|
.
|
سلام دوستای گلم خوبین خوشین؟ خیلی دوست داشتم که شما دوستای گلم هم تو تولدم بودین دوستای مهربونم کیک دو سالگی من کفشدوزک بود وای نمیدونین بچه ها از وقتی که کیک رو دیدم دهنم آب افناده بود موقع اومدن خونه مامانم کلی بادکنک خرید وقتی تبلد شروع شد و مامانم کیک رو آورد گذاشت رو میز پسر عمو و دوست خوبم فرهان سر بعضی اسباب بازیها با هم یکمی دعوا کردیم. و فرهان متعجب در حال نگاه کردن به من این اسباب بازی خوشگل ممنون عمه نوشین ماشین خوشگل رو عمو سجاد دستشون درد نکنه ممنون دایناسور سبز رنگ خوشگل رو مامان خورشید همش سوارش میشم و کیف میکنم پدر جون و خاله جونام و دایی جونم هم برا تولدم بهم پول داد خیلی قشنگه دوسش دارم یه عالمه واااااااااااای چه خونه قشنگی مرسی مامان شهین هر روز میرم توش و کلی بازی میکنم خیلی دوسش دارم این اسباب بازیم رو کلی بازی کردن باهاش بهم حال میده ممنون مرســـــــــــــــــــــــــــــی بابا جون آخ جووووووووووووووووووون آدم آهنی خیلی دوسش دارم من مامانم میگه تازگیها خیلی شیطون شدم اینم یه عکس که منو و نی نی داریم با هم شیر میخوریم هر چی بگیم بازم کمه ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 توسط مریم | لينک ثابت سلام سلام دوستای گلم خوبین خوشین؟ ما الان اهواز هستیم شهری بسیار زیبا و دوستداشتنی بر خلاف تصوری که از این شهر داشتیم. و اما... برمیگردم به چند روز و یا چند هفته پیش... چهارشنبه یکم مهرماه مراسم تجلیل از پزشکان فارغ التحصیلی بود که بورد فوق تخصص قبول شده بودند حدودای ساعت 11 صبح با هماهنگی ضربتی با مامانم اینا عصری رسیدیم یزد شهری بسیار تمیز با مردمانی بسیــــــــــــــار خوش اخلاق و مهربون رفتیم پیش مامانم اینا که یه سوییت در خانه معلم اجاره کرده بودن.استراحت کردیم و آرین کلی با خاله لیلا آرین بابا جون رو خیلی دوست داره خیلی هم باهاش دوست شده و همش هم پشت سر هم باباجون باباجون صداش میکنه و میپره تو بغلش فردا صبح ساعت 6:30 بابام ما رو از خواب نازنین بیدار کرد و گفت پاشین ببرمتون یه جایی صبحانه... دوستای یزدی گلم دو روزی یزد بودیم و بعدش راه افتادیم به طرف تهران.شب رسیدیم خونه مامانم اینا.وفردا صبح مازیار رفت دنبال کارها و منم با داداشم رفتم انقلاب چند تایی سی دی و کتاب برای خودم و آرین بخرم رمان چند روزی بابام با مازیار دنبال کارهامون بودن که آخرش هم برای تهران و کرج درست نشد .و همون موقع فهمیدیم که باید با ماشینمون بریم اهواز و خونه بگیریم 4 مهر رفتیم کرج خونه مامان شهین تولد آرین مامان هستش بقیه سفرمون رو تو پست بعدی میزارم
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 توسط مریم | لينک ثابت
احوال دوستای گلم ما اومدیم تو این مدت اصلا وقت نشد بیام و تولد دو سالگی گل پسرم رو تو وبلاگش بهش تبریک بگم این هفته پنجشنبه اسباب کشی داریم به اهواز آرین و بابایی در آتشکده زرتشت ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ