|
.
|
سلام سلام دوستای گلم خوبین خوشین؟ ما الان اهواز هستیم شهری بسیار زیبا و دوستداشتنی بر خلاف تصوری که از این شهر داشتیم. و اما... برمیگردم به چند روز و یا چند هفته پیش... چهارشنبه یکم مهرماه مراسم تجلیل از پزشکان فارغ التحصیلی بود که بورد فوق تخصص قبول شده بودند حدودای ساعت 11 صبح با هماهنگی ضربتی با مامانم اینا عصری رسیدیم یزد شهری بسیار تمیز با مردمانی بسیــــــــــــــار خوش اخلاق و مهربون رفتیم پیش مامانم اینا که یه سوییت در خانه معلم اجاره کرده بودن.استراحت کردیم و آرین کلی با خاله لیلا آرین بابا جون رو خیلی دوست داره خیلی هم باهاش دوست شده و همش هم پشت سر هم باباجون باباجون صداش میکنه و میپره تو بغلش فردا صبح ساعت 6:30 بابام ما رو از خواب نازنین بیدار کرد و گفت پاشین ببرمتون یه جایی صبحانه... دوستای یزدی گلم دو روزی یزد بودیم و بعدش راه افتادیم به طرف تهران.شب رسیدیم خونه مامانم اینا.وفردا صبح مازیار رفت دنبال کارها و منم با داداشم رفتم انقلاب چند تایی سی دی و کتاب برای خودم و آرین بخرم رمان چند روزی بابام با مازیار دنبال کارهامون بودن که آخرش هم برای تهران و کرج درست نشد .و همون موقع فهمیدیم که باید با ماشینمون بریم اهواز و خونه بگیریم 4 مهر رفتیم کرج خونه مامان شهین تولد آرین مامان هستش بقیه سفرمون رو تو پست بعدی میزارم
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 توسط مریم | لينک ثابت |
Disigned By :HAMRAZ