X
تبلیغات
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie First Birthday tickers آرین و مامانی و آرتین

سلام دوستای گلم خوبین؟

دیدم تو همه وبلاگها حرف از عید و خونه تکونی و این حرفهاست. گفتم منم راجع به خونه تکونیم یه آپی بنویسم خونه ما هم الان حال و هوای عید رو به خودش گرفته چون برنامه ای که یه ماه پیش برا عید ریخته بودیم ۱۸۰ درجه تغییر کرد و قرار شد دیگه تهران و کرج نریم و خونه خودمون باشیم و برای دومین سال سفره هفت سین رو خونه خودمون بچینیماولین سال وقتی بود که من دو ماهه آرین رو باردار بودم و دکتر بهم مرخصی مطلق داده بود و جایی نرفتیم و تبریز بودیم و با مازیار سفره هفت سین رو با هم چیدیم و امسال اهوازیم  و  مادر شوهرم اینا قراره بیان اهواز پیشمون و از اینجا ۶ نفری با ماشین ما بریم قشم

                    

فکر کنم خیلی حال میده چون من عاشق مسافرت با ماشین هستم مخصوصا جاده هایی که اولین باری باشه که میخوام برم و مخصوصا جاده های جنوب و ساحل خلیج فارس

قصد نداشتم خونه تکونی کنم ولی چون مهمون داریم بهونه ای شد تا به فکرش بیفتم و یه کارهایی بکنم تا حالا خونه تکونی نکرده بودم امثال اولین سالیه که میخوام خونه تکونی کنم البته نه اونجوری که فکرشو بکنین آی پرده بشورم و دیوارها رو بسابم و از این حرفا !! نخیر ! بلد نیستم اصلا!!! میخواستم کارگر بیارم ولی دیدم وقت زیاد دارم و کار هم اونقدری زیاد نیست تصمیم گرفتم کم کم خودم شروع کنم که سخترینش آشپزخونه بود که امروز تمومش کردم و از فردا باید برم سراغ اتاقها و بقیه جاها

             

برای رزرو جا تو قشم چند تایی هتل و هتل آپارتمان رو زنگ زدم اکثرا همشون پر بودن شانسی یه هتل آپارتمان خالی پیدا کردیم و در جا رزروش کردیم برا سه شب... قراره عید رو با مامان شهین و بابا جون و عمه نوشین کنار هم دور سفره هفت سین بگذرونیم و فردا صبح زودش راه بیفتیم و از جاده ساحلی پیش به سوی قشم...

جاهایی که از تو نقشه درآوردم که قراره ازشون رد بشیم عبارتند از :

اهواز- امیدیه-بندر دیلم - بندر گناوه - بندر بوشهر

شب رو بوشهر میمونیم و اگر وقت بشه یه سر هم بندر گناوه میریم چون تعریفش رو خیلی شنیدم و فرداش باز دوباره راه میفتیم

بوشهر - بندر خورموج -بندر کنگان - بندر لنگه - بندر خمیر - بندر عباس -و با لنج پیش به سوی قشم

سالها آرزو داشتم این بندر ها رو با ماشین خودمون بریم تا از نزدیک ببینم امیدوارم سفر خوبی باشه و بهمون خوش بگذره

آرین جدیدا یاد گرفته و میگه:      مامانی ببخشید  

 وقتی به آرین میگم مامانی بخند ازت یه عکش خوشگل بگیرم اینجوری میخنده  مثل عکس زیر

                     

آرین با عروسکهای انگشتیش که بازی میکنه برا هر کدوم اسم گذاشته و یکی یکی میگه این مامان جونه این بابا جونه و این ...

   

من میگم آرین این کیه؟  آرین میگه اون خاله است

من میگم کدوم خاله؟ اسمش چیه؟

آرین با خنده میگه  : خالـــــــــــــه نسیــــــــــــــم

   

     

                                     

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388 و ساعت 2:30 |
کتابهاش رو میاره تا براش بخونم مامانی بخون

انگشتم را روی تصاویر کتاب هر جا که لازم باشد قرار میدهم و نوشته ها را برایش میخوانم ولی دستم را از روی تصاویر برمیدارد و میگوید اونجا نه اونجا رو نخون پایین رو بخون !

دقیقا انگشتم را روی نوشته میگذارد و با تاکید بهم میگوید که اینا رو بخون و دوست ندارد از روی تصویر برایش توضیح دهم

کلمه ها را یکی یکی برایش میخوانم و با دقت به همه اش گوش میدهد

                      

به همین دلیل بر آن شدم که بر اساس توانایی آرین و تا جایی که امکان دارد آموزش کلمات فارسی رو به شیوه ای نوین همراه با بازی و سرگرمی برایش شروع کنم. و مورد استقبال پسرکم قرار گرفت و خوشش آمد و هر روز ساعاتی رو با هم مشغول خواندن کتابی که از کتابفروشی تهیه کرده ایم میگذرانیم و چندتایی کلمه چون آب   نان    موز    را به خوبی بلد هست که بدون عکس بخواند.

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و یکم اسفند 1388 و ساعت 22:14 |
سلام احوال دوستای گلم خوبین؟

ما که حسابی بهمون خوش گذشت و شارژ شدیم و برگشتیم و الان در خدمتتون هستیم با گزارش سفر تهران و خرید لباس و عروسی

بالاخره بعد از کلی گشتن لباس مورد علاقه ام رو یافتم ولی رنگشو تصور نکرده بودم که قرمز باشه! رنگش بقدری فوق العاده بود که منو مجذوب کرد که بخرمش و بقیه جاها رو نگردم مثلا هفت تیر رو نرسیدم برم با اینکه همه تعریفشو میکردن که لباسهای مجلسی خوبی داره و قیمتهاش مناسبه.

خلاصه که حسابی تو مهمونی پرسپولیسی شده بودم و ارکستره همش میگفت پرسپولیسی ها بیان وسط نوشین جون (خواهر شوهرم) هم لباسش قرمز بود و چند نفر دیگه ای هم بودن که قرمز پوشیده بودن

فکر نکنین ها قرمزه بدرنگیه و تابلو هستش نه!اصلا اینجوری نیست یه رنگ خاص و شیک و جنس محشری داره آدم فکر میکنه پارچه اش چرمیه و مهمتر از همه مید این ترکیه هستش و دوختش هم عالیه

 وقت آتلیه گرفتم و قبل از عروسی رفتیم آتلیه و یه عکس سه نفری و تکی گرفتم چون یه مقداری دیر شد تا بریم آتلیه نتونستم عکسهای زیادی بگیرم که تنوع بیشتر داشته باشه و تو انتخاب دستم آزاد باشه. و سه تاش رو برا چاپ انتخاب کردم.

برا آرین و مازیار هم پاپیون خریدیم و خیلی خوشتیپ شده بودن  ولی دوربینمون رو موقع رفتن گم کردیم و نشد ببریم و با دوربین عمو افشین چند تایی از آرین عکس گرفتم  و عکس سه نفری ندارم براتون بزارم به محض اینکه عکس های آتلیه رو گرفتم میزارم ببینید

                 

عروسی خیلی عالی بود همه چی خوب و منظم تو باغ برگزار شد و کلی خوش گذشت. آرین با دیدن چراغهای نورافشانی و رقص نور و بخار کلی به وجد اومده بود و نانای نانای میکرد و با فرهان پسر عموش چند تایی عکس گرفتن و کلی بهشون خوش گذشت .

و اما آرین در این یک هفته ای که تهران بودیم خیلی حال کرد با خاله ها و دایی و مامان خورشید و بابا جون حسابی بهش خوش گذشت و همهشون قربون صدقه اش میرفتن و باهاش بازی میکردن

خاله نسیم کلی باهاش بازی کرد و تا جایی که میتونست آرین رو چلوندو خاله نسیم جون انگلیش لیدی کلی بهش انگلیسی یاد داد آرین انگلیسی چند تایی کلمه چون دوچرخه مرغابی گاو و چتر رو به خوبی بلد بود و وقتی تهران ازش میپرسیدن و آرین جواب میداد کلی همه با هم بهش دست میزدن و تشویقش میکردن و اونم کلی خوشبحالش میشد و اینطوری شد که خاله جون نسیم چند تایی جمله کوتاه بهش یاد داد و هر چی رو میگفت آرین مثل طوطی با لهجه شیرینی تکرار میکرد مانند

 hello 

how are you؟

are you ok?

                 

فرودگاه که رسیدیم مامانم اومده بود دنبالمون و سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه مامان خورشید آرین از داخل ماشین خونه مامان اینا رو نشون داد و با صدای بلند گفت اینه خونه مامان خورشید؟!از چند ماه پیش یادش مونده بود و من کلی تعجب کردم

فرداش که بازار بودیم و شب برگشتیم و پیاده بودیم تا از سر کوچه بیایم به خونه برسیم خونه ها رو یکی یکی نشون میداد و میگفت:

اینه خونه مامان خورشید؟

من:  نه عزیزم

یکی دیگه رو نشون میداد و میگفت   اینه؟

من :نه عزیزم

و تا رسیدیم دم در خونه

آرین برگشت و نگام کرد و با صدای مطمئنی گفت :  فکر کنم اینه!

از وقتی نوت بوک رو گرفتیم آرین تسلطش به موس خیلی بیشتر شده و بازیهای کامپوتری رو به خوبی بازی میکنه همون سی دی که دفعه پیش گفتم گرفتم توپولوهاسی دی خیلی جالبیه و چند تایی بازی جالب و آموزشی داره که خیلی خوب بازی میکنه اولش که نمیتونست موس رو کنترل کنه همش پشت سر هم میگفت نمیتونم نمیتونم بلد نیستم و زود عصبانی میشد تا اینکه یکهفته تو تهران همه باهاش بازی کردن تا یاد گرفت و الان خیلی عالی کنترل میکنه

 

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه هجدهم اسفند 1388 و ساعت 22:17 |
سلام دوستای گلم

پنجم اسفند روز مهندس رو به همه دوستای مهندس گلم تبریک میگویم

مازیار عزیزم این روز رو با خریدن یه نوت بوک خوشگل سونی (وایو) بهم تبریک گفتو منو دو چندان خوشحال کرداینم عکسش

        

مرسی عزیزم دستت درد نکنه

ولی یه چیزی! از وقتی روشنش کردیم آرین از کنارش تکون نمیخوره !و همش میگه چقده قشنگه

توپولو ها رو برام بزار (توپولوها نرم افزار جالبیه برا بچه ها) مامانی بزاااار

شنبه صبح من و آرین دو تایی پیش به سوی تهرانهوراااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه هفتم اسفند 1388 و ساعت 22:45 |

بعدا نوشت:

دیروز صبح پنجره رو که باز کردم هوا گرفته بود و ابری یه لحظه یاد شهر خودمون افتادم  که اکثر مواقع مه بود اما با توجه به حرف مامان یونا که چند دقیقه پیش باهاش صحبت کرده بودم فهمیدم که مه نبوده و خاکه  و قرار وبلاگیمون در جشنواره کودک کنسل شده

خاک و غبار خیلی شدید بود شدیدتر از اونی که فکرش رو بکنید اصلا نمیشد ساختمانهای روبرو رو تشخیص داد مثل مه گردنه حیران اردبیل

بالاخره ما هم چشممون به خاک و غبار اهواز مزین شد و خونمون پر خاک بود که دیشب تا صبح هر سه تامون در حال سرفه کردن بودیم و آرین هم که از امروز صبح مریض شده .خدا به دادمون برسه فعلا چهار سال اینجاییم

 بابا یکی نیست به داد هوای خاکی و آب گل آلود شهری خوزستان برسه حالا مواقع معمولی آب معدنی میخوریم و با آب تصفیه شده میوه هامون رو میشوریم  تو حموم چطوری میشه به بچه گفت که مامان دهنتو ببند تا آب تو دهنت نره

 


سلام دوستای گلم ممنونم از همدردیتون ممنونم باز خوبه اینجا رو دارم و وبلاگهاتونو میخونم و از حالتهای خستگی و بی حوصلگی در میام خیلی خوبه که شما دوستای گلم رو دارم

حالم نسبت به دیروز بهتر شده  دیروز که حالم گرفته بود لباس پوشیدم و با آرین رفتیم کیانپارس برا پیاده روی و گشت زنی و پاساژ گردی چند تا جا رو دوستان اهوازی برا خرید لباس مجلسی معرفی کرده بودن از همینجا ازشون تشکر میکنم رفتم و لباس های شب رو نگاه کردم قشنگ بودن ولی خودمم موندم اصلا چه جور لباسی میخوام بخرم. بلند باشه کوتاه باشه پوشیده باشه جینگیلی باشه و یا ساده باشه نمیدونم فعلا تصمیم نگرفتم البته دیروز چند تا لباسهای کار شده و بلند و داشتن که قشنگ بود ولی مغازه ها اونقدر شلوغ بودن و پرو ها پر و همچنین با وجود قند عسل نتونستم پرو کنم و قرار شد حالا تا آخر هفته اگه جناب همسر خان وقت آزاد گیر آورد با هم بریم تا قبل اینکه تهران بیام یه چند تایی رو پرو کنم ...خدا رو چه دیدی شاید همینجا خریدم

چند روز پیش نخستین جشنواره کودک و نوجوان تو پارک دولت اهواز افتتاح شد و من و آرین و بابایی همون روز اول افتتاح نمایشگاه حاضر شدیم و رفتیم یه چیز نمایشگاههای اهواز خیلی جالبه که ورودیه داره مثل شهر بازی خیلی از غرفه ها خالی بود داشتیم دور میزدیم که دیدیم یه غرفه ای هست که صورت بچه هارو نقاشی میکنن تا حالا آرین رو نبرده بودم برا نقاشی صورت چون کوچولو بود و میترسیدم نشینه و گریه کنه که ایندفعه بردمش و با خوشحالی نشست و خانومه براش طرح خرگوش رو نقاشی کرد.طفلک خانومه تا میومد لبهای آرین و نقاشی کنه گل پسر مامان شروع میکرد به خوردن لبها و اطراف آنو خانوم نقاش چندین بار اون قسمت رو نقاشی کرد که آخرشم فایده نداشت چند دقیقه بعد باز خورده شده بود چند غرفه پایینتر آتلیه عکاسی هم بود که بعد نقاشی بردیم و عکسش رو گرفتیم.

                       

و چند تا هم سی دی و وسایل بازی فکری براش خریدم سی دی مجیک انگیلیش رو مامان آرتا گل پسری معرفی کرده بود  که براآرین خریدم با سی دی نرم افزار توپولوها  و چند تا از این پازل های سه چهار تکه  که آرین  رو چند ساعتی مشغول میکنه

     

مامان یونا خان دیروز برام کامنت گذاشته بود که قراره با بچه های وبلاگی اهوازی بریم نمایشگاه  و منم از خدا خواسته گفتم حتما میایم  جشنواره کودک که الان تو اهواز برگزاره نمایشهای کودکانه و تاتر و این چیزا هم داره که چون روز اول بود ما رفته بودیم هنوز شروع نشده بود که اگه با دوستان گل وبلاگی بریم حتما اونجا هم میریم 

جدیدا بیشترین سر گرمی آرین شده تلویزیون خیلی چیزها یاد میگیره همه کارتونهاش رو به اسم میشناسه و میگه برام بزار. با اسباب بازی هاش زیاد سرگرم نمیشه مخصوصا علاقه ای به ماشین بازی و اینجور چیزا نداره و یا اگه بازی کنه کمتر از یک ربع خسته میشه بعد تلویزیون خمیر بازی رو دوست داره البته اونم تنهایی خوشش نمیاد میخواد یکی باهاش باشه که جز من تو خونه کسی رو گیر نمیاره

کتاب رو هم خیلی دوست داره هر وقت حوصله اش سر میره میره چند تا کتاباش رو میاره و میگه بخون مامانی حتی من اگه در حال ظرف شستن باشم یه کتاب کوچولویی اونروزی براش خریدم که پرسش و پاسخ داره توش و مدل کتابش جدیده آرین خیلی خوشش اومده و اکثر سوالاش رو خیلی خوب جواب میده پسر باهوشم

هر وقت با من حرفش میشه میره پیش بابایی و چغلی منو میکنه و میگه مامانی دعوا کرد

چند روز تعطیلی ۲۲ بهمن رو جای خاصی نرفتیم فقط یکروزش رو آبادان و خرمشهر رفتیم و یه بازارچه چینی ها داشت که یه مقداری خرید کردیمدلم به حال خودمون و مملکتمون سوخت بدبخت بیچاره های چینی رو آورده بودن با قیافه های بهم ریخته  که بازارچه بزنن و جنس های بونجولشون رو برا ما بفروشن

                 

 و کنار کارون خرمشهر رو هم رفتیم و خیلی قشنگ بود که غروب پست قبل مال خرمشهر هستش و چند تا از پاساژ های آبادان هم رفتیم و خرید کردیم و من برا خودم کیف خریدم و چند تا ساق شلوار و برا آرین هم سویشرت و کفش

      

طرز تهیه سوپ قارچ رو بعضی دوستان خواسته بودن و قرار بود براشون تو یه پست بنویسم که خودم   از این سایت یاد گرفته بودم ولی با اندک تغییرات درست کرده بودم شما هم میتونید از همینجا یاد بگیرید و برا نی نی هاتون درستش کنید برا تنوع سوپ خوبیه

ولی یه سوپی هست به اسم سوپ گوشواره که وقتی دوران راهنمایی بودم یکی از دوستام به اسم آیسان بهم یاد داده بود که واقعا خوشمزه بود منم تو فامیل به هر کی یاد داده بودم تا پخته بود خیلی خوشش اومده بودترجیح میدم طرز تهیه اونو بنویسم تا درستش بکنید و نوش جان کنید اونروز خودم درستش کردم خیلی خوشمزه شده بود.و اما...

مواد لازم  :

سیر : ۳ حبه

پیاز :یک عدد متوسط

رب گوجه : نصف قاشق غذاخوری

گوشت چرخی برا کوفته : ۲۰۰ گرم

جعفری و نعناع خشک : مقداری

ماکارونی گوشواره ای کوچولو : به مقدار لازم

نمک و زردچوبه و آبلیمو : به مقدار لازم

طرز تهیه:

ابتدا سیر و پیاز را رنده میکنیم و با مقدار ی روغن تفت میدهیم تا طلایی رنگ بشود زردچوبه رو اضافه میکنیم و بعد رب گوجه رو میریزیم توش و هم میزنیم و آب جوشیده به آن اضافه میکنیم به مقداری که میخوایم سوپمون بشه.چند قلپ که جوش زد گوشتها رو کوچولو کوچولو کوفته میکنیم و میریزیم توش و بعد گوشواره ها رو میریزیم  و زیر شعله رو کم میکنیم و در قابلمه رو میبندیم و ۱۰ دقیقه بعد جعفری را اضافه میکنیم و در آخر نعناع داغ و آبلیمو و نمک اضافه میکنیم...اگر از گالینا بلانکا بدتون نمیاد و میتونید ۱ بسته گالینا هم بهش اضافه کنید که خوشمزه تر بشه

نوش جانتان

 آرین که خیلی دوست داشت یک کاسه پر خورد تازه از گوشوارهاش هم خیلی خوشش میومد تا میگفتم آش گوشواره  به گوشاش اشاره میکرد

 

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه دوم اسفند 1388 و ساعت 1:3 |
 

چند وقته حوصله ندارم  حال ندارم برا آپ کردن دلم یکمی گرفته است.مثل غروب خورشیدعکس زیر منتظرم یکهفته تموم بشه برم تهران

                  

یه عکس ناز از گل پسرم میزارم که دلتون وا بشه

              

دوست دارم پسرک قشنگم

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه یکم اسفند 1388 و ساعت 17:55 |