؟چه خوب میخونی با شیطنت بهم میخنده!

تازگیها چند تا کلمه از خودش کشف کرده اینش خنده داره میدونه که آب دقیقا آبه ولی نمیدونم چرا به آب میگه گا (گ رو هم غلیظ تلفظ میکنه)همش بهش میگم مامانی گا نه! آب برمیگرده با خنده میگه گا !!   گا!!

 نه عزیزم آب     آرین :گا  

وقتی هم که یه چیزی رو میبینه که میخواد تعجب کنه میگه بووععوووااا!!!!

                             دوستون داریم یه عالمه هر چی بگیم بازم کمه

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 توسط مریم | لينک ثابت |


شیرین زبونیهای آرین

سلام...

    غزال جونم  مامان شدنت رو تبریک میگویم عزیزم

قدم نو رسیده مبارک

        نی نی خوشگل به جمع نی نی های وبلاگی خوش اومدی

بابا بیا بیام بیا بیا !!!

بیا -میام- میو- نمیام- کلمه هایی هستش که آرین جدیدا یاد گرفته و کلی تکرار میکنه

قربونش برم با شیرین زبونیهاش که دلمو میبره

 چنان خوب میگه بــــــــابــــــــــا بیــــــــا !  بابا میا میووو بیا میام همه رو قاطی میکنه تا باباشو صدا کنه

یه چیز جالب دیگه اینکه وقتی خوابش میاد یا اینکه دلش می می میخواد و خسته است دستمو میگیره و میکشه و میبره طرف اتاق خواب و اشاره میکنه به تخت و میگه نانانانا    نانا    نانا (همون لالا خودمون) چنان زبونشو قر میده و میگه نانا که دیگه مامانش نمیدونه این بچه رو چیکار کنه! میگیره و هی میچلونه از بس شیرین میگه نانا

 

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ