|
.
|
سلامی خدمت دوستای گلم خوبین؟خوشین؟ یکشنبه صبح به طرف اهواز حرکت کردیم آرین هم رفت و دستش رو دراز کرد به طرف خروسه و خروسه هم نگاه میکرد تا اینکه من گفتم مامان جان بریز جلوش تا بخوره عصری رسیدیم اهواز رفتیم و استراحت کردیم و شب همش تو فکر این بودیم که فردا چطور میشه وقتی دکتر رو بینیم عدم نیاز میده یا نه؟ صبح ساعت 9 رفتیم پیششون خیلی دکتر مهربان و محترمی بود.رییس بخش نوزادان بیمارستان امام خمینی اهواز بود. کلی تحویلمون گرفت و گفت حق با شماست شما یه درخواست بنویسین بدین تا تو شورا مطرح بشه بعد اونجا رفتیم دانشگاه و رییس دانشگاه رو ببینیم که اجازه ملاقات صادر نکردن خدایا خودت درستش کن. عمه جون شارژر دوربینمون رو فرستاد ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ