تبليغاتX

آرین ومامانی - اهواز و آقا خروسه







.

اهواز و آقا خروسه

 سلامی خدمت دوستای گلم

خوبین؟خوشین؟

 یکشنبه صبح به طرف اهواز حرکت کردیم وسطهای راه توقف کردیم برا ناهار زیراندازمون رو یه جای سایه زیر درخت پهن کردیم و نشستیمتا روزه خواری کنیمدر حال خوردن ناهار بودیم.که یه خروس کوچولو که اون نزدیکیها بود و قوقولو قوقو میکرد توجه آرین رو به خودش جلب کرد و آرین هم دست از غذا خوردن کشید و همش میگفت جوجو جوجو و خروسه هم هی به ما نزدیک میشد تا اینکه مقداری برنج دادم به آرین و گفتم برو بده به آقا خروسه

آرین هم رفت و دستش رو دراز کرد به طرف خروسه و خروسه هم نگاه میکرد تا اینکه من گفتم مامان جان بریز جلوش تا بخوره آرین هم برنج ها رو ریخت جلوی خروسه و برگشت که بیاد خروسه پرهاش رو باز کرد و یه چرخی زد و نزدیک آرین شد همون موقع من دادم رفت رو هوا که خروسه پشت ساق پای آرین رو نوک زد.بیچاره آرین نازم دلم براش خیلی سوخت گریه میکرد و همش میگفت جو جو.پاش هم زخم شد و قرمز شد خیلی خروسه نامردی بود بدم اومد ازش تا اینکه با آرین دو تایی رفتیم و کلی خروسه رو دعوا کردیم تا اینکه بچم آروم شد

عصری رسیدیم اهواز رفتیم و استراحت کردیم و شب همش تو فکر این بودیم که فردا چطور میشه وقتی دکتر رو بینیم عدم نیاز میده یا نه؟

صبح ساعت 9 رفتیم پیششون خیلی دکتر مهربان و محترمی بود.رییس بخش نوزادان بیمارستان امام خمینی اهواز بود. کلی تحویلمون گرفت و گفت حق با شماست شما یه درخواست بنویسین بدین تا تو شورا مطرح بشه.منم صحبت میکنم باهاشون.ولی یه مشکلی که هست شما باید با رییس دانشگاه هم صحبت کنین.مشکل اصلی اونجاست چون اونا یه بیمارستان دیگه به اسم ابوذر اعلام نیاز دادن.بعد اونجا رفتیم درخواست رو نوشتیم و دادیم تا کارهای اداریش دنبال بشه و هفته اول مهر تو شورا بررسی بشه.یعنی تا مهر فعلا شیراز هستیم و تکلیمون مشخص نیستبلاتکلیفی خیلی بده یعنی تا یک ماه دیگه نمیدونیم کدوم شهریم کدوم خونه ایم

بعد اونجا رفتیم دانشگاه و رییس دانشگاه رو ببینیم که اجازه ملاقات صادر نکردن و کلی با منشی دفترشون که خیلی آدم بی ادبی بود حرفمون شد و قانع شد دیگه یک کلمه هم حرف نزد.تا اینکه رفت دفتر و جناب دکتر گفته بودن که بهشون بگین هر چی نامه و مدارک دارن رو بیارن پیش من تا بررسیش کنیم و برای هفته دیگه وقت دادن که دوباره تو این هوای گرم بریم پیششون.عجب آدمایی پیدا میشن والا..خلاصه که فعلا کارامون نصف و نیمه مونده باید صبر کنیم...

خدایا خودت درستش کن.

عمه جون شارژر دوربینمون رو فرستاددستت درد نکنه نوشین جونم میخواستم عکس بزارم که سیم رابط کامپیوترش نبود و جامونده تهران البته مامانم میگه اینجا نیست فکر کنم گم شده باشه باید برم یه سیم بخرم اگه باشه

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 توسط مریم | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ