سلام دوستای گلم
سلام به غنچه های زندگیتون
من دوباره برگشتم کلی میخوام اکتیو باشم.به همتون سر بزنم
امتحانم بالاخره تموم شد
احساس میکنم آزاد شدم.درسته خیلی درس خوندن بهم حال داد ولی با آرین خیلی برام سخت بود
از همینجا از مازیار گلم هزاران بار تشکر میکنم
که کلی کمکم کرد و من تونستم درس بخونم
.حالا امسال قبول نشم سال دیگه هم میخوام بخونم
.آخه من و مازیار هر دو تامون عاشق درس خوندنیم
.مازیار که از وقتی چششو باز کرده همینجوری درس خونده تا الان که سی و چند سالشه
در کل دو سه سال بیشتر کار نکرده.
منم که دیگه شوهر درس خونی که دارم بایدم درس بخونم.

بعد امتحانم تصمیم گرفتم تمام وقتم رو صرف آرین کنم
و دوتایی از زندگیمون بهترین استفاده ها رو ببریم و شهر شیراز رو تو این هوای مطبوعی که داره زیرو رو کنیم و کیف کنیم
هر روزتصمیم گرفتم ببرمش گردش و پارک و پاساژ... بیشتر باهاش تو خونه کار کنم کتاب بیشتر بخونم قصه براش تعریف کنم.و...
آرین مامان خیلی باهوشه
خیلی دوسش دارم عشقمه
زندگیمه
آقا به تمام معناست همه چی رو خیلی خوب میفهمه
کلی بزرگ شده و عاقل و دانا
.تو این مدتی که کمتر در موردش نوشتم پیشرفتهای زیادی داشته
من جمله اینکه
حرف زدنهاش خیلی خوب شده هر چیزی رو که میخواد یه طورایی میگه که کاملا میشه فهمید چی میخواد
اکثر کلمه ها رو هم اولشون رو میگه
مخصوصا مامان و بابا رو اونقدر خوب بلده که دیگه هر روز فکر کنم 100 باری میگه بابا بابا بابا... ماما ماما ماما... 


دایره لغات آرین در ۲۰ ماهگی
بده: اده (الف با کسره)
دست :دس
پا :پا
چشم:چش
گوش:گوووو
دماغ:دماااااا
آب:آب
جوجه:جوجو
پیشی:پیششش
پنگول:گنگوو
و خیلی چیزای دیگه یادم بیاد اضافه میکنم

با حروف یه کلمات عجیب غریب درست میکنه و همش پشت سر هم میخونه.فکر کنم شعر میگه.احتمالا شاعر بشه
تقلید کردنهاش :هر کاری میکنم بعد من همون کار رو تکرار میکنه و میخنده
.
گل پسرم یه ماشین داره که جلوش یه هاپو هستش
چند تا هم پوستر رو دیوارهای اتاقش داره که تو اونا هم عکس هاپو هستش
. تو کتابهاشم همینطور و چند تا هم عروسک هاپو.
قسمت جالب قضیه اینجاست
که اونروز ماشینه رو باطری گذاشتم میگم مامان هاپو رو نیگا کن سرشو تکون میده
.برگشته بهم میگه هاپو
و بعد با دستش به پوستری که هاپو داره اشاره میکنه
و میگه ایییی
(یعنی اینم هاپوئه) بعد رفته عروسک هاپو شو کشان کشان از تو اتاق آورده میگه ایییییی منم بهش میگم آره پسرم اینم هاپوئه 

چیزهای مثل هم رو دقیقا میشناسه
ساعت دیواری رو با ساعت مچی میدونه که هر دوتا ساعته
خیلی از حیوانات روهم همینطور
یکی دیگه از پیشرفتهاش بالا رفتن از مبل و میز
و بالا رفتن از مبل کنار پنجره و در تکاپو برای صعود به پنجره 
خیلی دوست داره کنار پنجره نگهش داریم بیرون رو نگاه کنه.الانم که همسایه هامون دارن خونه شون رو درست میکنن تا صدای ماشین یا جوشکاری و اینجور چیزا میاد مدام به پنجره اشاره میکنه که ببرمش جلوی پنجره
شدیدا ددری شده بابایی هر روز ظهر که از سر کار میاد قابلمه ها رو ورداره بره غذا رو بگیره میچسبه به بابایی که باهاش بره
موقع برگشتن بیچاره بابایی
چند ساعتی باید تو گرما با گل پسر تو حیاط بازی کنه و گرنه رضایت نمیده بیاد خونه...
اهواز رفتیم و برگشتیم
شهر خوبی بود ولی شدیدا گرم
اونقدر گرم
بود که هر سه تامون سرما خوردیم البته میگفتن حساسیته به خاطر هوای غبار آلودش .تازه میگفتن الان هواش خوبه تابستون بیایین چی میگین
من که اصلا طاقتشو ندارم.نمیدونم چطور میخوایم ۴ سال تو اون گرما دووم بیارم با مازیار تصمیم گرفتیم یه سر بریم دنبال کارها شاید یه کاری بکنیم و کارمون رویه جای دیگه درست کنیم
واقعا سخته آدم اصلا نمیتونه بیاد بیرون قدم بزنه
تو خونه هم که مدام باید کولر روشن باشه ...من که سر درد میگیرم همش زیر کولر باشم.رسیدیم که شیراز اونقدر هوا خنک بود که کلی حال داد بهمون 
لب کارون هم رفتیم پل معلقش خیلی قشنگ بود
حیف که دوربین رو نبرده بودیم عکس بگیریم.
وگرنه عکسای لب کارون چو گل بارونی براتون میزاشتم
دوربین عکاسیمونو که داده بودیم تعمیر تازه گرفتیمش با کلی عکسهای جیگری از گل پسرم برمیگردم.