تبليغاتX

آرین ومامانی







.

مسافرت تهران و جشن نامزدی عمو بابک

سلام خدمت دوستای گلم خوبین؟

ما هم خوبین در استراحت بسر میبریم.چند روزیه که از تهران برگشتیم.تهران خیلی خوش گذشت چون مصادف شد با سه خوشحالی اساسی که به خودمون دادیم

یکی قبولی مازیار جونم تو امتحان بورد فوق تخصصی که نتیجه زحمات دو ساله ایشون در دوران دانشجویی در شیراز بود عزیزم تبریک میگم امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق و کامیاب باشی

دومی عروسی (جشن نامزدی) برادر شوهرم بود که یکدفعه تصمیم گرفتن و ما هم هیچی از شیراز نبرده بودیم نه لباسی نه طلایی هیچی که چند روزی رو مشغول خرید و آماده شدن برا عروسی بودیم.منم که عاشق خرید و پاساژ گردی هستم خیلی بهم حال داد و یکدست کت و دامن شیری خوشگل برا خودم خریدم وخیلی شیک بود

 جاری جدید الوورود هم دختر خیلی ناز و خنده روییه تبریک میگم بهشون

فرشته عزیزم و بابک خان بهم رسیدنتون رو به هم تبریک میگویم انشالله که سالیان سال در کنار هم خوشبخت باشید.

سومی اگه گفتین؟!!

بـــــــــله تولد خودم بود که 26 ساله شدم

تولدت مبارک مریم جونم انشالله که 120 ساله بشی...نه 120 سال کمه همیشه زنده باشی.

چون روز تولدم خونه مامانم بودیم و عصرش هم به شیراز پرواز داشتیم یک تولد مختصری با خواهرا و مامان گلم و داداشم برگزار کردیم و خوش گذشت و اینجانب چند عدد کادو دریافت کردم دسستتون درد نکنه.

و اما آرین گل و ناز و دوستداشتنی من هم تو این مدت حسابی براش خوش گذشت تو عروسی کلی برا عمو جونش رقصید انگشتشو تو کیک عروسی عمو جونش زد و خورد

و کلی با پسر عموش فرهان تو مجلس عروسی تو وسط تالار در حال نانای نانای کردن بودن و خوش گذروندن.جیگر مامان چنان تیپ زده بود که همه از دیدنش قربون صدقه اش میرفتن و میگفتن اسپند یادت نره

کلی حرف زدناش بهتر شده چیزی که بیشتر از همه تکرار میکنه

مامانی بابایی نمیدونین چطوری این کلمه ها رو میگه خیلی با ناز و اشوه و کلی خواستنی میشه

جمله هم یاد گرفته چون پسر ما کاکو شیرازیه و لهجه شیرین شیرازی تو رگهاش جاریه باباییش رو اینجوری صدا میزنه

بابا بیوووووو!!!!

شارژ دوربین هامون تهران جامونده نتونستم عکس بزارم شرمنده

قسمت نشد یه قرار وبلاگی تو تهران بزاریم و بچه ها رو ببینیم

کرج هم قسمت نشد بهاره جون مامان آرین خوشگل رو ببینیم انشالله دفعه بعد

اما سمیرا جون مامان شاینا خوشگلم رو تو پاساژ تیراژه ملاقات کردیم و خیلی از دیدنشون خوشحال شدیم ماشالله شاینا خانوم برا خودش خانومی شده ناز و دوستداشتنی

مواظب خودتون باشید

                                   دوستون دارم یه عالمه

                                                        هر چی بگم بازم کمه

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 توسط مریم | لينک ثابت |


قرار وبلاگی در تبریز و مسافرت تهران

سلام سلام سلام

خوبین خوشین سلامتین؟

نی نی های گلتون خوبن؟

ما هم خوبیم خدا رو شکر

                       

من و آرین یه هفته ای میشه شیراز رو ترک کردیم و الان تهران هستیم.البته تو این یه هفته ای که تهران بودیم یه سر هم رفتیم تبریز برای عیادت عمه جونم.خدا رو شکر وضع عمومیش خوب بود

                    

           

و کلی تبریز بهم حال داد هوای مطبوع و خنک خیلی بهم چسبید مخصوصا که از شیراز رفته بودم که هواش خیلی گرمه و بعضی مواقع کولر هم جواب نمیده حسابی تبریز بهم چسبید.یه چیز دیگه هم بهم خیلی چسبید اگه گفتین؟؟

بــــــــــــــــــــــــــــله دیدار با مامان آرتا

خانم مهندس گل و خوشگل و فتوکپی آرتا جیگر وبلاگی خوشگل خودمون که فکر کنم همتون میشناسینش...یک ساعتی با هم بودیم و بچه ها بازی کردن...ما هم صحبت کردیم.

                        

خیلی بهمون خوش گذشت دیدار شیرین و بیاد ماندنی بود.

آرین از وقتی با خاله ها و پدر جون و مادر جون و دایی حمید  (مامان بابای مامانی مریم) دیدار کرده حسابی شاد و شنگول شده و بهش خوش میگذره و همش پشت سر هم با شیرین زبونی میگه:دایی دیی دیی...داییش رو صدا میزنه

                         

از وقتی هم اومدیم تهران به من و باباش میگه مامایی بابایی خیلی با مزه میشه دلم میخواد فقط درسته قورتش بدم...هر جا هم که رنگ آبی میبینه همش میگه آبی آبی

مازیار هم یک هفته بعد ما اومد تهران و پنجشنبه امتحان بورد فوق تخصصی داره از همینجا براش دعا میکنم که قبول بشه...

انشالله شنبه هم برای دیدن خانوداه شوهرم میخوایم بریم کرج و اگه قسمت بشه مامان بهاره و آرین جیگرش رو هم اونجا ملاقات کنیم...

                        

دوستای گلم اگه مایلید یه قرار وبلاگی بزاریم و همدیگرو ببینیم خوشحال میشم...

مواظب خودتون و نی نی های گلتون باشید

 

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ